درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
لینکهای غیر اخلاقی حذف می شوند نويسندگان |
بهترین ها و جدیدترین های اینترنت
در این وبلاگ با جدیدترین تصاویر و جدیدترین مطالب دنیای اینترنت در خدمت شما هستیم
دو شنبه 9 اسفند 1389برچسب:, :: 22:22 :: نويسنده : حسین
روایات متناقض در باب زنان ![]()
در خصوص زنان در متون دینی همواره دو دسته از روایات دیده می شود که ظاهرا مخالف، متضاد و حتی متناقض به نظر می آیند. برخی از این روایات دستور به لطف و مهربانی، عفو و ترحم، خدمت به زنان و ... دارند و بعضی دستور به مخالفت، عدم مشورت، عدم اطاعت و پرهیز از مصاحبت دارند. به همین علت مخاطب ناآگاه را متحیر و سرگردان می سازد. برخی از صاحبنظران نیز سکوت می کنند و برخی طرف یک دسته را گرفته و با اعلام تردید در اعتبار و سند، دسته دیگر را بعضا از حجیت ساقط می دانند. در حالی که واقعا تناقضی وجود ندارد بلکه تفاوت در موضوع، موجب اختلاف در رفتار شده است. هرگاه پای محبت و مسائل عاطفی بین زن و شوهر در میان باشد، سفارش به محبت کردن، عفو و گذشت و ... به میان آمده است. اما هرگاه سخن از کارهای مردانه و ریاست و سرپرستی قوم، جماعت، یا حتی خانواده در میان باشد مردان را از اطاعت زنان برحذر داشته اند.
روایات مخالف وَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام كُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَتُهُ فَهُوَ مَلْعُونٌ؛ هر مردى كه تدبیر امورش بدست زنش باشد ملعون است.(مكارم الأخلاق، 231 ) وَ قَالَ علیه السلام فِی خِلَافِهِنَّ الْبَرَكَه؛ بركت در مخالفت با آنهاست.(همان) عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَا تُشَاوِرُوهُنَّ فِی النَّجْوَى وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی ذِی قَرَابَه؛ از امام باقر (علیه السلام): در خلوت با ایشان مشورت مكنید، و درباره خویشان گفته آنها را فرمان مبرید.(مكارم الأخلاق، 232) وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَاعَةُ الْمَرْأَةِ نَدَامَه؛ اطاعت زن باعث پشیمانى است. (همان)
روایات موافق امام صادق علیه السّلام فرمود: از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است؛ من أخلاق الأنبیاء علیهم السّلام حبّ النساء. (سنن النبى صلى الله علیه و آله با ترجمه، ج1، ص: 14) قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: ألا خیركم، خیركم لنسائه، و أنا خیركم لنسائى.(سنن النبى صلى الله علیه و آله با ترجمه، ج1، 150)؛ بهترین شما کسی است که بهترین برای همسرش است و من بهترین از بین شما برای همسرم هستم. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: زن وسیله خوشى است، هر كه زن مىگیرد او را نگه دارد و ضایع نکند. (مكارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج1، 413) (یعنی زن عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قَالَ حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاكُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاه: از دنیای شما زنان و بوی خوش را دوست دارم و روشنی چشمم در نماز است. (الخصال، ج 1، ص 166) ... و مَا زَالَ یُوصِینِی بِالْمَرْأَةِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی طَلَاقُهَ ... چندان جبرئیل سفارش زنان را كرد كه خیال كردم طلاقشان حرام است. (اعتقادات الإمامیة و تصحیح الاعتقاد، ج1، 85) بدگویی زن از خانواده همسر تاثیر زیادی روی مرد دارد و بعضا موجب نفرت و قطع رحم می گردد لذا از گوش کردن به حرف زنان در باره خویشاوندان پرهیز داده شده است
بررسی و تحلیل حقیقت این است که این گونه روایات به ظاهر متناقض، برای مواضع مختلف زندگی و بر اساس شرایط مختلف بیان شده است. با بررسی جهت صدور روایات، روایاتی که بعضا در سرزنش زنان بکار رفته اند مربوط به مواضعی است که زن علی رغم آنکه مدیون و نفقه خور شوهر است، نسبت به او مطیع نباشد و قصد کرده باشد که اختیارات او را محدود نموده و حق سرپرستی را از وی بگیرد. وقتی اختیار مسائل شخصی و مال خصوصی مرد(به جز مالی که نفقه زن است) در اختیار زن قرار گیرد ممکن است فساد انگیز شود. معمولا این طور است که به بسیاری از واجبات و مستحبات دینی اش همچون صله رحم، احسان به پدر و مادر و ... نمی تواند عمل کند.(البته این مسئله در مورد زنان نیز صدق دارد و زنان از مال خصوصی خود می توانند انفاق کرده یا صدقه و قرض الحسنه بدهند) ![]() در خانواده هایی که در شرایط عادی، اختیار کامل زندگی در تمام مسائل مالی و غیره، با زنان است، به خیر مردان آن خانواده امیدی نیست و این چیز ناپسندی است که خدا برای مردان بسیار زشت می داند. همچنین بدگویی زن از خانواده همسر تاثیر زیادی روی مرد دارد و بعضا موجب نفرت و قطع رحم می گردد لذا از گوش کردن به حرف زنان در باره خویشاوندان پرهیز داده شده است. بانوان فراموش نکنند که خود علاوه بر اینکه برای شوهرانشان همسر هستند، نقش های دیگری هم دارند. آنها همچنین مادرند برای پسرانشان، خواهرند برای برادرانشان و ... و هیچ مادری نمی پسندد که پسرش اختیاری از خود نداشته باشد و حتی برای دیدار با او از همسرش رضایت بخواهد. همچنین گفتنی است که موارد نکوهش، فقط مربوط به رابطه مرد با همسرش است. و برتری مرد بر زنان نیز طبق آیه (الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم) مربوط به رابطه زن و شوهر است و الا در رابطه خواهر و برادری هیچ برتری برای برادر و فرزند پسر در خانواده نیست بلکه سفارش شده است که اگر برای فرزندانتان هدیه می خرید اول به فرزند دختر بدهید. فرزند دختر در روایات، حسنه و موجب پاداش دانسته شده و فرزند پسر نعمت و موجب سوال است. بین پدر و مادر نیز هیچ برتری برای پدر ذکر نشده بلکه بر اساس بعضی روایات باید گفت که احسان به مادر، نسبت به احسان در حق پدر، بیشتر اولویت دارد. اگر به طور کلی نیز از ریاست زنان بر مردان نهی شده است، شاید برای آنست که زنان با وارد کردن مسائل عاطفی و جذابیتهای جنسی در مسائل کاری، نتوانند از عهده برخی از امور سخت برآیند و موجب آن گردد که کارهای بزرگی همچون فرماندهی جنگی به فساد کشیده شود. بنابراین نکوهش ها و مخالفتها مربوط به عدم اطاعت از زنان و جلوگیری از ترویج فساد در جامعه است. زنان فراموش نکنند که خود علاوه بر اینکه همسر هستند برای شوهرانشان، نقش های دیگری هم دارند آنها همچنین مادرند برای پسرانشان،خواهرند برای برادرانشان و ... هیچ مادری نمی پسندد که پسرش اختیاری از خود نداشته باشد و حتی برای دیدار با او از همسرش رضایت بخواهد اما مواردی که امر به مهربانی و دوستی زنان شده کاملا واضح بوده و هیچ ارتباطی با تعبیر عامیانه زن ذلیلی ندارد. یک مرد در عین حال که می تواند در مقابل خواسته های نادرست همسرش مقاومت کند می تواند نسبت به او بسیار مهربان بوده و به او ابراز محبت نماید. دوست داشتن زنان و مدارا کردن با زنان، مهربانی و توسعه دادن در خرج خانواده و با کلمات محبت آمیز با زنان سخن گفتن جزء سیره انبیاست. مهربانی از قدرت مرد و اختیارات او نمی کاهد. و ضعف و زبونی است که مرد را حقیر می کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با وجود آنکه هرگز به خواست زنان، خود را آلوده به گناه و ذلت نمی کرد، همواره نسبت به ایشان مهربان بود. هر روز بعد از نماز صبح به همسرانش سر می زد و احوالپرسی می نمود. از تقصیراتشان گذشت می نمود و با وجودی که گاهی بسیار حضرتش را آزرده خاطر می ساختند، دعوا نمی کرد و می فرمود: خداى رحمت كند بندهاى را كه رابطه میان خود و زنش را نیكو سازد. (مكارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج1، 415 /حق زن به گردن شوهر، ص 41)
انسیه نوش آبادی گروه دین تبیان چهار شنبه 4 اسفند 1389برچسب:, :: 21:57 :: نويسنده : حسین
8 روایت درباره مختار ثقفی ![]()
اشاره: مختار ثقفی از جمله چهره های جنجالی تاریخ است که درباره ابعاد شخصیتی او دیدگاه های ضد و نقیضی وجود دارد. تذکره نویسان اموی و تارخ نویسان دربار جور، هر چه می توانستند در تحریف و ترور شخصیت وی قلم فرساییده اند. اما قدر مسلم، حرکت تاریخی مختار و خونخواهی او از حسین علیه السلام، که بنا به قولی مورد تایید امام زمان، حضرت زید العابدین علیه السلام، نیز واقع گردیده است چیزی نیست که بشود با چنین تحریفاتی از ذهن تاریخ پاک کرد. در مقال حاضر خواهید دید که در منابع روایی ما، دو گونه مواجهه با وی شده است: روایت های در تایید او وروایتهایی در مذمت او. اما اینکه کدام دسته از روایت ها نزدیک به واقع است چیزی است که با مطالعه این مقال بدان خواهید رسید.
ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به كیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد،1 وی از طایفه «ثقیف» از اعراب طائف بود كه در میان اعراب معروف به شجاعت، سلحشوری، سخاوت و جوانمردی بودند.2 مختار از دوران كودكی، دارای عقل و هوش سرشار و فردی حاضر جواب، زیرك و بلند همت بود و در سختیهای زندگی و كوران حوادث، همیشه سربلند بود.3 سیزده سال بیشتر نداشت كه همراه پدرش در جنگ با ایرانیان «قسّ الطائف»، شركت نمود.4 وی از مشهورترین شخصیتهای عرب است كه تاریخ اسلام به خودش دیده است. نقش زیادی در حوادث مهم سیاسی – اجتماعی داشته است. در سال 61، زمانی كه مسلم بن عقیل (ع) به كوفه آمد تا برای حضرت ابا عبدالله (ع) بیعت بگیرد، او اولین نفری بود كه با مسلم (ع) پیمان بست، سپس خانهاش را در اختیار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بیعت بگیرد.5 پس از ورود ابن زیاد به كوفه و فراری شدن مردم از دور مسلم، مختار به همراه عدهای دیگر از بزرگان كوفه به زندان افتادند، ولی پس از جریان كربلا، با وساطت شوهر خواهرش؛ عبدالله بن عمر -فرزند خلیفه سوم- كه در میان مردم به عنوان صحابی رسولالله (ص) و فقیه، مشهور بود، نزد یزید از زندان آزاد شد. پس از اطلاع یافتن از آمادگی مردم كوفه، در سال 64 هجری از مكه وارد كوفه شد. در این زمان قیام توابین با شكست روبرو شده بود.6 مختار پس از شكست قیام توابین، در تاریخ چهارشنبه 16 ربیعالثانی سال 66 هجری با شعار یا لثاراث الحسین (ع) و بر اساس كتاب خدا، سنت رسولالله (ص)، طلب خون امام حسین و یاری مظلومان قیام كرد و همه قاتلین جریان كربلا و كسانی كه در آن واقعه نقش داشتند را به سزای عملشان رساند؛ یا به قتل رساند و یا آواره كرد و خانه آنها را ویران نمود تا غم¬های دل اهل بیت (ع) و محبّین ایشان تا حدودی تسكین یابد.7 از مجموع قرائن و روایات به دست میآید كه خروج و قیام مختار، مورد رضایت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زیادی بیانگر این امر است. مثلا یکی از قرائن این است؛ زمانی كه میثم به همراه مختار در زندان به سر میبرد، میثم به او خبر داد كه او بر علیه قاتلین كربلا قیام خواهد نمود، بیشك اگر قیام او مورد رضایت اهل بیت (ع) نبود، میثم این امر را به مختار گوشزد میكرد. از ظاهر برخی دیگر از روایات به دست میآید كه قیام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد(ع) بوده است.8 از جمله این روایات، اجازهای است كه وی از محمد بن حنفیه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی¬شود، ولی با توجه به اینکه از طرفی، مختار میدانست هر گونه حكومت و سیاستی جز به فرمان معصوم صحیح نیست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین کاری را صادر نمی¬کند، و عدم اذن مستقیم از امام (ع) به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او برای گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفیه میرود، در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش میكند و با رعایت شرایط تقیه، سخنانی میگوید كه مختار از آن، اجازه برای قیام می فهمد.9 و با توجه به شخصیت معنوی محمد بن حنفیه، میتوان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است. ابا عبدالله (علیهالسّلام)، پس از خطبهای كه در راه كربلا ایراد نمودند، میفرمایند: «پروردگارا، آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف نكند. به جای هر قتلی، كشتنی و به جای ضربت، ضربتی؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شیعیانم را از اینها بگیرد» روایات درمورد مختاردر مورد قیام مختار، دو دسته روایت وارد شده است: 10 دسته اول روایاتی است كه به مذمت مختار پرداخته و او را شخص كذاب معرفی میكند. در مورد این روایات میتوان گفت: اولّاً: این احادیث از نظر سندی ایراد دارند.11 ثانیاً: مختار كسی است كه از قاتلین اهل بیت (ع) و سرور شهیدان انتقام گرفته است و عمل او قطعاً خداوند و اهل بیت (ع) بوده است پس چطور میتوان گفت مورد بغض و نفرت اهل بیت (ع) بوده است. پس به نظر میرسد این روایات ساخته دست دشمنان و مخالفین مختار است تا شخصیت او را نزد شیعیان زیر سؤال ببرند.12 در مقابل روایاتی است كه به مدح مختار و قیام او پرداخته است، كه چند مورد از آنها را ذكر میكنیم: ![]() 1) حضرت امیر (ع)میفرمایند:13 «سیُقتل ولدی الحسین و سیَخرج غلام من ثقیف و یَقتل من الذین ظلموا ثلاثمائه و ثلاثة و ثمانین الف رجل» «به زودی فرزندم حسین كشته خواهد شد، ولی طولی نمیكشد كه جوانی از قبیله ثقیف قیام خواهد كرد و از این ستمكاران، انتقام خواهد گرفت به طوری كه تعداد كشتههای آنان به سیصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسید»
2) حضرت امیر (ع)در ضمن بیان مشابهت مسلمین با بنی اسرائیل میفرمایند:14 «به زودی ستمكاران، توسط كسی كه خداوند برای انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلایی گرفتار خواهند شد و این به خاطر فسق و جنایتی است كه مرتكب شدهاند، همانگونه كه بنی اسرائیل گرفتار عذاب شدند ... او جوانی از قبیله ثقیف است كه او را "مختار بن ابی عبید" میگویند.»
3) ابا عبدالله (علیهالسّلام)، پس از خطبهای كه در راه كربلا ایراد نمودند، میفرمایند:15 «پروردگارا، آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط كن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف نكند. به جای هر قتلی، كشتنی و به جای ضربت، ضربتی؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شیعیانم را از اینها بگیرد» امام صادق (ع)هم در مورد او فرمودند: «(پس از حادثه كربلا)، هیچ زنی از زنان آرایش نكرد و خضاب نیست، تا زمانی كه مختار، سر بریده ابن زیاد و عمر سعد را برای ما فرستاد» ![]() 4) پس از ارسال سر بریده عمر سعد و ابن زیاد نزد امام سجاد (ع)، ایشان در حق مختار فرمودند:16 «حمد و ستایش، خدایی را كه انتقام ما را از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار، پاداش و جزایی خیر عطا فرماید»
5) پس از ارسال سر بریده و ابن زیاد نزد محمد حنفیه، ایشان فرمودند:17 «خداوند به او پاداش خیر دهد و بهترین پاداش را بدهد. همانا او انتقام ما را گرفت و رعایت حق او بر همه فرزندان بنی مطلب واجب گردید» 6)شیخ طوسی نیز روایتی را از عبدالله بن شریک نقل کرده که: «روز عید قربان در منا، خدمت امام باقر(ع)رسیدیم؛ در حالیکه امام(ع) در خیمهگاهشان نشسته بودند، ایشان شخصی را در پی سلمانی فرستادند تا بیاید و موی حضرت را اصلاح نماید. من روبروی حضرت نشسته بودم که ناگهان پیرمرد محترمی از اهل کوفه بر امام(ع) وارد شد و خواست دست ایشان را ببوسد؛ اما حضرت نگذاشت، سپس رو به پیرمرد کرده فرمودند: شما کیستید؟ آن مرد عرض کرد: من ابوالحکم فرزند مختار بن ابیعبید هستم. امام(ع) تا او را شناخت با وجود آن که فاصله کمی با آن مرد داشت، دست او را گرفت و به نزدیک خود کشاند تا جایی که نزدیک بود روی زانوی خود بنشاند، سپس او را در کنار خود جای داد. فرزند مختار رو به امام(ع) کرد و عرض نمود: خداوند کارت را اصلاح کند مردم درباره پدرم حرفهای زیادی میزنند و چیزهایی میگویند؛ اما حق همان است که شما بفرمائید؛ امام(ع) پرسید: چه میگویند؟ گفت: میگویند کذّاب؛ امام(ع) با شگفتی فرمود: سبحان الله؛ به خدا سوگند پدرم(ع) به من خبر داد که مهر مادر من همان پولی بود که مختار برایش فرستاده بود، سپس امام(ع) ادامه داده فرمودند: مگر او نبود که خانههای خراب ما را از نو ساخت؟ مگر او قاتل قاتلین ما نیست؛ مگر او خونخواه ما نبود، خدا رحمتش کند. به خدا سوگند پدرم به من خبر داد که هر گاه مختار به خانه فاطمه دختر امیرالمومنین(ع) وارد میشد، آن بانو او را احترام میگذاشت و فرش برایش میگستراند و متکایی میگذاشت مختار بر آن مینشست و از او حدیث میشنید. آنگاه امام باقر(ع) رو به فرزند مختار کرده فرمودند: خدا پدرت را رحمت کند، خدا پدرت را رحمت کند او حق ما را گرفت و قاتلین ما را کشت و به خونخواهی ما قیام کرد.18
7) نزد امام باقر سخن از مختار به میان آمد: عدهای به وی ناسزا میگفتند، حضرت فرمودند:19«به مختار ناسزا نگوئید، زیرا او بود كه قاتلین شهدای ما را كشت و انتقام خون، را از (دشمنان) گرفت و ... .
8) امام صادق (ع) هم در مورد او فرمودند:20 «(پس از حادثه كربلا)، هیچ زنی از زنان آرایش نكرد و خضاب نیست، تا زمانی كه مختار، سر بریده ابن زیاد و عمر سعد را برای ما فرستاد»
از مجموع این احادیث به دست میآید كه در شخصیت و حُسن عقیده مختار هیچ شك و شبههای نیست و قیام او مرضیّ خدا و اهل بیت پیامبر (ص) بوده است. 21و از طلب رحمتی كه حضرت سجاد (ع) در حق او نمودند، روشن میشود كه مسلك او امامی بوده است. بنابراین ایراد "كیسانی" بودن و دعوت مردم به سوی خویش و امامت محمد بن حنفیه وارد نیست. چون طلب رحمت از سوی ائمه (ع) برای شخصی كه اعتقادش بر حق نباشد، جایز نیست. فرآوری: شکوری دین و اندیشه
[1]- میرخواند محمد بن شرفالدین؛ روضة الصفا، تهران، انتشارات خیام، 1338ه، ج3، ص 208. [2]- ثقفی، ابواسحاق؛ الغارات، (چاپ جدید)، بیتا، بیجا، ج2، ص 517. [3]- ذوب الناظر؛ ابن نما به نقل از بحارالانوار، ج45، ص 350. [4]- مجلسی، محمدتقی؛ بحارالانوار، مكتب اسلامیه، تهران، انتشارات اسلامیه، 1394ه.ق.، ج45، ص 350. [5]- روضة الصفا، ج3، ص 208. [6]- اخطب خوارزمی، مقتل الحسین (علیهالسّلام)، منشورات المفید، قم، بیتا، ج2، ص 202. [7]- بحارالانوار، ج45، ص 333. [8]- خوئی، سید ابوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث، انتشارات مركز نشر الثقافة، نجف، چاپ پنجم، 1413ه، ج19، ص 109. [9]- انساب الاشراف، بلاذری، مكتبة المثنی، بغداد، بیتا، ج5، ص 218. [10]- معجم رجال الحدیث، ج19، ص 102. [11]- همان. [12]- بحارالانوار، ج45، ص 386؛ به نقل از رساله ذوب النضار، ابن نما. [13]- معجم رجال الحدیث، ج19، ص 102. [14]- مقدس اردبیلی، احمد بن علی؛ حدیقة الشیعه، انتشارات كلی، بیجا، چاپ پنجم، بیتا، ص 509. [15]- بحارالانوار، ج45، ص 340. [16]- جامع الرواة، ج1، ص 22. قهبائی عنایة الله؛ مجمع الرجال، تحقیق علامه اصفهانی، موسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوّم، 1364ه، ج6، ص 78. [17]- بحارالانوار، ج45، ص 386. [18]- کشی، محمد بن عمر، رجال کشی، ص125 – 126 و رجال ابن داود، پیشین، ص513. [19]- بحارالانوار، ج45، ص 343. معجم رجال الحدیث، ج19، ص 102. [20]- معجم الرجال، ج6، ص 78. [21]- حدیقه الشیعه، ص 510. سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: 21:30 :: نويسنده : حسین
پاداشهایی نا گفته برای مومنان
![]()
در قرآن به مؤمنان پاداش های عظیمی چه در دنیا و چه برای آخرت وعده داده شده است ، اما نکته ای که جالب است در سوره سجده ، آیه 17 خداوند بیان می کند که پاداش مؤمنان راستین بر هیچ کس معلوم نیست وتا روز قیامت نیز معلوم نخواهد بود .
در آیه 17 سوره مباركه سجده خداوند به بیان پاداش عظیم و مهم مؤمنان راستین كه داراى نشانههاى خاص در دو آیه قبل هستند پرداخته ، با تعبیر جالبى كه حكایت از اهمیت فوق العاده پاداش آنان مىكند سخن گفته و می فرماید : « فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ ؛ هیچكس نمىداند چه پاداشهاى مهمى كه مایه روشنى چشمها مىگردد براى آنها نهفته شده است ! - این پاداش فوق العاده عظیم- جزاى بر اعمالى است كه انجام مىدادند.» (سجده 17) تعبیر به " هیچكس نمىداند" و نیز تعبیر به " قُرَّةِ أَعْیُنٍ" (آنچه مایه روشنى چشمها است) بیانگر عظمت بی حساب این مواهب و پاداشها است ، و همه نفوس را شامل مىگردد حتى فرشتگان مقرب خدا و اولیاى پروردگار را . تعبیر به " قرة اعین" بدون اضافه به " نفس" اشاره به این است كه این نعمتهاى الهى كه براى سراى آخرت به عنوان پاداش مؤمنان راستین تعیین شده چنان است كه مایه روشنایى چشم همگان مىگردد . " قرة" از ماده " قر" (بر وزن حر) به معنى سردى و خنكى است ، و از آنجا كه معروف است اشگ شوق همواره سرد و خنك ، و اشك غم و حسرت داغ و سوزان است . تعبیر به " قرة اعین" در لغت عرب به معنى چیزى است كه مایه خنك شدن چشم انسان مىگردد ، یعنى اشك شوق را از دیدگانش جارى مىسازد و این كنایه لطیفى است از نهایت خوشحال ، ولى در فارسى این تعبیر وجود ندارد . بلكه مىگوئیم : مایه روشنى چشم او شد، ممكن است این تعبیر فارسى امروز از داستان " یوسف" و" یعقوب" از قرآن گرفته شده باشد كه به گفته قرآن ، هنگامى كه بشارت دهنده نزد یعقوب آمد و پیراهن یوسف را بر صورت او افكند چشمان نابیناى او ناگهان روشن شد ! (سوره یوسف ، آیه 96) و این تعبیر نیز كنایه از شدت سرور دارد . در حدیث مىخوانیم كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) مىگوید :« ان اللَّه یقول اعددت لعبادى الصالحین ما لا عین رأت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر! : خدا مىفرماید: من براى بندگان صالحم نعمتهایى فراهم كردهام كه هیچ چشمى ندیده ، و هیچ گوشى نشنیده ، و بر فكر كسى نگذشته است ! » (این حدیث را بسیارى از مفسران از جمله ؛ طبرسى در " مجمع البیان " و آلوسى در" روح المعانى " و قرطبى در تفسیرش نقل كردهاند . محدثان مشهور بخارى و مسلم نیز آن را در كتب خود آوردهاند .)
مخفی نگه داشته شدن پاداش های عظیم! در اینجا سؤالى پیش مىآید كه مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در" مجمع البیان" آن را مطرح كرده و آن اینكه: چرا این پاداش عظیم مخفى نگاه داشته شده است؟ سپس او سه جواب براى این سؤال ذكر مىكند: 1- امور مهم و بسیار پر ارزش چنان است كه با الفاظ و سخن به آسانى حقیقت آن را نمىتوان درك كرد ، و با این حال گاهى اخفا و ابهام آن نشاط انگیزتر است و از نظر فصاحت ، بلیغ تر. 2- اصولاً چیزى كه مایه روشنى چشم ها است آن قدر دامنهاش گسترده است كه علم و دانش آدمى به تمام خصوصیات آن نمىرسد. 3- چون این پاداش براى نماز شب كه مخفى است قرار داده شده است ، متناسب این است كه جزاى عمل نیز بزرگ و مخفى باشد (توجه داشته باشید كه در آیه قبل جمله" تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ" اشاره است به مسأله نماز شب). در حدیثى از امام صادق (ع) مىخوانیم : « ما من حسنة الا و لها ثواب مبین فى القرآن ، الا صلاة اللیل ، فان اللَّه عز اسمه لم یبین ثوابها لعظم خطرها ، قال : فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ : هیچ عمل نیكى نیست مگر اینكه ثواب روشنى در قرآن براى آن بیان شده ، مگر نماز شب كه خداوند بزرگ ، ثواب آن را روشن نساخته به خاطر اهمیت آن ، لذا فرموده است : هیچكس نمىداند چه ثوابهایى كه مایه روشنایى چشمان است براى آنها نهفته شده است .» (مجمع البیان ، ذیل آیات مورد بحث.) ولى از همه اینها گذشته به طورى كه قبلا نیز اشاره كردهایم عالم قیامت عالمى است فوق العاده گستردهتر از این جهان ، و حتى گستردهتر از زندگى دنیا در برابر زندگى جنین در شكم مادر، و اصولاً براى ما محبوسان در چهار دیوار دنیا ابعادش قابل درك نیست ، و براى كسى قابل تصور نمىباشد . در حدیث مىخوانیم كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) مىگوید :« ان اللَّه یقول اعددت لعبادى الصالحین ما لا عین رأت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر! : خدا مىفرماید: من براى بندگان صالحم نعمتهایى فراهم كردهام كه هیچ چشمى ندیده ، و هیچ گوشى نشنیده ، و بر فكر كسى نگذشته است!»
مؤمن و فاسق یکسان نمی باشند! ![]() آیه بعد(18 سجده) مقایسهاى را كه در آیات گذشته بود ، به طور صریحتر روشن مىسازد و می فرماید : « أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ ؛ آیا كسى كه مؤمن است همانند كسى است كه فاسق می باشد ؟! نه هرگز این دو برابر نیستند .»(سجده 18) جمله به صورت استفهام انكارى مطرح شده ، استفهامى كه پاسخ آن از عقل و فطرت هر انسانى مىجوشد كه این دو هرگز برابر نیستند ، در عین حال براى تاكید ، با ذكر جمله" لا یستوون" این نابرابرى را مشخصتر مىكند . در این آیه ،" فاسق" در مقابل" مؤمن" قرار گرفته ، و این دلیل بر آن است كه فسق، مفهوم گستردهاى دارد كه هم كفر را شامل مىشود ، و هم گناهان دیگر را ، چرا كه این كلمه در اصل از جمله " فسقت الثمرة" (یعنى میوه از پوستش خارج شد و یا در موردى كه هسته خرما از گوشت آن جدا مىشود و به بیرون مىافتد) گرفته شده ، سپس به خارج شدن از اطاعت فرمان خدا و عقل ، اطلاق گردیده است ، و مىدانیم هر كس كفر مىورزد و یا مرتكب گناهانى مىشود از فرمان پروردگار و خرد ، خارج شده است . این نكته نیز قابل توجه است ، كه میوه مادامى كه در پوست خود قرار دارد سالم است ، همین كه از پوست خارج شد ، فاسد مىشود ، و بنا بر این فاسق شدنش همان و فاسد شدنش همان !
مجازات به جای پذیرایی و تهدید جایگزین بشارت برای دوزخیان! آیه بعدی(19 سجده) ، این عدم مساوات را به صورت گستردهترى بیان مىكند، مىفرماید: « أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى نُزُلاً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ ؛ اما آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود .» (سجده 19) سپس مىافزاید: " این جنّات ماوى ، وسیله پذیرایى خداوند از آنها است ، درمقابل اعمالى كه انجام مىدادند ؛ (نُزُلًا بِما كانُوا یَعْمَلُونَ) " . تعبیر به " نزل" كه معمولاً به چیزى گفته مىشود كه براى پذیرایى مهمان آماده مىكنند ، اشاره لطیفى است به این جهت كه از مؤمنان در بهشت دائماً همچون میهمان پذیرایى مىشود ، در حالى كه دوزخیان همچون زندانیانى هستند كه هر وقت هوس بیرون آمدن كنند باز گردانده مىشوند ! و اگر مىبینیم در آیه 102 سوره كهف چنین آمده: « إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِینَ نُزُلًا : ما جهنم را براى پذیرایى كافران آماده ساختیم .» در حقیقت از قبیل « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ » است ، كنایه از اینكه بجاى پذیرایى ، آنها را مجازات و بجاى بشارت آنها را تهدید مىكند . بعضى معتقدند كه" نزل" نخستین چیزى است كه با آن از میهمان تازه وارد پذیرایى مىشود (همان چاى و شربت در زمان ما) بنا بر این اشاره لطیفى است به اینكه جنات ماوى با تمام نعمتها و بركاتش نخستین وسیله پذیرایى از این میهمانان الهى است، و به دنبال آن مواهب در بركات دیگرى است كه هیچكس جز خدا نمىداند!. خداوند در قرآن مىفرماید: « أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى نُزُلاً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ ؛ اما آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود»
![]() تعبیر به" فَلَهُمْ جَنَّاتُ" مىتواند اشاره به این نكته نیز باشد كه خداوند باغهاى بهشت را عاریتى به آنها نمىدهد ، بلكه براى همیشه به آنها تملیك مىكند ، به گونهاى كه هرگز احتمال زوال این نعمتها ، آرامش فكر آنها را بر هم نمىزند . و در آیه بعد به نقطه مقابل آنها پرداخته مىگوید : « وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ ؛ اما كسانى كه فاسق شدند و از اطاعت پروردگارشان بیرون رفتند جایگاه همیشگى آنها آتش دوزخ است .» (سجده 20) « آنها براى همیشه در این جایگاه وحشتناك زندانى و محبوسند به گونهاى كه : هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را باز مىگردانند ؛(كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها) » و به آنها گفته مىشود :« بچشید عذاب آتشى را كه پیوسته انكار مىكردید ؛ (وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ) » بار دیگر در اینجا مىبینیم كه عذاب الهى در برابر" كفر و تكذیب" قرار گرفته و ثواب و پاداش او در برابر" عمل".
نتیجه گیری: این نکته نهایی را می توان از این آیات در یافت کرد که ؛" ایمان" به تنهایى كافى نیست ، بلكه باید انگیزه بر عمل باشد ، اما " كفر" به تنهایى براى عذاب كافى است هر چند عملى همراه آن نباشد . آمنه اسفندیاری بخش قرآن تبیان
منابع: 1- تفسیر نمونه، ج 17 2- تفسیر مجمع البیان 3- تفسیر روح المعانى دو شنبه 2 اسفند 1389برچسب:, :: 23:10 :: نويسنده : حسین
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!
خنده داره اینطور نیست؟
دارید میخندید؟
دارید فکر میکنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را از لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره شنبه 1 اسفند 1389برچسب:, :: 15:23 :: نويسنده : حسین
![]() هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی ب …
عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم در هر خیابان و پارکی نگاه کنی یک دختر و پسر دست همدیگر را گرفته و در حال عبور و مرور هستند هر چقدر هم خوشبین باشیم باز یک جای سؤال باقی میماند که : اینها که سنشان به ازدواج نمی خورد و به طور معمول خواهران و برادران هم چنین صمیمانه تمام مدت دست در دست هم نیستند تمام طول مسیر ، پس این ها چه نسبیتی با هم دارند؟یا زیبنده یک جامعه مسلمان است که این چنین راحت حکمی صریح از دین نادیده گرفته شود ؟ با هیچ زبانی نمیشود به جوانان عزیز گفت که کارشان درست نیست چون توجیهات زیادی برای این رابطه تراشیده شده و کلا به گونه ای آن را پذیرفته و منطقی میدانند و نبودش را غیر ممکن میدانند خوب در این مقاله چند سخن گهربار از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می آوریم باشد که از پیامبر حرف شنوی داشته باشیم و کمی در کار خود تأمل کنیم . بدون پیش داوری این ها نه حرف ستاد امر به معروف است و نه اداره منکرات حرف کسی است که خداوند به جان شریفش سوگند میخورد و او راستگو ترین راستگویان است . باید این نکته را افزود که این دوستی های نامشروع سبب حرص و ولع و از بین رفتن حجب و حیاء در بقیه جوانان می گردد. وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست. لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند. وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود: «با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له». بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت. 1 همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ». از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کند بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند. 2 و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند. 3 رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها». هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود. 4 حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود: «من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار». هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند. 5 حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود: « عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ». ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است. 6 (منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.) رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود: « ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ». از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند. 7 خوب اکنون کدامیک از شما دوست دارد به خاطر شوخی و لذتی زودگذر آخرت خود را نابود کند جوانانی که این قبیل روابط را داشته اند و بعدا صدمه هایی از همان محبوب و معشوق خود می بینند صدها بار در دل آرزو می کنند که ای کاش هرگز وارد این روابط نمی شدند که از یک طرف ترک آن حتی بعد از ازدواج برایش سخت باشد و هم اینکه لذت پاک بودن را مثل کسانی که وارد این گود نشده اند از دست داده اند هر چند توبه کنند توبه اگر واقعی باشد مجازات اخروی آن را از بین می برد اما اثر وضعی آن گناه خو د را نشان خواهد داد مثل یک اثر سوختگی روی پوست که با درمان سوزش آن از بین میرود و حس نمیشود اما ردش بر روی پوست باقی میماند بالاخره باید فرقی بین آن هایی که گناه می کنند و آن هایی که خویشتن داری میکنند باشد یا نه ؟ پاک ماندن هنر است و والا گناه کردن که کاری ندارد . پی نوشت ها: 1- بهشت جوانان، ص 468. 2- بهشت جوانان، ص 468. مرات النساء ص 117، و مانند آ« مستدرک الوسائل ج 14 ص 5- 264. 3- بهشت جوانان، ص 469. مرات النساء ص 117. 4- بهشت جوانان، ص 441. عِقاب الاعمال: ص 652. 5- بهشت جوانان، ص 442. عِقاب الاعمال: ص 652. 6- بهشت جوانان، ص 472. بحارالانوار ج 74 ص 291 و مانند آن بخارج 75 ص 232. 7- بهشت جوانان، ص 472. مرآت النساء: ص 141 فان پاتوق شنبه 1 اسفند 1389برچسب:, :: 11:50 :: نويسنده : حسین
راسخون: سارکوزی چهارشنبه گذشته در جمع اعضای حزب حاکم فرانسه گفت: «باید به حکومت لائیک در فرانسه احترام گذاشت و هیچ یک از ادیان نباید تبلیغ دین خود را انجام دهند.» وی در ادامه اظهارات خود افزود: «مسلمانان نباید باعث اخلال در شهرهای فرانسه شوند و نمازشان را در خیابانها برگزار کنند.» شنبه 1 اسفند 1389برچسب:, :: 10:10 :: نويسنده : حسین
نویسنده : رضاسلطانی
عبادت و دعا ما در تعبیرات اسلامی خودمان گاهی چیزهایی می بینیم که برای بعضی از افراد در موضوع عبادت سؤالاتی به وجود می آورد. مثلاً در مورد نماز به ما می گویند که پیغمبر اکرم فرمود و یا ائمه اطهار فرمودند (چون هم در کلمات رسول اکرم هست و هم در کلمات ائمّه): اَلصَّلوةُ عَمودُ الدّین نماز عمود خیمه ی دین است. یعنی اگر دین را به منزله ی یک خیمه ی برپا شده ای بدانیم که هم چادر دارد و هم طناب و هم حلقه و هم میخی که به زمین کوبیده اند و هم عمودی که آن خیمه را برپا نگاه داشته است، نماز به منزله ی عمود این خیمه ی برپا شده است. و مخصوصاً در حدیث نبوی که رسول اکرم بیان فرموده است، همین مطلب به همین شکل که برای شما عرض کردم توضیح داده شده است. درباره ی نماز وارد شده است: اِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و اِن رُدَّت رُدَّ ما سواها یعنی شرط قبولی و پذیرش سایر اعمال انسان قبولی نماز است، به این معنی که اگر انسان کارهای خیری انجام بدهد و نماز نخواند و یا نماز بخواند اما نماز نادرست و غیرمقبولی که رد بشود، سایر کارهای خیر او هم رد می شود. شرط قبولی سایر کارهای خیر انسان، قبول شدن نماز اوست. در حدیث دیگر است که: اَلصَّلوةُ قُربانُ کُلِّ تَقِیٍّ نماز مایه ی تقرّب هر انسان پرهیزکار است. باز در حدیث دیگر است که شیطان همیشه از مؤمن ناراحت و گریزان است مادامی که مراقب و محافظ نمازش هست؛ و امثال اینها که ما در اخبار و احادیث زیاد داریم و حتی از خود قرآن مجید می توان این مطلب را یعنی اهمیت فوق العاده ی نماز را استنباط کرد. اِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و اِن رُدَّت رُدَّ ما سواها یعنی شرط قبولی و پذیرش سایر اعمال انسان قبولی نماز است سؤالی که در این زمینه به وجود می آید این است که گاهی از بعضی افراد شنیده می شود که این همه احادیثی که درباره ی اهمیت نماز هست لااقل باید برخی از اینها ساختگی باشد، درست نباشد، احادیث صحیح و معتبر نباشد، کلام پیغمبر و ائمه نباشد؛ شاید اینها را در دوره های ی که زهاد و عباد زیاد شدند یعنی بازار زهد و عبادت داغ شد، ساخته اند ومخصوصاً در قرنهای دوم و سوم هجری که زهّاد و عبّاد زیاد شدند یعنی بازار زهد و عبادت داغ شد، ساخته اند و مخصوصاً در قرنهای دوم و سوم هجری که افرادی پیدا شدند زاهد مسلک و خیلی افراطی در عبادت که کارشان کم بیش به رهبانیت کشیده شده بود. نمونه ای از افراط در عبادت همین آدم در دوران امیرالمؤمنین علی علیه السلام جزء سپاهیان ایشان بوده است یک روز آمد خدمت امیرالمؤمنین عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! اِنّا شَکَکنا فی هذَا القِتالِ». «اِنّا» را هم می گوید معلوم می شود که او نماینده ی عده ای بوده است. یا امیرالمؤمنین! ما درباره ی این جنگ شک و تردید داریم، می ترسیم این جنگ جنگ شرعی نباشد. چرا؟ چون ما داریم با اهل قبله می جنگیم ، ما داریم با مردمی می جنگیم که آنها مثل ما شهادتین می گویند، مثل ما نماز می خوانند، مثل ما رو به قبله می ایستند. و از طرفی شیعه ی امیرالمؤمنین بود، نمی خواست کناره گیری کند. گفت: یا امیرالمؤمنین! خواهش می کنم به من کاری را واگذار کنید که در آن شک وجود نداشته باشد، من را به جایی و دنبال مأموریتی بفرست که در آن شک نباشد. امیرالمؤمنین هم فرمود: بسیار خوب، اگر تو شک می کنی پس من تو را به جای دیگری می فرستم. نمی دانم خودش تقاضا کرد یا ابتدائاً حضرت او را به یکی از سرحدات فرستادند که در آنجا هم باز سرباز بود. کار سربازی می خواست انجام بدهد اما در سرحد کشور اسلامی که اگر احیاناً پای جنگ و خونریزی به میان آمد طرفش کفار یا بت پرستان یعنی غیرمسلمانها باشند. این نمونه ای بود از زهّاد و عبّادی که در آن زمان بودند. اَلصَّلوةُ قُربانُ کُلِّ تَقِیٍّ نماز مایه ی تقرّب هر انسان پرهیزکار است
این زهد و عبادت چقدر ارزش دارد؟ این، ارزش ندارد که آدم در رکاب مردی مانند علی باشد اما در راهی که علی دارد راهنمایی می کند و در آنجایی که علی فرمان جهاد می دهد، شک کند که آیا این درست است یا نادرست، و عمل به احتیاط کند، بنا را بر احتیاط بگذارد. مثل اینکه می گویند: چرا ما روزه ی شک دار بگیریم؟ می بینید که در میان مردم هم این حرف خیلی زاید است: «چرا ما روزه ی شک دار بگیریم، این چه کاری است؟ چرا جایی بجنگیم که شک داریم؟ می رویم جایی که روزه ای که می گیریم روزه ی شک دار نباشد.» این چه ارزشی دارد؟ اسلام بصیرت می خواهد؛ هم عمل می خواهد و هم بصیرت. این آدم (خواجه ربیع) بصیرت ندارد. در دوران ستمگری مانند معاویه و ستمگرتری مانند یزیدبن معاویه زندگی می کند (معاویه ای که دین خدا را دارد زیرورو می کند، یزیدی که بزرگترین جنایتها را در تاریخ اسلام مرتکب می شود و تمام زحمات پیغمبر دارد هدر می رود)، آقا رفته یک گوشه ای را انتخاب کرده، شب و روز دائماً مشغول نماز خواندن است و جز ذکر خدا کلمه ی دیگری به زبانش نمی آید؛ یک جمله ای هم که به عنوان اظهار تأسف از شهادت حسین بن علی علیه السلام می گوید، بعد پشیمان می شود که این حرف دنیا شد، چرا به جای آن سبحان الله، الحمدُ لله نگفتم؟ چرا به جای ان یا حیُّ یا قیّوم نگفتم؟ چرا اللهُ اکبر نگفتم، لا حَولَ وَ لا قوَّةَ اِلاّ بالله نگفتم؟ این با تعلیمات اسلامی جور در نمی آید. لا یُری الجاهِلُ اِلاّ مُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً جاهل یا تند می رود یا کُند. راسخون جمعه 29 بهمن 1389برچسب:, :: 23:19 :: نويسنده : حسین
میزان قتل و کشتار در آخرالزمان ![]()
وقتی به بررسی روایات وارده در زمینه مهدویت و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می پردازیم، به روایاتی برمی خوریم که بیانگر کشتاری در حجم وسیع است که قسمتی از آن ها مربوط به ملاحم و فتنه های قبل از ظهور است و ارتباطی به دوران ظهور ندارد و تنها به بیان اوضاع نابسامان جهان قبل از ظهور می پردازد و دسته ای دیگر از روایات نیز مربوط به زمان ظهور و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
اما آیا به راستی وقتی امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کند، دست به کشتار وسیعی می زند و همه را از دم تیغ می گذارند؟... شاید این سؤالی باشد که شما نیز مایل باشید پاسخ آن را بدانید. قبل از پاسخ به این سؤال،باید دانست که روایات وارده در این زمینه به دو دسته تقسیم می شوند: 1. روایاتی که از طریق عامه نقل شده و بیشتر هم از احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله است و البته بیشتر آن ها هم از نظر سند دچار مشکل است، به طوری که بعضی از آن ها مرسل است و برخی دیگر به پیامبر صلی الله علیه و اله منتهی نمی شود؛ بلکه از افرادی همانند کعب الاحبار نقل شده که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان نبوده است. قابل ذکر است که بیشتر این روایات، از اسرائیلیات است که با اغراض مختلفی وارد کتاب های روایی شده اند. 2. روایاتی که از طرق اهل بیت علیهم السلام نقل شده و یا در کتاب های شیعه ذکر شده است.
میزان کشتارها به یقین هنگام قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قتل و کشتار رخ خواهد داد؛ زیرا این واقعه عظیم بدون برطرف کردن خارها و دشمنان سر راه آن حضرت میسر نخواهد شد. اهل بیت علیهم السلام نیز در روایات مختلفی بر اصل قتل و خونریزی هنگام ظهور و قیام حضرت اشاره کرده اند. در روایتی آمده است: یکی از یاران امام باقر علیه السلام درباره این سخن مرجئه که می گویند: هنگامی که قیام قائم روی دهد، همه کارها برای او هموار خواهد شد و به اندازه یک ظرف حجامت هم خون نمی ریزد، از امام باقر علیه السلام سؤال کرد و امام در جواب فرمود: «هرگز چنین نیست؛ سوگند به آن که جانم به دست اوست، کار به اینجا می انجامد که ما و شما عرق و خون بسته شده را پاک خواهیم کرد».1 اما از سوی دیگر این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که نیم نگاهی به تاریخ اسلام، بیانگر آن است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان اهل بیت علیهم السلام همواره کوشیده اند امور را به طور عادی و از مسیر طبیعی آن انجام دهند و حتی الامکان دست به شمشیر نشوند؛ زیرا هدف آنان ارشاد و هدایت مردم است. اما گسترش عدالت در جامعه تیز اقتضای کشت و کشتار ـ اگر چه در حد محدود ـ را دارد. همچنین قرار نیست که تمام امور از طریق معجزه حل شود، ولی این اندیشه افراطی نیز صحیح نیست و هرگز دلیلی عقلی و عقلایی و نقلی بر گستردگی کشتارها در حدی وسیع وجود ندارد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «این امر ـ قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ واقع نمی شود تا این که دو سوم مردم از بین بروند» زمان کشتارهابا توجه به روایات، اندکی قبل از ظهور جهان شاهد جنگ های خونینی خواهد بود و مردم با مشاهده و مواجهه با این جنگ ها، به استقبال مصلح عالم خواهند رفت. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز با استفاده از این شرایط و با کمترین استقامتی از سوی مخالفین خود و ظالمین، عالم را فتح خواهد کرد. ![]() در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «این امر ـ قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ واقع نمی شود تا این که دو سوم مردم از بین بروند». راوی می گوید: به حضرت عرض کردم: اگر دو سوم مردم از بین بروند، چه کسی باقی می ماند؟ حضرت فرمود: «آیا راضی و خرسند نمی شوید که شما از یک سوم باقی مانده باشید».2 در روایت دیگری امام صادق علیه السلام در پاسخ زراره که از حقیقت ندای آسمانی پرسیده بود، فرمود: «آری، به خدا سوگند، چنان است که هر قومی با زبان خودشان آن را می شنوند. این امر محقق نمی شود تا این که نه دهم مردم از میان بروند».3 امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری فرموده است: «قبل از قیام قائم، دو نوع مرگ رخ می دهد؛ مرگ سرخ و مرگ سپید تا این که از هر هفت نفر، پنج نفر از بین برود. مرگ سرخ با شمشیر و مرگ سپید با طاعون است.»4 این گونه روایات به حجم وسیعی از کشتارها پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قبل از ندای آسمانی اشاره دارد؛ هر چند برخی از این دسته روایات نیز از مجعولات و اسرائیلیات هستند که با اهداف و انگیزه های خاصی همانند خدشه دار کردن چهره نهضت جهانی و حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا توجیه کشتارها در فتوحات و ... به کتاب های روایی وارد شده و کشتارهای زیادی را به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده است. برخی از این دسته روایات نیز از نظر سندی دچار مشکل هستند؛ از جمله روایتی که فضل بن شاذان از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرموده است: «قائم، آن قدر از انسان ها را می کشد که تا ساق پا را خون فرا می گیرد، تا آنکه شخصی از فرزندان پدرش به او اعتراض شدید می کند».5 این حدیث، مرفوعه است و از نظر سندی نیز مشکل دار است. به این نکته نیز باید توجه داشت که کار عظیمی که حضرت انجام می دهد؛ یعنی گسترش حکومت عدل جهانی، اقتضای چنین قتل و کشتاری ـ اگرچه در حدی محدود ـ را دارد؛ زیرا با قیام حضرت هرگز ستمگران ساکت نخواهند بود، ولی وقتی این کشتارها را با قیام ها و نهضت های دیگرمقایسه کینم، در می یابیم که قابل توجه نیست. به یقین هنگام قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قتل و کشتار رخ خواهد داد؛ زیرا این واقعه عظیم بدون برطرف کردن خارها و دشمنان سر راه آن حضرت میسر نخواهد شد. اهل بیت علیهم السلام نیز در روایات مختلفی بر اصل قتل و خونریزی هنگام ظهور و قیام حضرت اشاره کرده اند. در روایتی آمده است: یکی از یاران امام باقر علیه السلام درباره این سخن مرجئه که می گویند: هنگامی که قیام قائم روی دهد، همه کارها برای او هموار خواهد شد و به اندازه یک ظرف حجامت هم خون نمی ریزد، از امام باقر علیه السلام سؤال کرد و امام در جواب فرمود: «هرگز چنین نیست؛ سوگند به آن که جانم به دست اوست، کار به اینجا می انجامد که ما و شما عرق و خون بسته شده را پاک خواهیم کرد» ![]() شاید این سؤال پیش آید که چرا حضرت با زور و درگیری و جنگ بر جهات تسلط می یابد؟ آیا نمی شود که با راهکارهای تربیتی و آموزشی این اتفاق رخ دهد؟ باید دقت داشت که از مهم ترین کارهای حتمی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جنگی تمام عیار با تمام انسان های خون آشام است. حال در مسئله جنگ چطور ممکن است هدایت انسان و ساختن جامعه بشری با دعوت اخلاقی و تربیت درست، امکان پذیر باشد که به خونریزی و جنگ نیز نیازی نباشد؟ با مطالعه تاریخ بشری به خوبی می توان دریافت که موانع راه رشد و تکامل انسان جز با قدرت و خونریزی از سر راه برداشته نمی شود. هر چند که تعالیم اخلاقی و اصول تربیتی تأثیرهای ژرف و گسترده داشته است، اما این تأثیرها در برخی از افراد نجیب انسانی است و در افراد سلطه طلب و دنیادار و استثمارگر که منابع اقتصادی، سیاسی و نظامی جوامع را در دست داشته و دارند، یا هیچ تأثیری ندارد و یا تأثیر آن تحول آفرین و دگرگون ساز نبوده است. از این رو، برای تربیت و هدایت آنان باید عامل دیگری را به کار گرفت تا سد راه انسان ها نشوند و راه رشد توده ها را نبندند و بدین وسیله همگان بتوانند بی هیچ گونه مانعی به راه رشد خویش ادامه دهند. بنابراین، جنگ و کاربرد نیرو به عنوان یک ضرورت برای دستیابی به هدف های انسانی مطرح است. دین مبین اسلام نیز با توجه به همین واقعیت هاست که جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان، بلکه به عنوان راه و وسیله برای تحقق توحید و عدل پذیرفته است. هم چنانکه قرآن می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاّ عَلَی الظّالِمینَ»؛ « و با آن ها پیکار کنید تا فتنه (و بت پرستی و سلب آزادی از مردم) باقی نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آن ها نشوید؛ زیرا) تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست».6 زهرا رضائیان بخش مهدویت تبیان
پی نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج52، ص356. 2. کمال الدین، ج2، ص655 و656. 3. الغیبه نعمانی، ص274. 4. کمال الدین، ج2، ص655. 5. بحارالانوار، ج52، ص387. 6. بقره: 193. جمعه 29 بهمن 1389برچسب:, :: 22:44 :: نويسنده : حسین
مدت زمان حکومت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ![]()
یکی از موضوعات مورد توجه در زمینه مهدویت، مدت زمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. روایات مختلفی در این زمینه وارد شده است که هر یک مدت زمان حکومت را متفاوت با دیگری مطرح کرده است و كمترین آنها، هفت سال و بیشترین آنها، 309 سال (به مقدار توقف اصحاب كهف در غار) می باشد.
هفت، هشت، نه، ده، نوزده، بیست، چهل و 309 سال، مدت زمان هایی هستند كه در روایات از آنها به عنوان مدت حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شده است. در بسیاری از روایاتی كه از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده، مدت زمان حكومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هفت یا نه سال ذكر شده است. در یكی از این روایات چنین آمده است: «زمین از ظلم و جور پر می شود، آنگاه مردی از خاندان من قیام می كند، او هفت یا نه [سال] حكومت می كند و زمین را از عدل و داد آكنده می سازد.»1 علامه مجلسی رحمة الله علیه نیز برخی روایت های اهل تسنن را كه در آنها مدت حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هفت یا نه سال بیان شده است، نقل كرده اند؛ از جمله این روایت که می گوید: «... پس خداوند مردی از عترت و خاندان مرا برمی انگیزد و زمین را از عدل و داد پر می كند؛ چنان كه از ظلم و جور پر شده بود. ساكنان آسمان و زمین از او خشنودند، آسمان چیزی از بارانش را نگه نمی دارد و همه را پی در پی، فرو می فرستد، زمین هیچ روئیدنی را در خود نگه نمی دارد و همه را خارج می سازد تا آنجا كه انتظار می رود مردگان نیز زنده شوند، جهانیان هفت یا هشت، یا نه سال در این وضع زندگی می كنند.»2 نعمانی در آخرین باب كتاب خود (الغیبة)، چهار روایت، در زمینه مدت زمان حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل كرده كه در همه آنها از نوزده سال یا نوزده و چند ماه سخن به بیان آمده است.3 وی در روایتی از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است: «همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حكومت خواهد كرد.»4 برخی روایات نیز مدت حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چهل سال ذكر كرده اند. از جمله در روایتی كه از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمانروایی می كند.»5 امام حسن مجتبی علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل می كند كه فرمود: «خداوند در آخرالزمان مردی را بر می انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر می كند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروایی می كند. پس خوشا به حال كسی كه زمان او را درك كند و سخن او را بشنود».6 آیتالله مكارم شیرازی نیز در این باره چنین می نویسد: «اگرچه درباره مدت حكومت او احادیث مختلفی در منابع اسلامی دیده می شود كه از پنج یا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب كهف در آن غار تاریخی) ذكر شده است كه در واقع ممكن است، اشاره به مراحل و دوران های آن حكومت باشد (آغاز شكل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تكاملش چهل سال و دوران نهایی اش بیش از سیصد سال! دقت كنید)، ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است كه این آوازه ها و مقدمات برای یك دوران كوتاه مدت نیست؛ بلكه قطعاً برای مدتی است، طولانی كه ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد»
![]() برخی روایات، ابتدا مدت حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را هفت سال اعلام كرده اند، ولی در ادامه یادآور شده اند كه هر یك سال از حكومت آن حضرت برابر با ده سال از سال های معمولی است. از جمله در روایتی آمده است که عبدالكریم خثعمی می گوید، به امام صادق علیه السلام عرض كردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حكومت می كند؟» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب ها طولانی می شوند تا آنجا كه هر سال از سال های او با ده سال از سال های شما برابری می كند و بدین گونه مدت حكومت او با هفتاد سال از سال های شما برابر می شود.»7 آخرین گروه از روایات، شامل روایاتی است كه مدت زمان حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به تعداد سال های اقامت اصحاب كهف در غار، یعنی 309 سال دانسته اند. در یكی از این روایات كه از امام باقر علیه السلام نقل شده، چنین آمده است: «قائم مدت 309 سال حكومت می كند، به تعداد سال هایی كه اصحاب كهف در غار خود درنگ كردند. او زمین را از عدل و داد پر می كند، چنان كه ستم و بیداد پر شده بود.»8 در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام چنین آمده است: «به خدا سوگند مردی از ما اهل بیت سیصد سال به اضافة نه [سال] حكومت خواهد كرد، گوید: به آن حضرت عرض كردم: [و] این كی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم. به آن حضرت گفتم: قائم چقدر در عالم خود برپاست تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش.»9 با توجه به اختلاف هایی كه در زمینة مدت حكومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات وجود دارد، عده ای از عالمان و محدثان شیعه و سنی به توجیه این اختلاف ها و جمع میان روایات پرداخته اند. علامه مجلسی رحمة الله علیه معتقد بود: «اخبار متفاوتی كه در زمینة مدت حكومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است، برخی بر همة مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی بر زمان استقرار دولت او، برخی بر سال ها و ماه هایی كه در نزد ما وجود دارد و برخی هم بر سال ها و ماه های طولانی زمان ایشان حمل می شود.»10 نویسنده کتاب «الشیعة و الرجعة» نیز در این باره می نویسد: «این اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هیچ یك از آنها نمی توان اعتماد كرد. بله، روایت هفت سال در احادیث سنیان و اخبار ما (شیعیان) تكرار شده است و چه بسا این روایت بر دیگر روایات ترجیح داشته باشد؛ زیرا این روایت با برخی اخبار ما مطابق است كه می گویند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خدای تعالی پس از ظهور، این مدت زندگی می كند. یعنی هر یك سال [از مدت زندگی ایشان] برابر با ده سال از سال های ما خواهد بود. این موضوع در اخبار ما كه ائمه حدیث و حافظان علم درایه و حدیث آنها را نقل كرده اند، تبیین شده است».11 در یكی از این روایات كه از امام باقر علیه السلام نقل شده، چنین آمده است: «قائم مدت 309 سال حكومت می كند، به تعداد سال هایی كه اصحاب كهف در غار خود درنگ كردند. او زمین را از عدل و داد پر می كند، چنان كه ستم و بیداد پر شده بود»
![]() آیتالله مكارم شیرازی نیز در این باره چنین می نویسد: «اگرچه درباره مدت حكومت او احادیث مختلفی در منابع اسلامی دیده می شود كه از پنج یا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب كهف در آن غار تاریخی) ذكر شده است كه در واقع ممكن است، اشاره به مراحل و دوران های آن حكومت باشد (آغاز شكل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تكاملش چهل سال و دوران نهایی اش بیش از سیصد سال! دقت كنید)، ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است كه این آوازه ها و مقدمات برای یك دوران كوتاه مدت نیست؛ بلكه قطعاً برای مدتی است، طولانی كه ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد.»12 ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنت نیز درباره جمع روایات مدت حكومت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، چنین می نویسد: «در نشانه های مهدی منتظر روایت های هفت سال بیشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستی همه روایت های [وارد شده در این موضوع] می توان آنها را اینگونه جمع كرد: حكومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همه مدت حكومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهایت ظهور و قدرت حكومت او و بیست سال و مانند آن نیز به اعتبار حد میانه [ظهور و مدّت حكومت او] است.»13 بنابراین شاید بتوان گفت كه دوران زمامداری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور خاص، یا كلّ مدت استمرار حكومت عادلانه ای كه پس از ظهور تشكیل می شود، 309 سال است و سایر سال هایی كه در روایت ذكر شده است ـ بر فرض صحت روایات ـ ناظر به دوران های مختلف استقرار حكومت مهدوی از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تا تشكیل حكومت است؛ زیرا استقرار حكومت عادلانه در سراسر زمین پس از قرن ها حاكمیت كفر و ظلم، نیازمند مجاهدتی طولانی و گسترده است و قطعاً حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باید سال ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همه اهداف خود جامة عمل بپوشاند. از سویی دیگر نیز پذیرش این مطلب كه مردم قرن ها برای تحقق عدل مهدوی در انتظار باشند و سختی ها و مشكلات بسیاری را در این راه تحمل كنند، ولی این حكومت چند سالی بیشتر به طول نینجامد؛ بسیار دور از ذهن است. زهرا رضائیان بخش مهدویت تبیان
پی نوشت ها: 1. احمدبن حنبل، المسند، ج 3، ص 28. 2. بحارالانوار، ج 51، ص 104. 3. ر. ك: الغیبة، ص 331 ـ 332. 4. همان، ص 332، ح 4. 5. الزام الناصب، ص 304. 6. بحارالانوار، ج 52، ص 280. 7. همان، ص 337. 8. همان، ص 291. 9. الغیبة، ص 331ـ332، ح 3. 10. بحارالانوار، ج 52، ص 280. 11. طبسی نجفی، محمدرضا، الشیعة و الرجعة، ج 1، ص 225. 12. مكارم شیرازی، ناصر، حكومت جهانی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ص 281. 13. المهدی، ص 242. دو شنبه 25 بهمن 1389برچسب:, :: 22:0 :: نويسنده : حسین
![]() فقر، بیکاری، اعتیاد و الگوهای سنتی برای جامعه در حال گذار، نپرداختن درست مسئولان به مسائل فرهنگی، اقتصاد ناسالم، فاصله طبقاتی و... از جمله عوامل موثر در ایجاد این معضل اجتماعی هستند. …
مهر: ضربان قلب زن از دست هایش گذشت و با صدای قلبش آمیخت، سمفونی وحشت در وجودش نواخته شد، صدای مرد سفیدپوش مثل درد توی حفره خالی سرش می پیچید، مرد در هر نگاه ترس را نثار وجود زن می کرد. چشمان زل زده اش، زن را می کاوید، زن دستپاچه شد، هول برش داشت، دوید تا آنجا که می توانست دوید. اما انگار صدای نفسهای مرد را پشت سرش می شنید، مرد ابتدا بوق زده بود و حالا در گرگ و میش خیابان دنبالش کرده بود تا او هم از خیابان سهمی را داشته باشد. تحقیقات انجام شده نشان می دهد که به میزان مدت زمان حضور زنان و دختران در سطح خیابانها، هریک از آنها یک تا ۲۰ بار از سوی مردان خیابانی با مزاحمتهای کلامی و فیزیکی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و مردان خیابانی نیز در زمره دیگر فجایعی قلمداد می شوند که طی سالهای اخیر به عنوان ”آتشی زیر خاکستر" بسیاری از خانواده ها را به کام نابودی کشانده اند، حضور مردان خیابانی در مکانهای مختلف مانند شرکتهای خصوصی، خیابانها، سینماها، پارک ها، پیاده روها و مراکز تفریحی، زنان را نسبت به جامعه و دیگر مردان بدبین کرده است. باید اینگونه باشد که هرجا که صحبت از زنان خیابانی می کنیم از مردان خیابانی هم نام ببریم، زیرا این معضل، روی دو پایه بنا شده و وقتی ما یک پایه را از صورت مسئله حذف می کنیم، بدیهی است که به نتیجه مطلوب نمی رسیم. در واقع با وجود مردان خیابانی، زنان ایرانی قربانی یک فاجعه اجتماعی می شوند، سمیه 25 ساله در این رابطه می گوید: یک زن در خیابان انواع و اقسام کلمات رکیک، مزاحمت ها، بوق زدن ها، چراغ زدن ها، ترمز کردن ها، تنه زدن ها و پیشنهادات زشت را باید تحمل کند وحتی اگر قصد برخورد و مقابله نیز داشته باشد، توسط بسیاری از مردم جامعه متهم شده یا به باد استهزا گرفته می شود تا جایی که دیگرهیچ زن ودختر جوان یا مسنی از این عمل ناپسند که امروز بسیار فراگیر و تبدیل به یک رفتار اجتماعی شده است، در امان نیست. وی می افزاید: البته با توجه به محدودیت هایی که برای زنان و دختران در اجتماع ما به منظور عدم پیگیری توسط مراجع قضایی و انتظامی یا برخورد با پدیده مزاحمت خیابانی وجود دارد، زنان روز به روز سرخورده تر و مردان لحظه به لحظه گستاخ تر می شوند. فاطمه مادری کارگر است. وی در خصوص عدم امنیت دختران در خیابان ها به خبرنگار مهر می گوید: حتی دختران دانش آموز نیز در مسیر رفتن به مدرسه از دست آزارهای مردان خیابانی در امان نیستند. البته فقط دختران جوان مورد آزار مزاحمان قرار نمی گیرند بلکه زنان سالخورده نیز مورد اذیت و آزار قرار می گیرند به طوری که مزاحمان خیابانی هیچ گونه تفکیکی میان افراد قائل نیستند مینا دانشجوی کارشناسی ادبیات از این امر اظهار نارضایتی می کند و معتقد است درهر کجا که حضور داریم باید وجود آنها را تحمل کنیم بدون آنکه قدرت اعتراض کردن داشته باشیم ودر صورت اعتراض احترام خود را در جمع از دست می دهیم و اگر در محل کار نیز چنین مشکلی با همکاران داشته باشیم، با اعتراض خود متهم می شویم. اگر خانمها با حجاب باشند مشکلی آنها را تهدید نمی کند اما برخی هم نظری مخالف دارند به نظر لیلا طاهری دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیا اگردختر خانم های محترمه و یا خانم های محترمه حجاب اسلامی شان را رعایت کنند مطمئن باشید هیچکس جرات به خودش نمی دهد که مزاحمتی ایجاد کند و کافی است دختر خانم هایی که با حجاب اسلامی در جامعه فعالند را نگاه کنید تا به شما ثابت شود. رضا رضایی دانشجوی 26 ساله مدیریت دولتی نیز دراین زمینه می گوید: جوانان نیازهایی دارند که نمی توان با آنها بی تفاوت برخورد کرد. وی می افزاید: برخی از مواردی که باعث ایجاد مزاحمت برای زنان و دختران جامعه ما می شود، شاید در ابتدا اصلاً به قصد مزاحمت نبوده و تنها نوعی ارتباط برقرار کردن با فرد مقابل بوده است. رضایی با اشاره به بیکاری جوانان تصریح می کند که وقت گذرانی و نیازهای عاطفی باعث می شود جوان بدون هیچ دلیلی ایجاد مزاحمت کند. اشتغال و ازدواج آسان بخشی از مزاحمتهای خیابانی را حل می کند وی راهکار اساسی برای حل این معضل را ایجاد بستری برای اشتغال جوانان می داند و تاکید می کند: این امر ازدواج را آسان تر کرده و جوانان را در مسیری سالم تر هدایت می کند. چند دختر جوان توی پیاده رویی که پر شده از برگهای پاییزی قدم می زنند یکی از آنها که به نظر می رسد از متولدین دهه 60 باشد می گوید: هیچ نهاد یا مرجع قانونی تمایلی به برخورد با این افراد ندارد. ناهید نامداریان می افزاید: هرجا که صحبت از زنان خیابانی می کنیم باید ازمردان خیابانی هم نام ببریم زیرا این معضل مشکلی است که روی دو پایه بنا شده و وقتی ما یک پایه را از صورت مسئله حذف می کنیم، بدیهی است که به نتیجه مطلوب نمی رسیم. وی در خصوص راهکارهایی که تاکنون اعمال شده و به نتیجه نرسیده، خاطرنشان می کند: معتقدم اساسا تاکنون هیچ برنامه عملی و استراتژی تدوین شده ای در این رابطه وجود نداشته و به همین دلیل است که روز به روز شاهد پیچیده تر شدن موضوع هستیم. به گفته نامداریان متولیان این امر بعضی مواقع این معضل را به صورت یک پدیده بررسی کرده و برای آن راهکارهایی اعمال کرده اند و این در حالیست که معمولا پدیده های اجتماعی، چند سببی بوده و باید علل و فرضیه های مختلف را برای آنها در نظر گرفت. وی می گوید: فقر، بیکاری، اعتیاد و الگوهای سنتی برای جامعه در حال گذار، نپرداختن درست مسئولان به مسائل فرهنگی، اقتصاد ناسالم، فاصله طبقاتی و... از جمله عوامل موثر در ایجاد این معضل اجتماعی هستند. این فعال حوزه زنان یادآور می شود: بسیاری از نهادهای مرتبط با مسئله زنان و مردان خیابانی به وظایف خود عمل نکرده و از کنار مسائلی مانند قاچاق دختران و زنان عبور کرده یا برای حل کردن این مسئله تنها مسیر پلیس، دادگاه و اعدام را در نظر می گیرند. دکتر زهرا پیراسته روانشناس نیز در مورد مردان خیابانی می گوید: مردان خیابانی به کسانی اطلاق می شود که بیشترین وقت خود را در خیابان سپری می کنند، این افراد خیابان را منبع کسب درآمد تلقی می کنند یا به عبارت دیگر خیابان را به عنوان منبعی جهت برآورده کردن نیازهای عاطفی، روانی و جنسی خود می دانند. وی می افزاید که این افراد کسانی هستند که به نوعی از خانواده خود طرد شده یا خانواده آنها از بافت منسجم و ساختار بهنجار برخوردار نیست و از سوی دیگر این افراد به گونه ای برای ارضای نیازهای خود به محیطی غیر از خانه و خانواده متوسل می شوند. پیراسته می گوید: مردان خیابانی غالبا از لحاظ روانشناسی اجتماعی آسیب دیده و آسیب رسان هستند و این امر به دلیل آن است که این افراد از نظر جنسی نمی توانند راه حل مناسبی بیابند چون جایی وجود ندارد که حتی اگر بیماری جنسی داشته باشند خود را مورد مشاوره قرار دهند و از دیگر موارد آشکار فعالیت مردان خیابانی وجود برخی موسسات خصوصی است که به مرکز آسیب های اجتماعی و پاتوق های رواج فساد و فحشا مبدل شده است مردان خیابانی عامل رشد 15 درصدی دختران فراری وی معتقد است که اگر مردان خیابانی دستگیر شوند و با آنها برخورد قاطعی شود به طور قطع زن خیابانی هم نخواهیم داشت اما چنین موردی وجود ندارد و مسئولان حکومتی تنها با مواردی چون بدحجابی برخورد کرده و به مسائل ریشه ای توجهی ندارند. این کارشناس اجتماعی بالا رفتن سن ازدواج، افزایش روزافزون موانع ازدواج مانند تورم وافزایش هزینه های جاری چون اجاره و مسکن، بیکاری و همچنین عدم توجه والدین به فرزندان، از عوامل و مشکلاتی است که باعث می شود مسائلی این گونه ایجاد شود. فان پاتوق یک شنبه 25 بهمن 1389برچسب:, :: 15:20 :: نويسنده : حسین
پیامبری که زیاد می خندید ![]()
اسحاق معرب کلمهی عبرانی "ایصحاق" به معنای ضاحک و خندان است. ایشان را اسحاق نامیدند بدان جهت که زیاد میخندید، یا به این دلیل که مردم هنگام تولد وی از پدر و مادری مسن، خندیدند.[1]
ولادت اسحاق نبی در بیان قرآن اسحاق یکی از پیامبران الهی بود که خدای متعال او را در سن پیری به ابراهیم و همسرش عنایت فرمود و برکات و رحمت خود را بر این خاندان نازل نمود.[2] حضرت ابراهیم(ع) در سن پیری صاحب دو فرزند شد که اسماعیل نبی فرزند بزرگ ایشان است و اسحاق نبی فرزند کوچک.[3] هنگامی که فرشتگان الهی برای مجازات قوم لوط نازل شدند، نزد حضرت ابراهیم رفتند و او را به ولادت اسحاق بشارت دادند:[4] «وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ...»[5] «و همسرش ایستاده بود، (از خوشحالی) خندید؛ پس او را بشارت به اسحاق دادیم...» نام مادر اسحاق را ساره ذکر کردهاند. [6] بعد از بشارت ملائکه، همسر ابراهیم با تعجب به پیری خودش و شوهرش اشاره نموده و این مسئله را چیز عجیبی دانست؛ زیرا فرد مسن شرایط و توانایی بچهدار شدن را ندارد![7] اما ملائکه در پاسخ وی به رحمت و برکات خدا بر خانوادهی ابراهیم اشاره نمودند؛ چراکه قدرت و ارادهی خدای متعال چنین است که میگوید: باش؛ موجود میشود.[8]
نبوت اسحاق نبی در آیینهی قرآن حضرت اسحاق از جمله انبیاء الهی است که خداوند عنایت ویژهای به وی داشت. نام ایشان هفده مرتبه در قرآن ذکر شده که در برخی موارد به نبوت وی تصریح نموده و میفرماید: «وَ بَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیّاً مِنَ الصَّالِحِینَ»[9] «ما او را به اسحاق -پیامبری از شایستگان- بشارت دادیم!» حضرت اسحاق علاوه بر اینکه به عنوان نبی مثل سایر پیامبران به ایشان وحی میشد،[10] دارای صحف نیز بود؛[11] و خدای تبارک خطاب به پیامبر اسلام -صلیالله علیه و آله- میفرماید: «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَاأُنْزِلَ عَلَینَا وَ مَاأُنْزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ...»[12] «بگو: به خدا ایمان آوردیم؛ و (همچنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق... نازل گردیده» "مَا أُنْزِلَ" به معنای صحف معنا شده که بر پیامبران الهی از جمله حضرت اسحاق نازل میشد.[13]
دین و آیین اسحاق نبی(ع) دین و شریعت اسحاق نبی همان دین حضرت ابراهیم یعنی اسلام ذکر شده که قرآن میفرماید: «وَ وَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَ یعْقُوبُ یابَنِی إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلَاتَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»[14] «و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر،) فرزندان خود را به این آیین، وصیت کردند؛ (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است؛ و شما، جز به آیین اسلام [=تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!» مراد از "بَنِیهِ" چهار نفر هستند که عبارتند از: اسماعیل، اسحاق، مدین و مداین؛[15] و منظور از "وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ" همان اخلاص در توحید، عبادت و خضوع قلب و جوارح برای خداوند است؛[16] چنانکه وقتی حضرت یعقوب در آخرین لحظات عمر شریفش از فرزندان خود پرسید: «پس از من، چه چیز را میپرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم.»[17] پس دین اسحاق همان دین پدرش ابراهیم بود که به دین حنیف تفسیر شده است؛[18] دینی که اساس آن بر توحید بنا شده و به هرگونه شرک و عبادت غیر خدا دست رد میزند و برای بشریت واجب و نعمت بزرگ الهی لحاظ میشود.[19] اسحاق یکی از پیامبران الهی بود که خدای متعال او را در سن پیری به ابراهیم و همسرش عنایت فرمود و برکات و رحمت خود را بر این خاندان نازل نمود. حضرت ابراهیم(ع) در سن پیری صاحب دو فرزند شد که اسماعیل نبی فرزند بزرگ ایشان است و اسحاق نبی فرزند کوچک
![]() برخی از تکالیف و مسئولیتهای حضرت اسحاق(ع) در قرآن کریم برخی از تکالیف شخصی و مسولیتهای اجتماعی آن حضرت اینگونه بیان شده است: 1. اقامهی نماز و پرداخت زکات خداوند برای هدایت بشر انبیائی را به عنوان ائمه¬ و الگو فرستاد، تا پیروانشان به آنها اقتدا کرده و در مسیر حق گام بردارند؛[20] لذا اعمال و رفتار آنها بهترین الگوی عملی برای پیروانشان به شمار میرود: «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ... وَ أَوْحَینَا إِلَیهِمْ... و إِقَامَ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَاةِ...»[21] «و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی [ابراهیم]بخشیدیم... و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم...»
اقامهی نماز یعنی نماز را با حدود و شرایط آن انجام دادن و آن را در وقت معین بجای آوردن و بر آن مداومت داشتن است،[22] و مراد از اداء زکات همان چیزی است که خداوند بر آنها واجب نموده، تا آن را به فقراء، مساکین و مستحقین بپردازند.[23] پرداخت زکات از افضل عبادات در امور مالی است، همانگونه که نماز از افضل عبادات بدنی است و از اینجا دانسته میشود این دو امر واجبی است که تماممم پیشین به آن مامور شده بودند.[24]
2. انذار و تبشیر قوم از جمله وظایف انبیاء الهی، انذار و تبشیر امت است. پیامبران مامور شدند، در صورتی که مردم ایمان آورده و از رسولان الهی پیروی کردند، آنها را به مغفرت و رضوان خداوند بشارت دهند؛ اما اگر راه کفر را پیشه کردند و در صدد تکذیب انبیاء بر آمدند، آنها را از سخط و عقاب الهی بترسانند.[25] «...وَ أَوْحَینَا إِلَی... إِسْحَاقَ وَیعْقُوب.. رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ...» [26] «ما به... اسحاق و یعقوب... وحی نمودیم؛ پیامبرانی که بشارتدهنده و بیمدهنده بودند...»
پس از جمله وظایف حضرت اسحاق و دیگر پیامبران این بود که مردم مؤمن را به بهشت و ثواب بشارت داده و کافران را از عقاب و آتش جهنم بیم دهند.[27]
3. انجام کارهای خیر خداوند به پیامبران خود وحی کرد که کارهای خیر را انجام داده و در برپاداشتن شرایع دین اعم از عبادات و معاملات در میان مردم، تلاش کنند:[28] «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ... وَ أَوْحَینَا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیرَاتِ...»[29] «و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی [ابراهیم] بخشیدیم... و انجام کارهای نیک... را به آنها وحی کردیم...»
مراد از "فِعْلَ الْخَیرَاتِ" همان عمل به شرایع نبوت بود،[30] که انجام این خیرات به وحی باطنی صورت میگرفت.[31] بنابراین رسولان الهی که به وسیلهی روحالقدس تایید میشدند، مأموریت یافتند که کارهای خیر از جمله اقامهی نماز، و اداء زکات که همان انفاق مالی است، بجای آورند.[32]
صفات و ویژگیهای حضرت اسحاق در قرآن قرآن کریم برای اسحاق برخی ویژگیهایی را ذکر کرده که میتوان به موارد ذیل اشاره نمود: 1. قدرت و بصیرت قرآن خطاب به نبی مکرم اسلام میفرماید: ![]() «وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ أُولِی الْأَیدِی وَالْأَبْصَارِ»[33] «و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان دستها(ی نیرومند) و چشمها(ی بینا)!» مراد آیه صاحب قوه بودن این بزرگواران در عبادت،[34] بصیرت داشتن و فقیه بودن در دین[35] و صاحب اعمال دینی و فکر علمی است.[36] بنابراین انبیاء مذکور در آیه مدح شدهاند؛ چون کلمهی "ید و بصر" هنگامی قابل مدحند که دست و چشم انسان باشند و در راهی بکار گرفته شود که خداوند برای همان هدف آنها را خلق کرده است. پس شخص با دست خود اعمال صالح را انجام داده و با آن به بندگان خدا خیر میرساند، و با چشم خود راههای عافیت و سلامت را از موارد هلاکت تشخیص داده و به حق میرساند. لذا آیهی شریفه با کنایه میفهماند که نامبردگان از جمله حضرت اسحاق(ع) در اطاعت خدا و رساندن خیر به خلق خدا، همچنین بیناییشان در تشخیص اعتقاد و عمل حق بسیار قوی هستند.[37]
2. خلوص در ذکر سرای آخرت اسحاقِ پیامبر از جمله انبیائی بود که دائما ذکر آخرت میکرد؛[38] زیرا آلابراهیم، هم دین را خوب فهمیدند و هم به فهمیدهها خوب عمل میکردند.[39] بنابراین خداوند خطاب به پیامبر اسلام(ص) فرمود: «وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ... إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّار».[40] «و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق... را ما آنها را با خلوص ویژهای خالص کردیم، و آن یادآوری سرای آخرت بود!» اخلاص به اخراج هر چیز زاید ازشی اطلاق میشود که خداوند با لطف خود پیامبرانی را که در آیه ذکر شده، برای نعیم بهشت خالص نموده است و مراد از "ذِکْرَی الدَّارِ" متذکر شدن سرای آخرت و زیاد به یاد آخرت بودن و زهد پیشه کردن در دنیاست[41] که به سبب همین خصلت، آن بزرگواران نزد خداوند از برگزیدگان و نیکان به شمار آمدند.[42] بنابراین خداوند به آل ابراهیم"ذکری الدار" را جایزه داد؛ چون به یاد سرای اصیل و نهایی بودن جایزهی خالصی است که بهرهی هر کس نمیشود و خدای سبحان بر اثر علم صائب و عمل صالح خاندان ابراهیم، آنان را به چنین فضیلتی مفتخر کرد.[43] قرآن خطاب به نبی مکرم اسلام میفرماید: «وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ أُولِی الْأَیدِی وَالْأَبْصَارِ» «و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان دستها(ی نیرومند) و چشمها(ی بینا)!» 3. اهل عبادت بعد از آنکه حضرت ابراهیم از بتپرستان و بتهایشان دوری گزید، خداوند اسحاق و یعقوب را به او بخشید و هر یک را به عنوان پیامبری بزرگ برگزید و نسل آن حضرت را اینچنین گسترش داد.[44] عبادت کردن خداوند از جمله خصلتهایی است که در خانوادهی حضرت ابراهیم مورد توجه بود: «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ... وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ»[45] «و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی[ابراهیم] بخشیدیم... و تنها ما را عبادت میکردند»
"عَابِدِینَ" به کسانی گویند که مخلص در عبادت خداوند باشند؛[46] یعنی گفتار مردم در وجود این پیامبران تاثیری نداشته و آنها را از عبادت خداوند باز نداشت؛ بلکه آنها هر لحظه به یاد خداوند بوده و او را عبادت میکردند.[47]
4. الگوی هدایت حضرت اسحاق از جمله پیامبرانی بود که خداوند وی را الگوی مناسب برای پیامبر اسلام-صلیالله علیه و آله- معرفی کرده و خطاب به ایشان میفرماید: «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ... أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ...»[48] «و اسحاق و یعقوب را به او [=ابراهیم] بخشیدیم؛... آنها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده؛ پس به هدایت آنان اقتدا کن...»
در تفسیر این گفتهاند که خداوند به پیامبر گرامی اسلام امر نمود که به ادلهای که انبیاء گذشته اقامه کردهاند،[49] و به صبر آنها در برابر آزار و اذیت قوم و یا نوع تبلیغ آنها[50] و به هدایت توحیدی آنها اقتدا نماید.[51] در واقع این جمله تعریضی به مشرکین بود که محمد به پیامبری مبعوث نشد، مگر بر سنت پیامبران قبلی![52] ![]() 5. امام و اسوهی دیگران حضرت اسحاق همانند برخی دیگر از انبیاء که در آیات شریفه نام آنها ذکر شده، در شمار ائمهی هدایت قرار گرفته که قرآن در این مورد میفرماید: «...وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا...»[53] «...و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت میکردند...»
واژهی "یهْدُونَ بِأَمْرِنَا" این معنا را دربردارد که آنها صلاحیت اسوه و الگو قرار گرفتن را دارند و در ابتدا خود هدایت شده، سپس امر هدایت امت بر عهدهی آنها گذاشته شد؛[54] همان کسانی که توسط روحالقدس تایید میشدند.[55]
امتیازات ویژهی خداوند به اسحاق نبی(ع) در قرآن کریم به برخی انبیاء الهی امتیازات ویژهای بیان شده که حضرت اسحاق از جملهی آنهاست و در این نوشتار به نکاتی اشاره میشود: الف. برکت خداوند متعال بعد از توصیف حضرت ابراهیم و صبر ایشان بر ذبح فرزند خویش اسماعیل نبی[56] میفرماید: «وَ بَارَکْنَا عَلَیهِ وَ عَلَی إِسْحَاقَ...»[57] «ما به او و اسحاق برکت دادیم...»
در تفسیر برکت گفتهاند: خداوند بهوسیلهی کثرت ذریه به آنها برکت داد؛ به این معنا که آن بزرگوارن صاحب فرزند کثیری بودند و انبیاء الهی از نسل و اولاد آنها بود؛[58] بنابراین خداوند برکت دین و دنیا را بر ابراهیم و اسحاق نازل نمود[59] که در آیات دیگر رحمت و برکت الهی را مشمول حال اسحاق و خانوادهاش بیان نموده[60] و اینچنین نعمت خویش را بر این خاندان تمام کرده است.[61]
ب. کتاب آسمانی و مقام قضاوت بعضی از پیامبران الهی دارای کتاب بودند که در آن احکام و حلال و حرام خدا تبیین شده بود و برخی دیگر دارای حکم قضاوت بودند که به واسطهی آن اقامهی عدل میکردند.[62] «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ... أُولَئِکَ الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ...»[63] «و اسحاق و یعقوب را به او [=ابراهیم] بخشیدیم؛... آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم...» این آیه اشاره به انبیائی است که در آیات قبل ذکر شد.[64] مراد از "حُکم" مقام قضاوت در میان مردم است.[65] لذا حکم که همان حکمت باشد، به معنای علم نافع و فقه در دین است که احکام قضاوت نیز بر آن مترتب میشود و به واسطهی آن نزاعها و اختلافات مردم حل و فصل میگردد.[66] گروه دین و اندیشه تبیان نویسنده : ابراهیم صالحی حاجی آبادی
[1]. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش، ج5، ص70. [2]. هود/72 – 75. طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد قیصر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا، ج6،ص32. [3]. ابراهیم/39. طبرسی، فضلبنحسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق لجنة من العلماء، بیروت، اعلمی، 1415ق، چاپ اول، ج6، ص49. [4]. ر.ک ابوحمزه ثمالی، ثابت بن دینار؛ تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمدحسین حرزالدین، قم، الهادی، 1378ش، چاپ اول، ص227. [5] .هود/71. [6]. ابوحمزه ثمالی، ثابت بن دینار؛ تفسیر القرآن الکریم، ص227 و عیاشی، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، تهران، العلمیة، 1380ق، ج2، ص152. [7]. زحیلی، وهبة بن مصطفی؛ التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت، دارالفکر المعاصر، 1418ق، چاپ دوم، ج12، ص108. [8]. هود/72 و 73. مراغی، احمد بن مصطفی؛ تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا، ج12، ص60. [9]. صافات/112. [10]. نساء/163. [11]. عنکبوت/ 16 و 27. [12]. آل عمران/84. [13]. فیض کاشانی، ملامحسن؛ تفسیر الصافی، تهران، صدر، 1415ق، چاپ دوم، ج1، ص192. [14]. بقره/132. [15]. بلخی مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق احمد فرید، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424ق، چاپ اول، ج1، ص79 و سمرقندی، ابواللیث؛ تفسیر سمرقندی؛ بیروت، دارالفکر، بیتا، ج1، ص121. [16]. ر.ک طبری ابوجعفر، محمدبنجریر؛ جامع ¬البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق، چاپ اول، ج16، ص57 و تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج1، ص79. [17]. بقره/133. [18]. یوسف/38. واحدی؛ تفسیر الواحدی، تحقیق، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم، 1415، ج1، ص133. [19]. مدرسی، سید محمدتقی؛ من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، 1419ق، چاپ اول، ج5، ص201. [20]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص265. [21]. انبیاء/72 و 73. [22]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص265 و آلغازی عبدالقادر، ملا حویش؛ بیان المعانی، دمشق، ترقی، 1382ق، چاپ اول، ج4، ص317. [23]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص265. [24]. عبدالقادر، ملا حویش؛بیان المعانی، ج4، ص317. [25]. خطیب، عبدالکریم؛ التفسیر القرآنی للقرآن، بیتا، ج3، ص1012. [26]. نساء/163 - 165. [27]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص243. [28] . ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بیتا، ج17، ص80. [29]. انبیاء/72 و 73. [30]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص101. [31]. طباطبائی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، 1412ق، چاپ پنجم، ج1، ص247. [32]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص305. [33]. ص/45. [34]. قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر القمی، تحقیق طیب موسوی، قم، دارالکتب، چاپ سوم، 1404ق، ج2، ص242. [35]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص571. [36]. طبرسی، فضلبنحسن؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377ش، چاپ اول، ج3، ص199. [37]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص211. [38]. تفسیر صافی، ج4، ص305. [39]. جوادی آملی، عبدالله؛ تسنیم، قم، اسراء، 1383ش، ج6، ص494. [40]. ص/45 و 46. [41]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص571. [42]. ص/45 - 47. [43]. جوادی آملی، عبدالله؛ تسنیم، ج6، ص494. [44]. خطیب، عبدالکریم؛ التفسیر القرآنی للقرآن، ج9، ص91. [45]. انبیاء/72 و 73. [46]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص101. [47]. خطیب، عبدالکریم؛ التفسیر القرآنی للقرآن، ج9، ص920. [48]. انعام/84 و 90. [49]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص189. [50]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص107. [51]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص260. [52]. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، ج6، ص206. [53]. انبیاء/72 و 73. [54]. زمخشری، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق، چاپ سوم، ج2، ص58. [55]. ر.ک المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص62. [56]. ر.ک صافات/104 - 112. [57]. صافات/113. [58]. ابن جوزی؛ زادالمسیر، تحقیق محمد بن عبدالرحمن، 1407ق، چاپ اول، ج6، ص306. سمعانی، منصور؛ تفسیر سمعانی، تحقیق یاسر بن ابراهیم، ریاض، دارالوطن، 1418ق، ج4، ص410. [59]. نفسی؛ تفسیر النفسی، بیتا، ج6، ص26. [60]. هود/71 - 73. [61]. ر.ک یوسف/6. [62]. خطیب، عبدالکریم؛ التفسیر القرآنی للقرآن، ج4، ص233. [63]. انعام/84 و 89. [64]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص195. [65]. تفسیر صافی، ج2، ص137. [66]. زحیلی، وهبة بن مصطفی؛ التفسیر المنیر فی العقیدة، ج7، ص281.
یک شنبه 25 بهمن 1389برچسب:, :: 7:4 :: نويسنده : حسین
قیام مردی از قم و مبارزه او و یارانش با طوفانهای ظلم
رجُلٌ مِن أهلِ قُمّ يدعو النّاسَ إلى الحقِّ يَجْتَمِعُ مَعهُ قَومٌ كَزُبرِ الحديدِ لا تُزِلُّهُمُ الرِّياحُ العَواصِفُ و لا يَمَلّونَ مِن الحَربِ ولا يَجْبُنونَ وعلى اللّهِ يَتَوكّلونَ والعاقِبَةُ للمُتّقِين
امام کاظم(سلام الله عليه): مردى از قم مردم را به حق فرا مىخواند و بر گرد او مردمانى فراهم مىآيند كه چونان پارههاى آهن استوارند، طوفانها آنها را به لرزه نمىاندازد و از جنگ خسته نمىشوند و بزدلى نشان نمىدهند، به خدا توكّل دارند و فرجام از آنِ پرهيزگاران است.
و ما شاهد قیام آن مرد بزرگ از قم بودیم و از جان گذشتگی ها و شجاعت یارانش را در روزهای سخت جنگ تحمیلی دیدیم براستی که به استواری آهن در مقابل حکام جور و ظلم و فساد ایستادند و امیدواریم که رهرو راهشان باشیم چون آنان به سعادت ابدی برسیم
میزان الحکمة ج 2 ص 157
سه شنبه 19 بهمن 1389برچسب:, :: 23:0 :: نويسنده : حسین
سوسماری که سخن گفت! ![]()
حیوان داشت به سرعت از جمعیت دور مى شد كه رسول خدا او را صدا زد و فرمود: نزد من بیا. سوسمار بازگشت و نزد پیامبر آمد و به او نگاه كرد و ثابت ایستاد. پیامبر رو به حیوان کرد و گفت: اى سوسمار، من كیستم؟
شاید در زندگی شما هم روزهایی بوده است که اتوبان چهار بانده مشکلات به سویتان روانه گشته و طوفانی از سختیها به پا کرده است. گویا در چنین شرایطی حداکثر کاری که می توان انجام داد این است که هجمه پیش آمده را به سوی چهار راه تعقل هدایت نمود. اما با این حال گاهی هجمه چنان شدید است که پشت چهار راه اندیشه و عقلانیت ترافیک سنگینی از سوالات بی جواب و مشکلات لاینحل رخ می نمایاند. به راستی در چنین شرایطی چه باید کرد و چگونه باید از مهلکه رهایی یافت؟ به طور عادی در این مواقع رایانه ذهن انسان هنگ می کند و چهار راه تفکرش قفل می گردد. انسان می ماند که چگونه تک تک مشکلات و پرسش های پیش رویش را حل کند و پیروز میدان باشد. اما واقعا راه حل چیست؟ اگر بخواهیم در چنین شرایطی بهت زده نشویم و درمانده نمانیم, باید پیش از هجوم مشکلات و سختی ها در پی ساخت یک دور برگردان باشیم. دوربرگردانی که نه تنها از هجمه شدید مشکلات جلوگیری می کند و آنها را از مسیر زندگی خارج می گرداند, بلکه به آنها به چشم یک موقعیت می نگرد و از آنها استفاده ای شایسته نیز می برد. دور برگردانی که از مشکلات, نهایت استفاده را می برد و آنها را به جاده خوبیها هدایت می کند. نمونه این دور برگردانها را می توان در تاریخ زندگی اهل بیت به وفور تماشا کرد و الگو برداری نمود. البته باید توجه داشت که هر گروه از مشکلات و سختیها دور برگردان خاص خود را می طلبد که اگر در ساخت یکی دوتا از آنها موفق بودیم ساخت بقیه را هم خواهیم آموخت. برای نمونه به جریانی اشاره می کنیم که پیامبر خدا با صبر و شکیبایی خود دوربرگردانی به سوی هدایت طراحی کرد و در نتیجه نه تنها هجمه چهار هزار مخالف را تدبیر کرد بلکه تمامی آنها را به جاده هدایت و بندگی راهنمایی نمود. البته ساخت دوربرگردانی با این لطافت و عظمت کار هر کسی نیست ما الگو برداری از آن می تواند کار هر مسلمانی که مدعی پیروی از ایشان است, باشد. در همین حال یکی از یاران پیامبر از جا برخاست که به او حمله کند. اما پیامبر مانع شد و فرمود: بنشین، زیرا مقام شخص صبور نزدیک به مقام پیامبرى است
سوسمار سخنگو روزی یکی از صحرانشینان قبیله ای بزرگ و پرجمعیت سوسمارى را در بیابان دید و آن قدر به دنبال آن رفت تا شکارش نمود. او سوسمار را در آستین لباس خویش جاى داد و به طرف رسول خدا صلّی الله علیه و آله حركت كرد. هنگامى كه به او رسید با صداى بلند نام پیامبر را صدا زد و با بی ادبی تمام گفت: «تو همان جادوگر و دروغگویى هستى كه آسمان در زیر خود و زمین بر روى خویش دروغگوتر از او ندیده است؟ آیا تو همان كسى هستى كه خیال مى كنى در آسمان خدایى دارى كه تو را بر هر انسان سیاه و سفیدی مبعوث کرده است؟ آیا تو گمان می کنی که بر لات و عزی (نام دو بت بزرگ مشرکان) هم مبعوث شده ای؟ اگر نمى ترسیدم كه قبیله ام مرا عجول و كم صبر بنامند, با این شمشیر ضربتى به تو می زدم و تو را به هلاكت مى رساندم و بر همه سرورى مى نمودم.» در همین حال یکی از یاران پیامبر از جا برخاست که به او حمله کند. اما پیامبر مانع شد و فرمود: بنشین، زیرا مقام شخص صبور نزدیک به مقام پیامبرى است. سپس با نهایت شکیبایی جملاتی را به آن مرد بیابانی گفت و در نهایت چنین فرمود: «اى مرد! اسلام بیاور تا از آتش در امان باشى. بدان که اموال ما به تو تعلّق خواهد داشت و تو برادر ما در دین اسلام خواهى بود.» ![]() عرب بادیه نشین عصبانى شد و گفت: به لات و عزّى سوگند تا این سوسمار به تو ایمان نیاورد من ایمان نخواهم آورد. این را گفت و آن سوسمار را از آستین خود بیرون آورد و رها كرد. حیوان داشت به سرعت از جمعیت دور مى شد كه رسول خدا او را صدا زد و فرمود: نزد من بیا. سوسمار بازگشت و نزد پیامبر آمد و به او نگاه كرد و ثابت ایستاد. پیامبر رو به حیوان کرد و گفت: اى سوسمار، من كیستم؟ در این حال حیوان به زبانى شیوا پاسخ داد: تو محمّد بن عبدالله هستى. پیامبر فرمود: تو چه كسى را مى پرستى؟ حیوان گفت: «خدایى را كه دانه را مى شكافد و انسان را مى آفریند. همان کسی که ابراهیم را خلیل خود و تو را حبیبش قرار داده است. اى رسول خدا! همانا كه تو صادق و راستگویی. تو هدایت شده و هدایت کننده اى پر بركت هستى. تو دین پاک و حنیفى را آورده ای تا مردم را از گمراهی نجات دهی. پس اى بهترین دعوت كننده و اى بهترین فرستاده! تو را لبیک مى گویم كه تاكنون چون تویى به سوى جنّ و انس فرستاده نشده است.» و آنگاه دهان سوسمار بسته شد و دیگر سخنى نگفت. هنگامى كه عرب صحرانشین این وضعیت را مشاهده كرد حیرت زده شد و با حال عجیبی به پیامبر گفت: «دستت را بده تا با تو بیعت کنم. شهادت مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا وجود ندارد و تو هم فرستاده او هستى.» این شد که مرد صحرانشین، اسلام آورد و اتفاقا خوب مسلمانی هم شد. پس از این پیامبر رو به اصحاب خود کرد و فرمود: چند سوره از قرآن را به او بیاموزید. سوره ها را که آموخت, پیامبر از او پرسید: آیا از مال دنیا چیزى دارى؟ بادیه نشین گفت: «به خدا قسم که در میان چهار هزار مرد قبیله ام، هیچ كس فقیرتر از من نیست.» پیامبر به اصحابش فرمود: چه كسى یک شتر به او مى دهد تا به جای آن, شترى در بهشت به او داده شود؟ سعد انصارى برخاست و گفت: پدر و مادرم به فداى تو! من شترى سرخ مو دارم كه آن را به او مى دهم. پیامبر فرمود: تو چه كسى را مى پرستى؟ حیوان گفت: «خدایى را كه دانه را مى شكافد و انسان را مى آفریند. همان کسی که ابراهیم را خلیل خود و تو را حبیبش قرار داده است. اى رسول خدا! همانا كه تو صادق و راستگویی. تو هدایت شده و هدایت کننده اى پر بركت هستى. تو دین پاک و حنیفى را آورده ای تا مردم را از گمراهی نجات دهی
رسول خدا دوباره به اصحابش فرمود: چه كسى عمّامه اى به او مى دهد تا خداوند به جای آن در قیامت تاجى از تقوا به او عطا نماید؟ ![]() على علیه السّلام از جا برخاست و عمّامه اش را از سر باز کرد و به او داد. سپس پیامبر به اصحابش فرمود: چه كسى به این مرد توشه راه مى دهد تا خداوند توشه تقوا به او عطا كند؟ سلمان فارسى برخاست و فراهم آوردن توشه راه او را تقبل کرد. مرد بادیه نشین هنگامى كه زاد و توشه را گرفت، بر شتر خویش سوار شد و نزد قبیله خود بازگشت. وقتی به آنجا رسید با صدایى بلند و رسا فریاد برآورد و گفت: بگویید كه خداوند یكى است و محمّد فرستاده اوست. مردان قبیله وقتى این سخنان را از او شنیدند با شمشیرهای برهنه گرد او را گرفتند و گفتند: «تو دین محمّد را پذیرفته ای؟ دین کسی که ساحر است و دروغگو؟» صحرانشین به آنان گفت: «این طور که شما می گویید نیست. خداى محمّد بهترین معبود است و محمّد بهترین پیامبر. من نزد او رفتم در حالى كه گرسنه بودم و او سیرم كرد. برهنه بودم، که لباسم داد. پیاده بودم و سوارم كرد و این شتر را به من عنایت نمود.» آنگاه قصّه سوسمار را براى آنان باز گفت و در آخر گفت: «اى مردم! اسلام بیاورید تا از آتش جهنّم در امان باشید.» ابن عباس می گوید: در آن روز چهار هزار مرد شجاع اسلام آوردند و همیشه با پرچم هاى خود در خدمت پیامبر حاضر و آماده بودند. درود خدا بر پیامبر خوش اندیشه و خوش ذوق مان! سید مصطفی بهشتی بخش عترت و سیره تبیان
منبع: بحارانوار، ج 43، ص 70/ از ابن عباس سه شنبه 19 بهمن 1389برچسب:, :: 21:35 :: نويسنده : حسین
پیامبری که نامش 43 بار در قرآن آمده!![]()
از برخى روایات استفاده مى شود كه نوح دو همسر داشت به نام «عمورة» و «رابعا» كه «رابعا» و فرزندش «كنعان» به حضرت نوح ایمان نیاوردند و سوار بر كشتى نشدند و هلاك گشتند .همسر دیگر او «عموره » با فرزندانش « سام » و « حام » و « یافث » به نوح ایمان داشتند و سوار بر كشتى شدند و نجات یافتند . قبر ایشان در نجف اشرف مى باشد
روش تبلیغی حضرت نوح علیه السلام در قرآن کریم
هر عملی برای فایده مند شدن نیازمند به کارگیری شیوه های خاص خود است و هیچ کاری بدون آن نظم و سرعت نمی یابد. تبلیغ دینی از این فایده مستثنی نیست و مبلغان دینی باید از پیشتازان این امر مهم باشند تا بتوانند پیام اسلام را به صورت روشمند و بر پایه های استوار به سراسر جهان گسترش دهند. خداوند این روش ها را در قالب آموزش به پیامبران در قرآن کریم بیان فرموده است.
با نوح(ع) آشنا شویم حضرت نوح علیه السلام یکی از پیامبران اولوالعزم میباشد که در امر تبلیغ سابقه ای بس طولانی با عمر طولانی داشته است. ایشان دارای کتاب آسمانی نیز بوده است ، این کتاب اسم خاصی نداشته بلکه به اسم « کتاب نوح » معروف بوده است. به فرموده علامه طباطبایی مقصود از «الکتاب» در آیه 213 سوره بقره : « كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ » کتاب حضرت نوح می باشد . حضرت نوح علیه السلام از پیامبران بلند مرتبه خداوند است . نام حضرت 43 مرتبه در قرآن تکرار شده است و سوره ای مستقل به نام ایشان وجود دارد . وی در سال رحلت حضرت آدم به دنیا آمده است . شغل ایشان نجاری بوده است . ایشان مردی بلند قامت و تنومند و گندم گون بوده اند. محل بعثت و تبلیغ ایشان شامات و فلسطین و عراق بوده است . درباره عمر نوح(علیه السلام) اقوال مختلفى وجود دارد كه براساس بعضى از آنها نوح 2500 تا 3000 سال عمر كرده است .1
تعداد همسران و فرزندان نوح(علیه السلام) از برخى روایات استفاده مى شود كه نوح دو همسر داشت به نام «عمورة» و «رابعا» كه «رابعا» و فرزندش «كنعان» به حضرت نوح ایمان نیاوردند و سوار بر كشتى نشدند و هلاك گشتند . همسر دیگر او «عموره » با فرزندانش « سام » و « حام » و « یافث » به نوح ایمان داشتند و سوار بر كشتى شدند و نجات یافتند . قبر ایشان در نجف اشرف مى باشد 2
شرایط تبلیغی حضرت نوح علیه السلام براساس روایاتی که عمر آن حضرت را هزار و هشتصد سال بیان نموده اند ، هشتصد و پنجاه سال آن قبل از پیامبری و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت و رسالت بود. رسالتی با این عظمت برای فردی در سن هشتصد و پنجاه سالگی، ایمان و صبر و پشتکار فراوان می طلبد که حضرت همه را داراست . رسالتی که ایشان را به درجه اولوالعزم بودن رساند . مدت زمان تبلیغ و ارشاد حضرت نوح(علیه السلام) پیش از طوفان ، 950 سال بوده است . این پیامبر اولى العزم براساس بعضى از روایات پس از طوفان نیز سیصد تا سیصدوپنجاه سال زندگى كرده است.3 در روایات آمده است که فقط هشتاد نفر از میان قوم نوح علیه السلام به او ایمان آوردند . اگر نهصد و پنجاه سال را بر هشتاد تقسیم کنیم عدد دوازده به دست می آید ، یعنی تقریباً برای هر نفر دوازده سال تلاش شده است . مردم آن عصر غرق در بت پرستی ، خرافات و فساد بوده اند . آنها در حفظ رسوم باطل خود بسیار لجاجت می کردند و به قدری بر عقیده باطل خود تأکید داشتند که حاضر بودند جان دهند ، ولی از آن دست برندارند . به عنوان نمونه برخی فرزندان خود را نزد نوح علیه السلام می آوردند و به آنان می گفتند: در صورت زنده ماندن پس از ما، هرگز از این دیوانه پیروی نکنید و از او بترسید مبادا شما را گمراه کند ؛ « و قالوا لا تذرن ء الهتکم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یعوق و نسرا ؛ و گفتند: دست از خدایان و بت های خود برندارید (به خصوص) بت های «ودّ» و «سواع» «یغوث» و «یعوق» و «نسر» را رها نکنید .» حضرت نوح علیه السلام یکی از پیامبران اولوالعزم میباشد که در امر تبلیغ سابقه ای بس طولانی با عمر طولانی داشته است. ایشان دارای کتاب آسمانی نیز بوده است ، این کتاب اسم خاصی نداشته بلکه به اسم « کتاب نوح » معروف بوده است
شرایط خانوادگی نوح (ع) ![]() یکی از عوامل مهم در موفقیت مردان ، همراهی و کمک همسر و خانواده آنان است . حضرت نوح علیه السلام علاوه بر مخالفت همسر، به خاطر کفر یکی از پسرانش به نام کنعان نیز ناراحت بود ؛ « خدا برای کسانی که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است ، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولی به آن دو خیانت کردند .» آن زمان که حضرت نوح علیه السلام پسرش را به سوار شدن در کشتی نجات فرا خوانده می فرمود: " یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین ؛ پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش!» پسر نه تنها به سخن پدر اهمیتی نداد، بلکه در پاسخ گفت به کوه پناه خواهم برد.
شیوه های تبلیغ حضرت نوح به علت طولانی بودن زمان تبلیغ، ناگزیر از ارتباط با نسل ها و قشرهای متعدد و متفاوت بود . به همین دلیل روش های متعددی را برای هدایت برگزیده اند که هر یک متناسب با زمان و مکان و مخاطب بوده است . با توجه به این مطلب ، شیوه های تبلیغی ایشان را بررسی می کنیم : - مرحله بندی تبلیغ در امر تبلیغ نکاتی را می بایست مورد توجه قرار داد. از جمله این که مبلغ می بایست با الهام از رسولان الهی دعوت خویش را مرحله بندی کند: مثلاً حضرت نوح علیه السلام ابتدا با صدای بلند و سپس آشکارا و بعد پنهانی، مردم خود را دعوت نمودند : « ربّ انّی دعوت قومی لیلا و نهاراً...ثمّ انّی دعوتهم جهاراً... ثمّ اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا ؛ نوح گفت : پروردگارا : من قوم خود را شب و روز (به سوی تو) دعوت کردم... سپس من آنها را با صدای بلند (به اطاعت و فرمان تو) دعوت کردم... سپس آشکار و نهان (حقیقت توحید وایمان را برای آنان بیان داشتم .» اما در مورد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله و سلم خداوند به ایشان فرمان می دهند که در ابتدا، دعوت مخفیانه باشد و در مرحله بعد که آشکارا نمودن دعوت است ، ابتدا از خویشان نزدیک شروع کن و سپس دیگران را.
- پرسش شیوه دیگر حضرت نوح علیه السلام پرسش است . پرسش مخاطب را به فکر وادار می کند . در واقع هدف از پرسش، گاه اثبات همان مطلب است که در سوال آمده، مثلاً جایی که می فرماید: " افی الله شک فاطر السّموات و الارض ؛ آیا در خدا شک است؟ خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید. " منظورشان این است که در وجود خداوند هیچ شکی نیست و وقتی می فرماید : " افلا تتقون ؛ آیا از پرستش بت ها پرهیز نمی کنید ؟" مخاطب به فکر می رود که چرا باید از پرستش بت ها پرهیز کنیم و به دنبال جواب می گردد . نمونه هایی همچون " ما لکم لا ترجون لله و قارا؛ چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید؟!" . " الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقاً ؛ آیا نمی دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است؟" با روش پرسش ارائه شده اند .
- دقت دادن به طبیعت حضرت نوح علیه السلام از طریق توجه دادن به طبیعت به قوم خود گوشزد می کند که چرا به وجود خداوند قادر و عالم پی نمی برند : « الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقاً و جعل القمر فیهن نوراً و جعل الشّمس سراجاً و الله انبتکم من الارض نباتاً ، والله جعل لکم الارض بساطاً لتسکنوا منها سبلا فجاجاً ؛ آیا نمی دانید خداوند چگونه هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفرید و ماه را در میان آسمان مایه روشنی و خورشید را چراغ فروزان قرار داده است و خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید. پس شما را به همان زمین باز می گرداند و بار دیگر خارج می کند و خدا زمین را برای شما فرش گسترده ای قرار داد تا از راه های وسیع و درّه های آن بگذرید .»
- معرفی پیامبر حضرت ، خود را در ابتدای راه تبلیغ این گونه معرفی می کند: « و لکنی رسول من رب العالمین ؛ ولی من فرستاده ای از جانب پروردگار جهانیان هستم .» تکرار آن در آیات بعد، نشان از این دارد که ایشان مردم را به خود نمی خوانند ، بلکه هدف اصلی ، معرفی پروردگاری است که رب همه جهانیان است. - معرفی وظیفه پیامبر نسبت به مردم ایشان پس از معرفی خود بیان می دارند که مأمور ارسال پیامی هستند و این کار را از روی دلسوزی انجام می دهند و توقع مزد و تشکر را ندارند : « ابلغکم رسالات ربی و انا لکم ناصح امین ؛ رسالت های پروردگار را به شما ابلاغ می کنم و من خیرخواه امینی برای شما هستم
مثلاً حضرت نوح علیه السلام ابتدا با صدای بلند و سپس آشکارا و بعد پنهانی، مردم خود را دعوت نمودند : « ربّ انّی دعوت قومی لیلا و نهاراً...ثمّ انّی دعوتهم جهاراً... ثمّ اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا ؛ نوح گفت : پروردگارا : من قوم خود را شب و روز (به سوی تو) دعوت کردم... سپس من آنها را با صدای بلند (به اطاعت و فرمان تو) دعوت کردم... سپس آشکار و نهان (حقیقت توحید وایمان را برای آنان بیان داشتم» حضرت نوح علیه السلام در واکنش به مخالفان ![]() وقتی کافران در مقابل دعوت حضرت نوح علیه السلام جبهه گیری کردند ، حضرت نیز به تناسب روش هایی را برگزیدند که به برخی از آنها اشاره می کنیم ؛ 1- دفع سریع تهمت ها به صورت آشکار و دفاع از حوزه رسالت خویش گاهی ممکن است افرادی به کسی که مدعی مطلبی است، تهمت هایی بزنند و این فرد نیز سکوت کند ؛ اما وقتی مسئله دعوت الهی و هدایت مردم در میان است ، نه تنها سکوت کارساز نیست ، بلکه موجب سلب اعتماد سایرین نیز می شود. مردم گمان می کنند که او توان دفاع از مواضع خود را ندارد و نمی تواند از پیروانش در مقابل خطرات مخالفان محافظت کند. در این جا وظیفه الهی دفع سریع تهمت ها به صورت آشکار و تطهیر دامن پاک رسالت را اقتضا می کند . به همین جهت بود که حضرت نوح علیه السلام در پاسخ مخالفان فرمود : " قال یا قوم لیس بی ضلاله و لکنی رسول من رب العالمین ؛ « گفت ای قوم ، هیچ گونه گمراهی در من نیست ، بلکه من فرستاده ای از جانب پروردگار جهانیانم .» 2- طلب یاری از خداوند حضرت در پاسخ به تهمت جنون فرمودند : " قال رب انصرنی " و هنگامی که ایشان را به سنگسار تهدید کردند، این گونه با خدا سخن می گویند : " فَافْتَحْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِی وَمَن مَّعِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ؛ اکنون میان من و آنها جدایی بیفکن و مرا و مؤمنانی را که با من هستند رهایی بخش ." 3- توکل " ... و علی الله فلیتو کل المومنون " توکل لازمه ایمان است ، خدایی که هدایت کرد حمایت هم می کند . لازمه پیمودن راه خدا ، تحمل سختی هاست . کسی می تواند صبر کند که تکیه گاه محکمی داشته باشد . 4- پاسخ به تمسخر کافران " قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ ؛ ولی نوح گفت: اگر ما را مسخره می کنید ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد .» در اینجا ، در واقع از عذاب خدا تعبیر به تمسخر شده است احتمال دیگر این است که منظور این باشد که ما در آن وقت شما را از روی شماتت تمسخر خواهیم کرد .»
فرآوری: زهرا اجلال گروه دین و اندیشه تبیان نوشته : منصوره احمدی
پی نوشت ها : 1- بحارالانوار ، ج 11، ص 285 ـ 288 2- همان ، و تاریخ طبرى ، ج 1 ، ص 139 3- همان
فهرست منابع 1- قرآن کریم 2- ارشادی، عین الله، سیمای پیامبران در قرآن (نوح علیه السلام 3- سید قطب، فی ظلال القرآن 4- طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیرالمیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی 5- العیاشی، ابی النصر محمدبن مسعود، تفسیر العیاشی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی 6- قرائتی، محسن، تفسیر نور
چهار شنبه 13 بهمن 1389برچسب:, :: 23:48 :: نويسنده : حسین
کلمات قصار رسول اللّه صلی الله علیه و آله
چهار شنبه 13 بهمن 1389برچسب:, :: 23:15 :: نويسنده : حسین
محور یکی از این دو سند مظلومیت، تطهیر جنایتکار؛ و دیگری تهاجم فرهنگی است و هر دو در عصر حاضر تحقّق پذیرفته است. 1. تطهیر جنایتکار
شهادت حضرت مجتبی علیه السلام به وسیله سمّی که معاویه در اختیار همسر او نهاده بود، صورت پذیرفت و این حادثه از مسلّمات تاریخ است، که ما به برخی از مدارک و مصادر آن بعدا اشاره می کنیم، ولی مظلومیت اینجاست که از قرن هشتم به این طرف، اندیشه تطهیر جنایتکار، یعنی معاویه؛ از چنین جنایتی آغاز شده و می خواهند درگذشت حضرت را به عامل طبیعی نسبت دهند. و اکنون برخی از نویسندگان معاصر به پیروی از آن مرد مغربی برخاسته و گفتار او را تکرار می کنند. اینک به برخی از این صاحب قلم های مسموم و مغرض اشاره می کنیم: 1. ابن خلدون(م 808ه) نخستین کسی است که بر اثر دوری از شرق اسلامی و مصادر تاریخی و احیانا عنادی که با حکومت های فاطمی در سرزمین مغرب و مصر داشت، به فکر تطهیر معاویه افتاده و می گوید: و ما یُنقل من أنّ معاویة دسّ إلیه السمَّ مِن زوجته جَعْده بنت الأشعث، فهو من أحادیث الشیعة، و حاشا لمعاویة من ذلک»(12). :«آنچه به معاویه نسبت می دهند که او حسن بن علی علیه السلام را به دست همسرش جعده دختر اشعث مسموم کرد، از سخنان شیعیان است، و دامن معاویه از این نسبت مبرّا است». پس از ابن خلدون افراد دیگری این پندار را امری مسلّم گرفته و در دایرة المعارف الإسلامیة که به وسیله نویسندگان مسیحی تنظیم شده، چنین آمده است: «و توفّی الحسن فی المدینة بذات الریة و ربّما کان وفاته عام 49 بالغا من العمر الخامسة و الأربعین»(13). «حسن بن علی در مدینه به علت سرماخوردگی شدید درگذشت و چه بسا در سال 49 هجری قمری در 45 سالگی رخ داده باشد». نویسنده دایرة المعارف، سندی بر این پندار ندارد، علاوه بر این، سنّ آن حضرت، به هنگام وفات 47 یا 46 سال بوده است، زیرا وی در سال دوم یا سوم هجرت متولد شده است. در هر حال از یک نویسنده مسیحی غربی به نام «لامنس» بیش از این انتظار نمی رود. بیشترین تقصیر، متوجه نویسندگان اسلامی است که میدان را خالی کرده و دائرة المعارف نویسی پیرامون اسلام را به غربیان واگذاشته اند، هرچند شنیده ام مرحوم علاّمه مغنیه نقدی بر این دائرة المعارف نوشته، و درخواست کرده که در چاپ های بعدی نقاط مورد نظر را اصلاح کنند. 3. مورخ معروف مصری دکتر حسن ابراهیم حسن نویسنده کتاب «تاریخ الإسلام السیاسی» از این پندار به نحوی پیروی کرده و می گوید: «حسن بن علی علیه السلام چهل روز پس از بازگشت از عراق به مدینه به اجل عادی از دنیا رفت»(14). من نمی دانم از کدام یک از این جمله ها انتقاد کنم، آیا این که می گوید: حسن بن علی چهل روز پس از بازگشت به عراق، در مدینه درگذشت؟ درحالی که آن حضرت 8 سال پس از بازگشت به مدینه، جام شهادت نوشید، یا به پندار درگذشت آن حضرت با اجل عادی؟ تنها این سه نفر نیستند که بر این پندار دامن می زنند، محمد اسعد در کتاب «تاریخ الأُمّة العربیّة» دنبال همین پندار رفته و می گوید: «حسن بن علی پس از صلح به مدینه باز گشت، از این سفر دو ماه بیشتر نگذشته بود که از جهان رفت»(15). پایه اطلاعات آنان را می توان از تعیین تاریخ وفات حسن بن علی به دست آورد. این افراد از ساده ترین و روشن ترین جریان های مربوط به زندگانی اهل بیت علیهم السلام آگاه نیستند و بدون ارائه مدرکی در حقایق تاریخی ابراز تردید می کنند. برای این که خوانندگان گرامی از اسامی برخی از مورخان شهیر که به مسمومیت حضرت به وسیله معاویه تصریح کرده اند آگاه شوند، به برخی از مدارک اشاره کرده، و یادآور می شویم که مرحوم علاّمه امینی در کتاب «الغدیر» جلد یازدهم به برخی از این مطالب با گستردگی خاصی اشاره نموده است. 1. محمد بن سعد مؤلّف «طبقات» می گوید: سمّه معاویة مرارا....» :«معاویه بارها حضرت حسن علیه السلام را مسموم کرده بود»(16). 2. ابن کثیر در حوادث سال 49، از واقدی نقل می کند که او گفت: «انّه سُقِیَ سمّا ثم أَفَلَتْ ثم سُقی فأَفَلتَ ثم کانت الآخرة توفّی فیها»(17). «او سه بار مسموم شد که آخرین بار باعث از دنیا رفتن آن حضرت گشت». 3. مسعودی در «مروج الذهب» می گوید: آن گاه که حسن بن علی علیه السلام مسموم شد، برادرش حسین بن علی از او دیدار کرد، او به برادر چنین گفت: «لقد سُقیتُ السمَّ عِدَّةً مرارا فما سُقیتُ مِثل هذه»:«من کرارا مسموم شده ام، ولی هیچ گاه به این سختی نبوده است»(18). 4. ابو الفرج اصفهانی می گوید: «یکی از مواد صلح نامه بین امام مجتبی علیه السلام و معاویه این بود که خلافت را پس از خود به کسی واگذار نکند، ولی از آنجا که او می خواست فرزندش یزید جانشین وی باشد، و از مردم بیعت بگیرد، به دختر اشعث پیام فرستاد: من تو را به عقد فرزندم یزید درمی آورم مشروط بر این که حسن بن علی را مسموم کنی، و برای این کار 000،100 درهم در اختیار دختر اشعث نهاد». دختر اشعث فریب معاویه را خورد و حضرتش را مسموم کرد، ولی او به وعده خود عمل ننمود(19). 5. ابوالحسن مدائنی می گوید: «آن حضرت در سال 49 هجری به سنّ 49 سالگی درگذشت، و چهل روز در بستر بیماری افتاد، زیرا معاویه با پنهان کاری، او را به دست جعده دختر اشعث مسموم کرد، و برای تشویق، سرانجام، به او وعده داد که او را به عقد پسرش یزید درآورد، ولی بعدا چنین کاری نکرد. وقتی جعده به معاویه پیام داد و مطالبه وفا به وعده کرد، او در پاسخ گفت: از آن ترسم رفتاری را که با حسن بن علی انجام دادی، با فرزندم یزید تکرار کنی!»(20). 6. ابن عبدالبرّ می نویسند: «قتاده و ابوبکر بن حفض می گویند: حسن بن علی مسموم شد، همسرش، دختر اشعث او را مسموم کرد و گروهی می گویند: این کار با حیله گری معاویه صورت پذیرفت، زیرا آن زن را بر این کار تشویق کرد و مبالغی در اختیار او نهاد(21). 7. سبط ابن جوزی می نویسد: «علمای سیره نویش می گویند: همسرش جعده دختر اشعث او را مسموم کرد، و یزید بن معاویه به او پیغام داد که اگر او را مسموم کنی من تو را به عقد خود درمی آورم، ولی شعبی می گوید: برنامه ریز، معاویه بود، و او چنین پیامی را به جعده داد، و اموالی را در اختیار او نهاد، و لذا امام مجتبی علیه السلام پس از آگاهی از برنامه و مسموم شدن، به همسرش فرمود: معاویه هرگز به عهد خود وفا نخواهد کرد»(22). 8. ابن عساکر در تاریخ خود می نویسد: «حسن بن علی علیه السلام کرارا مسموم شد، ولی آخرین بار، سمّ، کار او را ساخت و می گویند: معاویه با لطایف الحِیَل برخی از خدمتکاران او را فریب داد که او را مسموم سازد. محمد بن مرزبان می گوید: جعده دختر اشعث این برنامه را اجرا کرد»(23). 9. مِزّی از امّ بکر بنت المسور نقل می کند: «حسن بن علی علیه السلام کرارا مسموم شد، و در آخرین بار درگذشت و مردم از عبدالله بن الحسن شنیدند که می گفت: معاویه با حیله خاصی برخی از خدمتکاران او را فریب داد تا او را مسموم سازد، او چهل روز تمام با مسمومیت زندگی کرد و درگذشت»(24). 10. زمخشری می نویسد: معاویه به جعده صد هزار درهم داد تا حسن بن علی علیه السلام را مسموم سازد(25). 11. ابن عبد ربه می نویسد: «آنگاه که مرگ حسن بن علی علیه السلام به معاویه رسید، به سجده افتاد، سپس مردی را پیش ابن عباس فرستاد که به او تسلیت بگوید، درحالی که او شادمان بود»(26). کسانی که بر مسمومیت آن حضرت از طریق دسیسه های معاویه تصریح کرده اند، بیش از آن است که نام آنان در اینجا آورده شد، شما می توانید به آثار این مؤلّفان که در پاورقی نام بردیم مراجعه فرمایید(27). اگر مورخان شیعه را نیز بر این گروه بیفزاییم مسمومیت آن حضرت به وسیله پلیدترین انسان های روی زمین به حدّ تواتر می رسد. تهاجم فرهنگی
یادآور شدیم که ما دو سند مظلومیّت برای آن حضرت، حتّی در عصر حاضر داریم که یکی تطهیر جنایتکار، و دیگری ترور شخصیت آن حضرت است. از آنجا که شخص آن حضرت در میان نیست و دشمن حسود نمی تواند شخص او را ترور کند، چاره ای جز ترور شخصیت ندارد، تا در سایه تهمت ها از عظمت آن حضرت بکاهد. این گروه که خود نیز از بی پایگی تهمتهای خود آگاهند؛ دچار تناقض گویی ها شده اند و درست مصداق «دروغگو حافظه ندارد» می باشند. ابوالحسن مداینی می گوید: آن حضرت، هفتاد زن گرفته است(28). گاهی می گویند: آن حضرت هفتاد زن آزاد گرفته و 160 کنیز در اختیار داشته است(29). شبلنجی می نویسد: آن حضرت 90 همسر گرفته است(30). ابوطالب مکّی می نویسد: او 250 زن گرفته و گفته می شود 300 زن(31). «مَن أحبَّ الحسنَ و الحسین فقد أَحَبَّنِی و مَن أبْغَضَهُما فقد أبغَضنی». (مسند احمد، ج2، ص 531 و 532، مستدرک حاکم، ج3، ص 171). «هرکس حسن و حسین را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هرکه با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی کرده است». مسلما کسانی که دارای چنین همسران متعددی باشند، باید صدها فرزند دور آنها را بگیرند، درحالی که مورخان برای آن حضرت بیش از 25 فرزند ننوشته اند(32). آیا با توجه به این تعداد کمِ فرزندان، دروغ بودن نسبت صدها همسر به امام حسن مجتبی علیه السلام ثابت نمی شود؟ و آیا با توجه به این سند تاریخی، نباید گفت که این گونه اخبار دروغین، ساخته و پرداخته عمّال بنی امیه است که سابقه ننگینی در جعل اخبار و روایات داشته اند؟ بنابراین ما نباید دانسته و ندانسته در مسیر این گونه اخبار مجعول قرار گرفته و با نقل آنها به دشمنان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله کمک کنیم. علاوه بر این، مورخانی که شماره زنان حضرت مجتبی علیه السلام را زیاد نوشته اند، از تعیین نام آنها و یا نام قبیله آنها فرو مانده اند و فقط چند تن از دانشمندان به ذکر نام همسران معدودی اکتفا کرده اند(33). حوزه دات نت چهار شنبه 13 بهمن 1389برچسب:, :: 22:13 :: نويسنده : حسین
نقش دوست در سرنوشت انسان ! ![]() در عصر نزول وحی در میان مشرکان دو نفر به نامهای « عُقبه » و «اُبیّ بن خلف» باهم دوستانی صمیمی بودند. به گونهای که هرگاه یکی از سفر میآید، با ترتیب دادن میهمانی از دوست خود پذیرایی میکرد . روزی عقبه از سفر آمد. میهمانی ترتیب داد و اشراف قوم خویش را به این میهمانی فراخواند، از قضا دوستش در آن موقع به سفری رفته و در مهمانی حاضر نشد. هر چند هنوز اسلام نیاورده بود، با این وجود پیامبر اسلام را هم به این میهمانی دعوت کرد . هنگامی که سفره را گستردند و غذاها حاضر شد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای عقبه من از غذای شما نمیخورم تا شهادت به وحدانیت خدا و رسالت من دهی! عقبه نیز از باب اینکه به حضرت ارادت داشته و دوست داشت که حضرت از غذای او تناول کند، شهادتین را بر زبان جاری کرد. این خبر به گوش دوستش ابی رسید. ابی برای او پیغام فرستاد که: ای عقبه از آیین خود منحرف شدی؟ عقبه در پاسخ گفت: نه، من منحرف نشدم. اما مردی بر من و میهمانی وارد شد و حاضر نبود از غذایم تناول کند، جز اینکه من شهادتین را بر زبان جاری کنم. من شرم داشتم که کسی از سفره من تناول نکند، لذا شهادتین را گفتم. ابی گفت: من تنها زمانی به دوستی با تو ادامه میدهم و از تو راضی میشوم که در برابر پیامبر بایستی و او را توهین کنی. عقبه به خاطر دوستی ، این کار را کرد و مرتد شد و سرانجام نیز او و رفیقش در جنگ بدر در صف کفار به هلاکت رسیدند .( تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 166)
مولی علی(ع) نیز نقش دوست را در سرنوشت و شناخت افراد چنین زیبا بیان میفرمایند: « هرگاه ارزیابی شخصیت و رفتار کسی برای شما مشکل شد و پایبندی او را به دین نمیدانستید ، به دوستانش نظر کنید . اگر دوستان او متعهد به دین بودند ، او نیز پیرو دین خداست واگر نسبت به دین بیتوجه و بیقید بودند ، او نیز بهرهای از آیین حق ندارد» مواظب باش؛ دوستی هایت تبدیل به حسرت نشوند! ![]() قرآن سرگذشت این دو دوست و سرانجام دوستی ناشایست و دوستی حسرت آفرین را چنین بیان میکند: «به خاطر آور روزی را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان میگیرد و میگوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم! ای وای بر من کاش فلان (دوست گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یاد حق گمراه ساخت . بعد از آن که یاری حق به سراغ من آمده بود.» (فرقان 27 ـ 29) در حدیثی از حضرت سلیمان نقل شده است که فرمودند: «درباره کسی قضاوت نکنید تا به دوستانش نظر کنید. چرا که انسان به وسیله یاران و رفقایش شناخته میشود.» (سفینةالنجاة، ج 2، ص 27، ماده صدق) مولا علی(ع) نیز نقش دوست را در سرنوشت و شناخت افراد چنین زیبا بیان میفرمایند : «هرگاه ارزیابی شخصیت و رفتار کسی برای شما مشکل شد و پایبندی او را به دین نمیدانستید ، به دوستانش نظر کنید. اگر دوستان او متعهد به دین بودند ، او نیز پیرو دین خداست و اگر نسبت به دین بیتوجه و بیقید بودند، او نیز بهرهای از آیین حق ندارد.» (بحارالانوار ، ج 74، ص 197) و چه زیبا مثنوی مولوی این مفهوم بلند قرآنی را بیان میکند:
تأثیر دوست بر رفتار آدمی تأثیر دوست بر رفتار انسان به حدّی است که در روایات آمده است: «انسان بر دین دوست خود قرار خواهد گرفت.» (همان) از همینرو مسأله انتخاب و گزینش در دوستیابی به عنوان یک اصل مطرح است و سعدی در این باره چنین سروده است:
فرآوری : زهرا اجلال بخش دین و اندیشه تبیان چهار شنبه 13 بهمن 1389برچسب:, :: 10:10 :: نويسنده : حسین
درس های ارزشمند و آموزنده از امام رضا (علیه السلام) ![]() 1. ابوسعید خراسانى حكایت كند: روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا علیه السلام وارد شدند و پیرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤال كردند؟ امام علیه السلام به یكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به دیگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحیح مى باشد. وقتى علّت آن را جویا شدند؟ حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زیارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى دیگرى چون به عنوان زیارت و دیدار سلطان حركت نموده ، سفرش معصیت است .(1) 2. در بین مسافرتى كه امام رضا علیه السلام از شهر مدینه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چیده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پیش خدمتان سیاه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را میل مى نمود. اطرافیان به آن حضرت اعتراض كردند كه چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟! امام علیه السلام فرمود: آرام باشید این چه حرفى است ؟! خداى ما یكى است ، پدر و مادر ما یكى است و هركس مسئول اعمال و كردار خود مى باشد.(2)
3. محمّد بن سنان گوید :چند روزى پس از آن كه امام موسى كاظم علیه السلام رحلت نمود و امام رضا علیه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ایشان مراجعه مى كردند. به حضرت عرض كردم : یا ابن رسول اللّه ! ممكن است از طرف هارون به شما آسیبى برسد و بهتر است محتاط باشید. امام علیه السلام اظهار داشت : همان طور كه جدّم ، رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، مویى از سر من جدا كند، من پیغمبر نیستم ، من نیز مى گویم : اگر هارون مویى از سر من جدا كند من امام و جانشین پدرم نخواهم بود.(3) خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عالیه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد. به همین جهت ، اطعام دادن و سیر گرداندن افراد را وسیله اى براى ورود به بهشت قرار داده است. 4. یكى از اصحاب امام رضا علیه السلام به نام معمّر بن خلاد حكایت نماید : ![]() هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گردید، كنار آن سفره نیز یک سینى آورده مى شد. پس امام علیه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سینى قرار مى داد و به یكى از غلامان خود مى فرمود كه تحویل فقرا و تهى دستان داده شود. سپس به دنباله آن ، این آیه شریفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (سوره بلد: آیه 11)را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عالیه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد. به همین جهت ، اطعام دادن و سیر گرداندن افراد را وسیله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .(4) 5 - سلیمان بن جعفر - كه یكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است - حكایت كند: یكى از نوادگان امام سجّاد علیه السلام - به نام علىّ بن عبیداللّه - مشتاق دیدار و زیارت امام رضا علیه السلام بود، به او گفتم : چه چیزى مانع از رفتن به محضر شریف آن حضرت مى باشد؟ پاسخ داد: هیبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گردیده است . این موضوع سپرى گشت ، تا آن كه روزى مختصر كسالتى بر وجود مبارک امام علیه السلام عارض شد و مردم به عیادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند. پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پیش آمده است و تو نیز به همراه دیگر افراد به دیدار و ملاقات آن حضرت برو، كه فرصت خوبى خواهد بود. لذا علىّ بن عبید اللّه به عیادت و دیدار امام رضا علیه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسیار مسرور و خوشحال گردید. مدّتى از این دیدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبیداللّه روزى مریض شد؛ و چون خبر به امام علیه السلام رسید، حضرت جهت عیادت از او حركت نمود؛ و من نیز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شدیم ، حضرت مختصرى كنار بستر او نشست و از او دلجویى نمود. و پس از گذشت لحظاتى كه از منزل خارج شدیم ، یكى از بستگان آن شخص گفت : همسر علىّ بن عبیداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جایگاه جلوس حضرت رضا علیه السلام را مى بوسید و بدن خود را به وسیله آن محلّ تبرّک مى نمود.(5)
پی نوشت ها: 1. تهذیب شیخ طوسى : ج 4، ص 220، ح 17. 2. روضه كافى : ج 8، ص 192، ح 296. 3. روضه كافى : ج 8، ص 214، ح 371. 4. بحارالا نوار: ج 49، ص 97، ح 11، به نقل از كافى و محاسن برقى . 5. اختیار معرفة الرّجال : ص 495، ح 485، بحارالا نوار: ج 49، ص 22، ح 15.
تهیه و تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان منبع:چهل داستان و چهل حدیث،از امام رضا علیه السلام عبداللّه صالحى شنبه 9 بهمن 1389برچسب:, :: 8:34 :: نويسنده : حسین
خواب متأهّل بهتر از روزه مجرد! محتوای سوره قصص ![]() در زندگی روز مره باید یک نکته ی بسیار ساده را بدانیم و به آن عمل کنیم تا هیچ گاه دچار خسران و زیان نگردیم و آن این که؛ به تمام کارهایمان رنگ و جهت خدایی دهیم و هیچ کاری را به قصد به دست آوردن جلب نظرکسی جز خدا ، انجام ندهیم .
تمام كارها با رنگ الهی! «قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْكَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ ؛ (حضرت شعیب به موسى) گفت : «من مىخواهم یكى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط كه هشت سال براى من كار كنى و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى ، محبّتى از ناحیه توست من نمىخواهم كار سنگینى بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى یافت .» (قصص 27)
نكتههای آیه: ما مىتوانیم تمام كارهاى خود را رنگ الهى دهیم ، چنان كه قرآن مىفرماید : « صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» (بقره، 138) مثلًا هر گاه صورت خود را مىشوییم ، قصد وضو نماییم ، هر گاه مىنشینیم مثل پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) رو به قبله نشینیم ، به جاى مدرك و مقام ، براى رضاى خداوند درس بخوانیم ، لباسى كه براى همسر مىخریم ، به مناسبت اعیاد مذهبى همچون عید غدیر یا تولّد حضرت زهرا (علیها السلام) باشد ، هدیهاى كه براى فرزند خود مىخریم به مناسبت كسب یك كمال معنوى باشد .
پیامهایی از آیه: 1 ـ اگر كارى بر اساس جوانمردى و ضعیف نوازى انجام شود ، علاوه بر اجر معنوى ، پاداش دنیوى نیز به دنبال دارد : « قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ » (حضرت موسى كه تا ساعاتى پیش حتّى بر جان خود ایمن نبود ، اینك علاوه بر امنیّت جانى، صاحب زن و زندگى و كار مىشود .) 2 ـ سنّتهاى خوب ازدواج (همچون حضور در منزل دختر و گفتگو با حضور پدرش) را از انبیا بیاموزیم : « إِنَّ أَبِی یَدْعُوكَ ... إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ » 3 ـ شناخت داماد پیش از اقدام به ازدواج ، امرى ضرورى است : « فَلَمَّا ... قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ ... قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ» (موسى سرگذشت خود را صادقانه به شعیب گفت و او به موسى اطمینان پیدا كرد، آن گاه پیشنهاد دامادى او را براى دخترش مطرح نمود .) 4ـ اگر از امین بودن ، توانایى و علاقمندى به كار جوان مطمئن شدیم، « الْقَوِیُّ الْأَمِینُ » نداشتن امكانات و مسكن را مانع ازدواج قرار ندهیم : « أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ » 5 ـ پیشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر مانعى ندارد : « إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ » 6 ـ رعایت نوبت میان دختران ، و ازدواج دختر بزرگتر قبل از كوچكتر، همهجا ضرورى نیست :« إِحْدَى ابْنَتَیَّ » (حضرت شعیب به موسى گفت: مىخواهم یكى از این دو دخترم را به ازدواج تو درآورم و شرط نكرد كه دخترِ اوّل باشد یا دوّم .) 7ـ پدر نباید در امر ازدواج میان دختران ، تفاوت بگذارد : « إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ » 8ـ دختر و پسر مىتوانند در هنگام خواستگارى در برابر یكدیگر قرار بگیرند : « هاتَیْنِ » 9ـ غریزهى جنسى را جدّى بگیریم . حتّى در خانه نبوّت ، براى سلامت محیط خانه و كار ، ابتدا به امر ازدواج اقدام و سپس به استخدام توجّه مىشود : « أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ ... عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی » شناخت داماد پیش از اقدام به ازدواج ، امرى ضرورى است : « فَلَمَّا ... قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ ... قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ» (موسى سرگذشت خود را صادقانه به شعیب گفت و او به موسى اطمینان پیدا كرد، آن گاه پیشنهاد دامادى او را براى دخترش مطرح نمود .)
10ـ ازدواج ، با مهریه همراه است : « عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی » ![]() 11ـ لازم نیست مهریه مال و ثروت باشد . حضرت شعیب به موسى گفت: دخترم را به ازدواج تو درمىآورم به شرط آن كه هشت سال براى من كار كنى : « عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ » (البتّه در شریعت اسلام مىبایست به فتاواى مراجع تقلید مراجعه كنیم.) 12ـ زمانبندى قراردادها را بر اساس زمان عبادات و امور معنوى قرار دهیم : « ثَمانِیَ حِجَجٍ » (به جاى هشت سال ، فرمود : هشت حج) 13ـ یكى از راههاى ترویج معروف ، بزرگداشت اوقات معنوى و « ایّام اللَّه » است : « ثَمانِیَ حِجَجٍ » 14ـ مقام نبوّت ، مانع از صحبت پیرامون مقدار مهریه و مال الاجاره نیست : « ثَمانِیَ حِجَجٍ » 15ـ مراسم حج ، در ادیان گذشته نیز سابقه داشته است :« حِجَجٍ » 16ـ هنگام صحبت براى مهریه ، پدر عروس ، حدّ اقل مورد قبول را انتخاب كند و پذیرش بیشتر را به اختیار داماد بگذارد : « فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ » حضرت شعیب به موسى گفت : اگر هشت سال را به ده سال برسانى اختیار با شماست . 17 ـ در میزان مهریه ، داماد را در تنگنا قرار ندهید : « فَمِنْ عِنْدِكَ » 18 ـ پدر عروس در امر ازدواج سختگیرى نكند و در پرداخت مهریه ، توان داماد را در نظر بگیرد : « ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْكَ » 19 ـ كسانى كه به كارگران و زیردستان خود سختگیرى مىكنند ، انسانهایى ناصالح هستند : «سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ » 20 ـ داماد باید از ناحیه بستگان جدید ، آرامش خاطر داشته باشد : « سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ » 21ـ بدون استمداد از خدا و گفتن انشاء اللَّه ، براى آینده وعدهاى ندهیم : « إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ » 22 ـ اعتمادِ متقابلِ داماد و خانواده عروس لازم است : « سَتَجِدُنِی ... مِنَ الصَّالِحِینَ »
اهمّیت ازدواج در اسلام در روایات مىخوانیم : ازدواج سبب حفظ نیمى از دین است . دو ركعت نماز كسى كه همسر دارد از هفتاد ركعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است . خواب افراد متأهّل از روزهى بیداران غیر متأهّل بهتر است . (میزان الحكمه) آرى بر خلاف كسانى كه ازدواج را عامل فقر مىپندارند ، رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله )فرمودند : ازدواج روزى را بیشتر مىكند . همچنین فرمودند: كسى كه از ترس تنگدستى ازدواج را ترك كند ، از ما نیست و به خدا سوء ظن برده است . (میزان الحكمه) در روایات مىخوانیم : كسى كه براى ازدواجِ برادران دینى خود اقدامى كند ، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار مىگیرد. (كافى، ج 5، ص 331) قرآن نسبت به تشكیل خانواده و اقدام براى ازدواج ، دستور اكید داده (نور، 32) و سفارش كرده كه از فقر نترسید ، اگر تنگ دست باشید ، خداوند از فضل و كرم خود ، شما را بىنیاز خواهد كرد . (نور، 32) ازدواج وسیلهى آرامش است . (روم، 21) در ازدواج فامیلها به هم نزدیك شده و دلها مهربان مىشود و زمینهى تربیت نسل پاك و روحیه تعاون فراهم مىشود . (میزان الحكمه) در روایات مىخوانیم: براى ازدواج عجله كنید و دخترى كه وقت ازدواج او فرا رسیده ، مثل میوهاى رسیده است كه اگر از درخت جدا نشود فاسد مىشود . (میزان الحكمه) ازدواج سبب حفظ نیمى از دین است . دو ركعت نماز كسى كه همسر دارد از هفتاد ركعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است . خواب افراد متأهّل از روزهى بیداران غیر متأهّل بهتر است
انتخاب همسر ![]() معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولاً چند چیز است : ثروت ، زیبایى ، حَسب و نَسب. ولى در حدیث مىخوانیم : « علیك بذات الدین » تو در انتخاب همسر، محور را عقیده و تفكّر و بینش او قرار ده . (كنز العمال، ح 46602) در حدیث دیگر مىخوانیم : چه بسا زیبایى كه سبب هلاكت و ثروت كه سبب طغیان باشد . (میزان الحكمه) رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود : هر گاه كسى به خواستگارى دختر شما آمد كه دین و امانتدارى او را پسندیدید ، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگى مبتلا مىشوید .(بحار، ج 103، ص 372) امام حسن (علیه السلام) به كسى كه براى ازدواج دخترش مشورت مىكرد فرمود : دامادِ با تقوا انتخاب كن كه اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش مىدارد و اگر دوستش نداشته باشد ، به خاطر تقوایى كه دارد به او ظلم نمىكند . (مكارم الاخلاق، ج 1، ص 446) در روایات مىخوانیم : به افرادى كه اهل مشروبات الكلى هستند و افراد بد اخلاق و كسانى كه خط فكرى سالمى ندارند و آنان كه در خانوادهاى فاسد رشد كردهاند ، دختر ندهید . (میزان الحكمه)
آمنه اسفندیاری بخش قرآن تبیان
منابع : 1- تفسیر نور ،ج 9 2- مكارم الاخلاق ، ج 1 3- میزان الحكمه 4- بحار، ج 103 5- كنز العمال موسیقی حرام؛ مسبب فقر! راه نجات از فقر و تنگدستی (1) ![]() فقیر بودن به خودی خود عیب نیست؛ آنچه ناپسند است این است که انسان با سوء اختیار خویش مبتلا به فقر شده، خود و دیگران را به زحمت بیندازد. کم نیستند کسانی که مدام با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند و با وام بعدی قسطهای قبلی را می دهند؛ همیشه هشت شان گرو نُهشان است و اینگونه روزگار می گذرانند. علاج این معضل چیست؟ و چگونه می توان از چنگال آن نجات پیدا کرد؟
پاسخ این سوال در آموزه های اسلامی مردم با سه نوع فقر دست در گریبانند اول فقری که در اثر سوء تدبیر و یا ترک برخی از دستورات دینی نصیبشان شده است؛ دوم فقری که کفاره گناهان مومنین است 1 و سوم فقری که محصول کم کاری و یا بی دینی آنها نیست بلکه قرار است از تحمل آن پاداش و ترفیع درجه نصیبشان شود. 2 فقری که در سوال این نوشتار مطرح است از جنس اول است و ما برآنیم تا به پاسخ آن بپردازیم. در متون دینی به سوء رفتارهایی اشاره شده که هر یک عاملی هستند برای فقر و تنگدستی و انسان می تواند با ترک آنها از چنگال فقر نجات یابد. مهمترین چیزی که انسان را زمینگیر فقر می کند آلوده شدن به گناه و معصیت است. قرآن وعده داد که اگر مردم اهل تقوا و دوری از گناه باشند خداوند خیر و برکت آسمان و زمین را به سوی آنها سرازیر می کند؛ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض .3 و در سوره طلاق فرمود هر کس از گناه بپرهیزد خداوند روزی او را از جایی که هیچ گمان نمی کند تامین خواهد کرد؛ در کارش گشایش ایجاد کرده و سختی آن را برایش آسان می گرداند؛ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ ... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا .4 تاثیر گناه در فقیر کردن انسان چنان جدی است که امیرالمومنین علی علیه السلام به ما آموخت تا در دعا اینگونه بخوانیم: اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ یَدْعُو إِلَى الْكُفْرِ وَ یُطِیلُ الْفِكْرَ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَجْلِبُ الْعُسْرَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِین 5 خداوندا از تو طلب آمرزش می کنم نسبت به هر گناهی که مرا به کفر می کشاند و توان فکر کردن را از من می گیرد و باعث فقر من شده و زندگی مرا به سختی می اندازد. و نیز می فرماید: اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ یَكُونُ فِی اجْتِرَاحِهِ قَطْعُ الرِّزْق 6؛ پروردگارا! از تو طلب بخشش دارم نسبت به هر گناهی که باعث قطع رزق می شود. از آنچه تا کنون نقل شد به دست می آید که اصولا گناه برکت را از زندگی انسان برده و او را گرفتار فقر و تهی دستی می گرداند. در روایات نام برخی از گناهان که تاثیر جدی تری در فقر و تنگدستی دارند ذکر شده است که ما نیز آنها را بازگو می کنیم. مردم با سه نوع فقر دست در گریبانند اول فقری که در اثر سوء تدبیر و یا ترک برخی از دستورات دینی نصیبشان شده است؛ دوم فقری که کفاره گناهان مومنین است و سوم فقری که محصول کم کاری و یا بی دینی آنها نیست بلکه قرار است از تحمل آن پاداش و ترفیع درجه نصیبشان شود
1. رابطه نامشروع خطرناک ترین گناهی که چندین روایت به فقرآور بودن آن اشاره دارد رابطه نامشروع جنسی یا همان زنا است. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: فِی الزِّنَا خَمْسُ خِصَالٍ یَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمُرَ وَ یُسْخِطُ الرَّحْمَنَ وَ یُخَلِّدُ فِی النَّار 7؛ زنا پنج ضرر دارد: آبرو را می برد؛ باعث فقر می شود؛ عمر را کوتاه می کند؛ خشم خداوند را بر می انگیزد و انسان را در جهنم جاودان می گرداند. امام صادق علیه السلام فرمود: الذُّنُوبُ ... الَّتِی تَحْبِسُ الرِّزْقَ الزِّنَا 8؛ زنا از گناهانی است که جلوی نزول رزق را می گیرد.
2. قطع ارتباط با خویشاوندان نزدیک از دیگر گناهانی که موجب فقر است قطع رحم یا همان قطع ارتباط با بستگان نزدیک مانند: پدر، مادر، برادر، خواهر و مانند آن است. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: قَطِیعَةُ الرَّحِمِ تُورِثُ الْفَقْر 9؛ قطع ارتباط خویشاوندی فقرآور است.
3. اسراف تهیه کالا بیش از حد نیاز و تلف کردن بخشی از نعمتهای خدادادی سبب می شود که انسان از همان مقدار ضروری هم محروم شود. امام صادق علیه السلام فرمودند: إِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ إِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الْغِنَی 10؛ اسراف انسان را فقیر می کند و مدیریت صحیح اقتصادی باعث بی نیازی انسان می شود. ![]()
4. گوش دادن به آواز و ترانه های حرام در دین اسلام برخی آوازها و ترانه ها حرامند و ملاک تشخیص هم این است که اگر آن ترانه مطرب بود؛ یعنی مناسب با مجالس بزن و برقص بود می شود حرام وگرنه از نظر شرعی گوش دادن به آن مانعی ندارد. به هر حال یکی از گناهانی که سایه نحس فقر را بر روی زندگی انسان می گستراند همین گوش دادن به چنین آواز و ترانه هائیست که متاسفانه امروز رواج زیادی هم دارد. امام صادق علیه السلام فرمودند: الغِناءُ یُورِثُ الفَقر 11
5. سبک شمردن نماز و اهمیت کم دادن به آن گاهی نماز خواندن و گاهی نخواندن، بی توجهی به نماز اول وقت، ترک نماز جماعت، فرار از شرکت در نماز مسجد و مانند آن همگی از مصادیق کاهلی در نماز است که در روایات از آن به الاستخفاف بالصلاة 12 تعبیر شده است. این کارها نیز بنا بر تصریح روایات باعث فقر می شوند.
6. عادت بر دروغگویی برخی از بس که دروغ گفته اند این گناه به صورت عادتی زشت برای آنها تبدیل شده است. روایات به ما هشدار می دهند که این کار موجب فقر و تنگدستی می شود. امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: اعْتِیَادُ الْكَذِبِ یُورِثُ الْفَقْر 13عادت بر دروغگویی فقرآور است. مهمترین چیزی که انسان را زمینگیر فقر می کند آلوده شدن به گناه و معصیت است. قرآن وعده داد که اگر مردم اهل تقوا و دوری از گناه باشند خداوند خیر و برکت آسمان و زمین را به سوی آنها سرازیر می کند؛ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض
7. قسم دروغ خوردن این هم از جمله کارهای ناشایستی است که برکت را از زندگی برده و انسان را گرفتار فقر می کند. امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: الْیَمِینُ الْفَاجِرَةُ تُورِثُ الْفَقْرَ 14
8. لعنت کردن فرزند گاهی پدر و مادرها برای آنکه آب خنکی بر جگر تفتیده شده خود بپاشند دست به نفرین فرزند سرکش خود می زنند غافل از این که این کار پیامد ناگواری برای خودشان دارد به نام فقر. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند یکی از کارهایی که باعث تنگدستی می شود اللَّعْنُ عَلَى الْأَوْلَاد یعنی لعنت کردن فرزندان است. 15 در نهایت باز به همان سخن نخست بر می گردیم و می گوییم: اصلی ترین کار برای فقر زدایی از صحنه زندگی زدودن هر نوع گناه از صفحه دل است و نفس کشیدن در فضای پاک و فرح بخش دین است و بس. این نوشتار را با نقل پرسش و پاسخی از محضر حضرت آیت الله العظمی مظاهری دامت برکاته به پایان می بریم:
سوال: به خاطر مسائلی دچار مشکلات مادی بسیار بسیار شدیدی شده ام. آیا این به خاطر عذاب الهی است یا رحمت الهی که خودم از فهم آن عاجز هستم؟ آیا این امتحان الهی است؟ چگونه بر این امتحان بسیار مشکل غلبه کنم؟ چرا دست به هر کاری می زنم خراب می شود؟ استاد عزیز هزاران و هزاران سئوال دارم ولی واقعاً دلم پر از خون است و واقعاً مستاصل شده ام. وظیفه من چیست؟ پاسخ معظم له:
ما باید بدانیم كه خداوند قادر و عالم و جواد و حكیم است و هرچه جلو می آید از روی حكمت است. ولی ما برای رفع گرفتاری ها باید تلاش و کوشش كنیم. اگر گناهكاریم بدانیم گرفتاری ها از آنجا سرچشمه می گیرد، توبه كنیم و گناه را ترك كنیم. و اگر گناهكار نیستیم برای رفع گرفتاری ها تلاش كنیم، اگر رفع نشد، گله نكنیم و بدانیم مصلحتی در كار است. البته خداوند پاداش بزرگی در دنیا و آخرت عنایت می كند. 16
امید پیشگر – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها: 1 - بحارالانوار، ج 50، ص 229 2- بحارالانوار، ج 69، ص 66 3- اعراف / 96 4- طلاق /2-4 5- بحارالانوار، ج 84، ص 334 6- همان. 7- الكافی، ج 5، ص542 8- الكافی، ج 2، ص447 9- وسائل الشیعة، ج 15، ص 347 10-منلایحضره الفقیه، ج 3، ص 174 11-دعائمالإسلام، ج 2، ص 20 12-بحارالانوار، ج 73 ، ص 315 13-وسائل الشیعة، ج 15، ص 347 14-همان 15-بحارالانوار، ج 73 ، ص 315 16-به نقل از پایگاه اطلاع رسانی معظم له سه شنبه 5 بهمن 1389برچسب:, :: 16:40 :: نويسنده : حسین
راههایی برای ثروتمند شدن ![]() گفتیم (موسیقی حرام؛ مسبب فقر! - مهمترین راه برای فقرزدایی) مهمترین عاملی که ما را گرفتار فقر و تنگدستی می کند آلوده شدن به معاصی و ارتکاب گناهان است و در همین زمینه به برخی از تاثیر گذارترین گناهان اشاره شد و رعایت چند نکته نیز گوشزد گردید. همچنین برای بهره گیری از ذکر و دعا به چند مورد اشارتی نمودیم.
در ادامه و برای تکمیل این بحث اموری ذکر می شوند که بر اساس روایات در جمع شدن بساط فقر و گستراندن سفره نعمت و روزی موثرند. فهرستی از کارهایی که در جلب روزی و دفع فقر تاثیرگذارند:
1. زیارت مرقد مطهر سیدالشهداء علیه السلام امام باقر علیه السلام فرمودند: مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السَّوْءِ 1؛ پیروان ما را به زیارت مرقد حضرت حسین علیه السلام امر کنید زیرا که این عمل رزق را زیاد کرده و عمر را طولانی می کند و نیز راههای رسیدن به ناگواری را مسدود می نماید.
2. ازدواج امام صادق علیه السلام فرمودند: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَشَكَا إِلَیْهِ الْحَاجَةَ فَقَالَ تَزَوَّجْ فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عَلَیْهِ 2؛ مردی خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسید و نزد آن حضرت از فقر و نیازمندی خود گلایه کرد. حضرت به او فرمود: «ازدواج کن». آن مرد ازدواج کرد و در زندگی اش گشایش ایجاد شد. در روایت دیگری حضرت فرمودند: الرِّزْقُ مَعَ النِّسَاءِ وَ الْعِیَالِ 3؛ رزق و روزی همراه با همسر و فرزندان است. نکته قابل توجه در این روایات: آنچه امروزه در آستانه فرهنگ شدن است باور و رفتاری است کاملا در مقابل و مخالف فرهنگ اسلامی. کم نیستند جوانانی که همسر را فردی هزینه بر و فرزند را نان خور اضافی می دانند و بر این باورند که هر یک از اینها انسان را یک قدم به فقر کامل نزدیک می کند. در حالی که با رجوع به فرهنگ اسلامی و برگزاری ازدواجی کم هزینه و رعایت نکاتی که پیش از این گذشت، همسر و هر یک از فرزندان به مثابه بستر رودخانه ای هستند که رزق را از سرچشمه روزی نصیب انسان می کنند.
3. نماز شب امام رضا علیه السلام فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه و آله در وصیت خود به علی علیه السلام سه بار فرمود «عَلَیْكَ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ» بر تو لازم است که به نماز شب اهمیت دهی؛ چرا که نماز شب رزق را زیاد می کند؛ به زیبایی چهره می افزاید و اخلاق آدمی را نیکو می گرداند. 4 پیروان ما را به زیارت مرقد حضرت حسین علیه السلام امر کنید زیرا که این عمل رزق را زیاد کرده و عمر را طولانی می کند و نیز راههای رسیدن به ناگواری را مسدود می نماید
4. استغفار امیرالمومنین علیه السلام فرمود: الِاسْتِغْفَارُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ 5؛ طلب بخشش از خداوند متعال رزق و روزی را زیاد می کند.
5. زکات دادن هرجند در نگاه دنیابین پرداخت زکات، غرامت است و موجب کاستی مال؛ اما در نگاه دینی خدابین دادن زکات، غنیمت است و باعث افزایش دارائی. امام باقر علیه السلام فرمودند: الزَّكَاةُ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ 6؛ زکات رزق را زیاد می کند. ![]() 6. صدقه امیر المومنین علیه السلام فرمود: الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلْوَى وَ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ الْغِنَى وَ تَدْفَعُ مِیتَةَ السَّوْءِ 7؛ صدقه بلا را دفع می کند و بر مقدار روزی و بی نیازی می افزاید و مرگ ناگوار را از انسان دور می کند.
7. نیکی به دیگران رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: إنَّ البرَّ یَزِیدُ فِی الرِّزقِ وَ إِنَّ العَبدَ لَیَحرُمُ الرِّزقَ بِالذَّنبِ یُصِیبُهُ 8؛ رفتار پسندیده روزی را زیاد می کند و همانا انسان به واسطه گناهی که مرتکب می شود از آن روزی تعیین شده اش محروم می شود.
8. سحرخیزی در طلب روزی چه بسیار فرق است بین مردمی که بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب به سوی محلهای کسب خود روانه می شوند و با توکل به خدای متعال یک روز کاری را آغاز می کنند با مردمی که نماز خوانده نخوانده ساعت 9 صبح از خواب بیدار شده و خرامان خرامان راهی محل کار خود می شوند. بر اساس آموزه های دینی رزق و روزی گروه اول بیش از گروه دوم است. امیر المومنین علیه السلام فرمود: اَلْبُكُورُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ 9؛ اول صبح به دنبال روزی رفتن سبب افزایش رزق و رزوی می شود.
9. حسن همجواری رعایت حقوق همسایه و هر کس که در کنار و نزدیک ما زندگی می کند از جمله اموری است که تاثیری شگفت در ازدیاد رزق و روزی دارد. امام صادق علیه السلام فرمودند: حُسْنُ الْجِوَارِ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ 10؛ وسعت رزق ار بخواهى در جهان باش خوشرفتار با همسایگان امام رضا علیه السلام فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه و آله در وصیت خود به علی علیه السلام سه بار فرمود «عَلَیْكَ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ» بر تو لازم است که به نماز شب اهمیت دهی؛ چرا که نماز شب رزق را زیاد می کند؛ به زیبایی چهره می افزاید و اخلاق آدمی را نیکو می گرداند
10. نظافت خانه و محل زندگی ![]() امیر المومنین علیه السلام فرمود: نَظِّفُوا بُیُوتَكُمْ مِنْ غَزْلِ الْعَنْكَبُوتِ فَإِنَّ تَرْكَهُ فِی الْبَیْتِ یُورِثُ الْفَقْر 11؛ خانه هایتان را از تار عنکبوت پاکیزه گردانید زیرا وجود آن در خانه باعث فقر و تنگدستی می شود. و در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند تمیزى و زینت را دوست دارد و كثیفی و آلودگى را نمی پسندد. خداى عز و جل هر گاه نعمتی بر بندهاش ارزانى می دارد دوست دارد كه اثر آن را در او ببیند. از حضرت پرسیدند چطور اثر نعمت را آشكار كند. فرمود: لباسش را تمیز و خودش را خوشبو كند. خانهاش را سفیدکاری و زباله هاى خانه را جارو كند به طورى كه روشن كردن چراغ پیش از غروب خورشید فقر و تهى دستى را نابود كرده و روزى را زیاد می كند. 12
11. رعایت نظافت و بهداشت شخصی گذشته از اهمیت ویژه ای که اسلام به رعایت بهداشت فردی و اجتماعی می دهد در این خصوص هم عمل به دستوراتی نظیر شستن دستها قبل از غذا و بعد از آن را موجب رفع فقر و باعث افزایش عمر معرفی می کند. 13 در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام فرمود: کوتاه کردن سبیل، گرفتن ناخنها و شستن سر با گل خطمی در روز جمعه فقر را می راند و رزق را بیشتر می کند.
12. نیکو سخن گفتن از دیگر اموری که در جلب روزی موثر است نیکو سخن گفتن با اطرافیان است. کسانی که لحنی تند و زننده دارند؛ حرف خوب نمی زنند و خوب حرف زدن را هم بلد نیستند از نعمت خوش روزی بودن بی بهره اند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: طِیبُ الْكَلَامِ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ 14؛ نیکو سخن گفتن رزق را افزایش می دهد. امید است با رعایت آموزه های دینی همواره زندگی پر خیر و برکتی داشته باشیم و هیچگاه فقر و گرفتاری بر زندگی ما سایه نیفکند.
امید پیشگر گروه دین و اندیشه تبیان
1- تهذیبالأحكام، ج6، ص4 2- الكافی، ج 5، ص 33 3- همان 4- بحارالأنوار، ج 84، ص 162 5- وسائلالشیعة ج 15، ص 34 6- أمالی شیخ طوسی (ره)، ص 29 7- بحارالأنوار، ج 93، ص 13 8- نهج الفصاحه، حدیث 1591 9- وسائلالشیعة، ج 15، ص 34 10- الكافی، ج2، ص 666 11- بحارالأنوار، ج 73، ص 31 12- إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص 195 13- وسائلالشیعة، ج 24 ، ص 337 14- بحار الأنوار، ج73، ص 318 سه شنبه 5 بهمن 1389برچسب:, :: 13:46 :: نويسنده : حسین
ربعین از کجا پدید آمد؟ مروری بر آیین های محرم به بهانه اربعین ![]() شکوفه عشق از زه کمان اگر چله نبود، نطفه کودک کی علقه می بست؟ اگر چله نبود، چله خانه از کجا می آمد؟ اگر چله نبود، مرگ کی نگاه برمی داشت؟ اگر چله نبود، اربعین از کجا می آمد تا عشق زنده بماند و یاد سیدالشهدا همراه ما؟ راستی که زه کمان را چله گویند تا چله نشینی کنیم چهل و اربعین را. گاهی از شدت حضور نور به روشنایی خیره کننده آن بی توجه می شویم و شاید از همین روست که گاهی فراموش می کنیم برخی چیزها مانند اعداد از جایگاه ویژه ای برخوردارند و ما کمتر بدان ها توجه می کنیم . اعداد از این گونه اند و عددهایی مانند «7» و «40» در فرهنگ ایران باستان و اسلامی همواره قداست خاصی داشته است. موضوع مورد بحث ما اربعین است که همان 40 فارسی است . به چهلمین شب شهادت سیدالشهدا، امام حسین (ع) ، مصادف با روز بیستم ماه صفر، اربعین گفته می شود و ایرانیان که همواره به عزیزان اهل قبور توجه خاصی داشته و دارند، در چهلمین روز درگذشت آنها، مراسم ویژه ای به این عنوان برگزار می کنند. عزاداران امام حسین (ع) نیز پس از سوگواری از آغاز محرم تا روز عاشورا (که عزاداری ها به اوج خود می رسد) با یاد سالار شهیدان ، اربعین را با مراسم باشکوهی زنده نگه می دارند. عزاداری و افروختن شمع ، شایع ترین رسم در این روز به شمار می رود که در واقع نمادی از شعله ور بودن عشق حضرت حسین (ع) در دل هاست. اربعین حسینی هرساله همزمان با 20 صفر هجری قمری در کشورهای مختلف و شهرها و روستاهای سراسر ایران برگزار می شود و عاشقان حسین بن علی (ع) با زنده نگه داشتن این روز نشان می دهند 40 روز در سوگ او گریسته اند و شب زنده داری کرده اند. در یک جمله ، عزاداری آنها را می توان نشان از تداوم راه حسین (ع) دانست. روایت است جابربن عبدالله انصاری و عطیه عوفی ، در اولین اربعین شهادت امام حسین (ع) موفق به زیارت قبر سیدالشهدا شدند. در همین روایت آمده ، کاروان اسرای اهل بیت (ع) نیز در بازگشت از شام ، در راه مدینه توانستند هنگام عبور از کربلا ، با جابربن عبدالله انصاری دیدار کنند. (این روایت به وسیله برخی مورخان نفی شده است.) اربعین در فرهنگ اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است که قبل از آن به نمونه هایی از نمود عدد 40در تاریخ و فرهنگ انسان توجه می کنیم ؛ چله نشینی برای نزدیکی به معبود در میان عرفا و صوفیان ، خلوص 40صبح ،دعا خواندن برای 40مومن و رسیدن به کمال در سن 40سالگی ، همگی نشان از ارزش اربعین دارند و اربعین بزرگداشت اهالی قبور (خانواده ، دوستان و بزرگان ) و سالار شهیدان از این صیغه است. روایت است جابربن عبدالله انصاری و عطیه عوفی ، در اولین اربعین شهادت امام حسین (ع) موفق به زیارت قبر سیدالشهدا شدند. در همین روایت آمده ، کاروان اسرای اهل بیت (ع) نیز در بازگشت از شام ، در راه مدینه توانستند هنگام عبور از کربلا ، با جابربن عبدالله انصاری دیدار کنند
تعزیه ![]() تعزیه که از تعزیت می آید، به طور عموم به عزاداری کردن اطلاق می شود. این کلمه در عین حال برای برپاداشتن مجلس عزا برای حسین بن علی (ع ) و نمایش دادن وقایع کربلا و حوادثی که بر سر برخی از ائمه آمده ، مورد استفاده قرار می گیرد. تعزیه در واقع همان نمایش مذهبی و شبیه خوانی است که به برپا دارنده مجلس تعزیه ، تعزیه دار و به کسی که در تعزیه نقشی ایفا می کند و اشعار مخصوص را می خواند، تعزیه خوان می گویند. به کارگردان و مدیر تعزیه ، تعزیه گردان و محل انعقاد مجلس تعزیه نیز، تعزیه داری گفته می شود. (فرهنگ معین ج 1) با این که تعزیه امروزه به عنوان یک بازی نمایشی یادآور مظلومیت امام حسین (ع ) و یاران باوفایش است ، در واقع نمایشی مردمی است که در تاریخ ایران ، سابقه دارد. محققان بر این باورند که «یادگار زریر» یا «یادگار زریران » در دوران ساسانیان و «سوگ سیاوش » بسیار به تعزیه امروزی که در سوگ حماسه آفرینان کربلا برگزار می شود، شباهت داشتند. در یادگار زریر، رامشگران و خنیاگران ، مراسمی درباره «زریر» که در راه دین زرتشتی جان خود را فدا کرد، برگزار می کردند. در سوگ سیاوش یا «سیاووشون » نیز برگزارکنندگان مراسم داستان یک شاهزاده جوان را روایت می کردند که از دست پدر کینه توزش از ایران می گریزد و به توران زمین می رود. در آنجا نیز به فرمان افراسیاب کشته می شود. با این حال ، آنچه بیشتر پژوهشگران بر آن متفق القولند، این موضوع است که مراسم تعزیه ، در قرن چهارم هجری به فرمان معزالدوله دیلمی در ایران رسمیت یافت و هر ساله برگزار شد. جمشید ملک پور در سیر تحول مضامین در شبیه خوانی (تعزیه ) می نویسد: مضمون شبیه خوانی رویارویی دو نیروی خوب و بد، خیر و شر، نیکی و بدی و نور و ظلمت است و به همین دلیل شبیه به عنوان یک هنر دینی طرح ثابت داستانی مختص به هنرهای دینی را داراست . طرحی که در همه مذاهب و در انواع هنرهای دینی تقریبا به طور همسان وجود دارد و در شبیه خوانی نیز در هیات اولیا و اشقیا و رویارویی این دو در مقابل هم حیات این بن مایه دینی و روایی ادامه می یابد. تعزیه گردانان ، مقتل نویس و معین البکائ نیز خوانده می شوند. این نمایش با کرنا نوازی و دمیدن شیپور و کوبیدن طبل و دهل آغاز می شود. شبیه خوانی بدون استفاده از موسیقی به دل نمی نشیند و به همین دلیل ، طبل دمان و شیپورنوازان همراهان همیشگی تعزیه خوانان هستند.
آیین های محرم در ایران عزاداری شیعیان ایران در دهه محرم چنان فراگیر است که پرداختن به آن ، مجال ویژه ای می طلبد، با این حال ، مروری خواهیم داشت بر برخی از مراسم در این دهه. مردم بندرعباس ، صبح تاسوعا تابوت هایی را از حسینیه ها بیرون آورده و از شهر خارج می کنند تا به طرف قدمگاهی که مردم معتقدند به حضرت علی (ع ) منسوب است ، ببرند. اهالی بر این باورند که با رقص دجله به طرف این قدمگاه حرکت نمادین فرزند به سوی پدر و دیدار با او انجام می شود. مردم تالش ، در شب ششم محرم به یاد حضرت عباس (ع ) تشتی که روی آن را با پارچه ای سیاه پوشانده اند، در محله ها به گردش درمی آورند و مردم نیز نذورات خود را اهدا می کنند که توسط تشت گردانان ، جمع آوری می شود. تالشیان ماسوله همچنین در روز هفتم مراسم «علم گیری » یا «طوق بندی » اجرا می کنند. ابتدا علم همه مساجد ماسوله را به طرف مسجد جامع می برند. پس از گردهمایی در برابر در مسجد و نوحه خوانی و سینه زنی علم ها به مساجد مختلف بازگردانده می شود. از حضرت محمد (ص) نقل است که هر کس 40 روز اعمال خود را برای خداوند متعال خالص کند، چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود
مردم دزفول ، طاقی با 4گلدسته به حرکت درمی آورند که روی آن به سبک نقاشی های قهوه خانه ای ، صحنه هایی از عاشورا به تصویر درآمده است . این طاق «شیدونه » نام دارد و نذورات مردم در آن پخش می شود. شیدونه ها به بزرگانی که در روز تاسوعا نقش داشته اند، اختصاص دارد. زنان و دختران جوان بیرجندی ، غروب تاسوعا و عاشورا به هفت حسینیه و مسجد می روند و برای برآورده شدن نذر خود، شمع روشن کرده و در بین مردم ، نقل و نبات و خرما توزیع می کنند. ![]() یکی از معروف ترین مراسم دهه محرم در اردبیل ، رسم «تشت گذاری » است . دسته سینه زنان و زنجیرزنان ، به محل هایی که تشت گذاشته شده ، می روند و تشت ها را به حرکت درآورده و ضمن پر کردن تشت ها از آب ، فاتحه می خوانند. در میان مردم مازندران نیز کسانی که نذر شیر دارند، روز هشتم و نهم و دهم محرم ، همراه نخل گردانی ، شیر پخش می کنند. مراسم به این ترتیب برگزار می شود که نخل به در خانه هر کس می رسد، صاحبخانه نذر خود را به جا می آورد. نخل گردانی در اغلب مناطق ایران در روزهای محرم انجام می شود. در یزد، نخل را به شکل تابوت سیدالشهدا یا نمادی از یکی از شهدای کربلا درمی آورند. مردم یزد به آن «نقل » نیز می گویند. نخل از جنس چوب و به شکل برگ درخت یا سرو است . دکتر اسلامی ندوشن می گوید: «با آن که نخل هیچ شباهتی به درخت نخل ندارد، اما به این نام خوانده می شود.» در باورهای مردم آذربایجان ، «علمی » در روز عاشورا بنا به نذر و نیاز اهالی ، به جوشش درمی آید و علم گردان را به این سو و آن سو می کشاند. اگر چنین حالتی رخ دهد،علم گردان درمی یابد که نذرش ادا شده و سر بر شانه علم می گذارد. برخی از مردم آران و بیدگل ، نذر می کنند در ایام دهه اول محرم و مخصوصا روزهای تاسوعا و عاشورا (بویژه وقتی که ماه محرم به فصل گرما می رسد) با به دوش کشیدن مشک های چرمی ، میان عزاداران حسینی ، آب توزیع کنند. در فرهنگ تشیع ، مردان در سوگواری سالار شهیدان امام حسین (ع ) و یارانش ، نقش فعال تری دارند اما در میان مردم ایلام ، زنان در رسم «چایینه » دیگر تنها شاهدان اندوهگین نیستند و به اجرای مراسم ویژه ای می پردازند. از جمله این چایینه ها می توان به چایینه حضرت قاسم (ع ) در روز هفتم ، چایینه حضرت عباس (ع ) در روز هشتم ، چایینه امام حسین (ع ) در روز دهم و چایینه روز اربعین حسینی اشاره داشت .به طور مثال در چایینه قاسم ، بر تن دختری جوان و ازدواج نکرده لباس عروسی می پوشانند و پس از آن چایینه خوان ها، این رسم را به جا می آورند.
عدد مقدس 40 نطفه انسان پس از 40 روز علقه می شود. حضرت آدم ، 40 شبانه روز در کوه صفا راز و نیاز کرد و در سجده بود. میان خداوند و حضرت موسی ، 40 شبانه روز وعده داده بود تا دیدار صورت گیرد و تورات نازل شود. برای دیدن حضرت خضر باید 40 صبح خانه را آب و جارو کرد تا حضرتش رخ بنماید. قوم بنی اسرائیل 40 سال از ورود به سرزمین موعود ممنوع شد. حضرت محمد(ص )، 40شبانه روز در غار حرا عبادت کرد. حضرت محمد (ص) در 40 سالگی به نبوت رسید. از حضرت محمد (ص) نقل است که هر کس 40 روز اعمال خود را برای خداوند متعال خالص کند، چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود. (چله نشینی صوفیان) رسول اکرم (ص) می فرمایند: اگر کسی 40 ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم می شود. حضرت محمد (ص) : مردمان طالب دنیایند تا 40 سالشان شود. در روایتی آمده است : بنده وقتی به 40 سالگی می رسد، خداوند به 2 فرشته مراقب او دستور می دهد بر این بنده سخت گیرید. نقل است از امیرمومنان (ع) که می فرمایند اگر 40 مرد با من بیعت می کردند، در برابر دشمنانم می ایستادم. پیامبر اسلام (ص) می فرماید: اگر از امت من کسی 40 حدیث حفظ کند که در امر دین به او یاری رساند، خداوند، او را در روز قیامت ، فقیه و عالم محشور می کند. کسی که شراب خواری کند، نمازش تا 40 روز مقبول واقع نمی شود. کسی که 40 روز طعام حلال بخورد، قلبش نورانی می شود. کسی که لقمه حرام بخورد تا 40 روز دعایش مستجاب نمی شود. زمستان در دوران ایران باستان به 2 بخش چله بزرگ و چله کوچک تقسیم می شود. واژه اربعین به معنای چهل ، در 4 آیه قرآن کریم آمده است. 40 در سوره احقاف اشاره به کمال رشد انسان دارد. برخی مردم ایران از جمله کرمانی ها بر این باورند که اگر در شام غریبان شهدای عاشورا، در 40 تکیه و منبر، 40 شمع افروخته شود ، امام حسین (ع) و شهدای کربلا، شمع افروزنده را مورد توجه قرار می دهند.
یوسف علیخانی، جام جم آنلاین
گروه دین و اندیشه تبیان پنج شنبه 30 دی 1389برچسب:, :: 22:59 :: نويسنده : حسین
حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) از دیدگاه حضرت باقر(علیه السلام )![]() عن ابى جعفر محمد بن على الباقر علیهما السلام انه قال : «یظهر المهدى علیه السلام یوم عاشورا و هو الیوم الذى قتل فیه جده الحسین بن على علیهما السلام و كأ نى به یوم السبت العاشر من المحرِّم بین الركن و المقام و جبرائیل عن یمینه و میكائیل عن یساره و یصیر الیه شیعته (اى اتباعه الیه) من الاطراف (اى اطراف دنیا ) تطوى لهم الارض فیملأ الارض عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً ؛ امام باقر علیه السلام فرمود: به درستى كه مهدى علیه السلام در روز عاشورا ظهور مى كند همان روزى كه در آن جدش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و مثل این كه آن روز، شنبه دهم محرم باشد و بین ركن (حجر الاسود) مقام حضرت ابراهیم علیه السلام جبرائیل به طرف راست او و میكائیل به طرف چپ او شیعیان و دوستانش از اطراف و اكناف عالم گرد او جمع مى شوند( و زمین آنان را به اسرع وقت به حضرت مى رساند) (و حكومت جهانى بر پا خواهد شد) زمین را پر از عدل و داد مى نماید پس از این كه پر از ظلم وجور شده باشد.»1 عن میمون البان، قال : « كنت عند ابى جعفر علیه السلام فى فسطاطه فرفع جانب الفسطاط فقال علیه السلام، ان امرنا لو قد كان لكان ابیّن من هذا الشمس، ثم قال، ینادى مناد من السماء انّ فلان بن فلان هو الامام باسمه و ینادى ابلیس من الارض كما نادى برسول الله صلى الله علیه و آله و سلّم لیلة العقبة ؛ از میمون البان روایت شده كه گفت ، من با امام باقر علیه السلام در چادر آن حضرت بودم ، حضرت دامن چادر را بالا زد ، فرمود : روزى كه دولت ما ظاهر مى شود از این آفتاب روشنتر است(اشاره به ظهور قائم آل محمد علیه السلام) سپس فرمود: در آن روز ندایى از آسمان شنیده مى شود كه مى گوید : فلانى پسر فلانى همان امام شماست و نام او را ذكر مى كند ، آنگاه شیطان از زمین همان صدایى را سر میدهد كه در شب عقبه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم زد .»2 عن ابى خالد الكابلى عن ابى جعفر علیه السلام قال :« اذا قام قائمنا وضع یده على رؤس العباد فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم ؛ ابو خالد كابلى مى گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: هر گاه قائم ما قیام (ظهور) نمود ، دست خود را روى سر مردم مى گذارد ، و بدان وسیله عقلهاى آنان جمع واخلاقشان كامل مى گردد.»3 امام باقر علیه السلام فرمود: به درستى كه مهدى علیه السلام در روز عاشورا ظهور مى كند همان روزى كه در آن جدش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و مثل این كه آن روز، شنبه دهم محرم باشد و بین ركن (حجر الاسود) مقام حضرت ابراهیم علیه السلام جبرائیل به طرف راست او و میكائیل به طرف چپ او شیعیان و دوستانش از اطراف و اكناف عالم گرد او جمع مى شوند(و زمین آنان را به اسرع وقت به حضرت مى رساند) (و حكومت جهانى بر پا خواهد شد) زمین را پر از عدل و داد مى نماید پس از این كه پر از ظلم وجور شده باشد
![]() عن محمد بن الفیض، عن محمد بن على علیهما السلام قال :« كان عصى موسى علیه السلام لادم فصارت الى شعیب ، ثم صارت الى موسى بن عمران علیه السلام و انّها لعندنا ، و انَّ عهدى بها آنفاً و هى خضراء كهیئتها حین انتزعت من شجرها ، و انّها لعندنا ، و انَّ عهدى بها آنفاً و هى خضراء كهیئتها حین انتزعت من شجرها ، و انّها لتنطق اذا استنطقت ، اعدت لقائمنا لیصنع كما كان موسى یصنع بها ، و انها لتروع و تلقف و ما یأفكون و تصنع كما تؤمر ، و انّها حیث اقبلت ما یأفكون تفتح لها شفتان احداهما فى الارض و الاخرى فى السقف و بینهما اربعون ذراعاً ، و تلقف ما یأفكون بلسانها ؛ محمد فیض مى گوید: امام محمد باقر علیه السلام فرمود : عصاى موسى علیه السلام نخست در اختیار حضرت آدم بود ، سپس به شعیب و از او به موسى بن عمران رسید و فعلاً آن عصا در نزد ماست ، و من در همین نزدیكى آن را دیدم ، آن عصا مثل روزى كه آن را از درخت بریدند سبز بود ، و هر گاه با آسمان سخن بگویند صحبت مى كند ، این عصا براى قائم ما به امانت گذارده شده ، تا همانطور كه موسى از آن استفاده مى كرد او نیز آن را به كار برد ، عصاى مزبور مردم بى دین را مى ترساند و جادوى جادوگران را مى بلعد ، و هر طور كه به آن دستور داده شود عمل مى كند، چون دو لب او گشوده شود ، یكى در زمین و دیگرى در سقف خواهد بود ، و فاصله میان دو لب او چهل ذرع است و ساخته و پرداخته جادوگران را با زبانش فرو مى برد .»4 عن ابى الجارود قال: قال ابو جعفر علیه السلام: «اذا اخرج القائم علیه السلام من مكة ینادى منادیه: الّا لا یحملن احد طعاماً و لا شراباً، و حمل معه حجر موسى بن عمران علیه السلام و هو وقر و بعیر، فلا ینزل منزلاً الا انفجرت منه عیون، فمن كان جائعاً شبع، و من كان ظماناً روى، و رویت دوابهم حتى ینزلوا النجف من ظهر الكوفة ؛ ابو الجارود روایتى را نقل مى كند كه امام پنجم حضرت باقر علیه السلام فرمود: هنگامى كه قائم در مكه ظهور مى كند منادى او صدا مى زند هیچ كس خوردنى و نوشیدنى باخود بر ندارد و سنگى كه حضرت موسى علیه السلام از آن آب بیرون آورد بار شترى نموده با خود بر مى دارد ، در هر منزل گاهى كه مى رسند چشمه اى از آن بیرون مى آید ، هرگرسنه اى سیر مى شود و هر تشنه اى باشد سیرآب شود ، و چهار پایان خود را نیز آب می دهند، تا به نجف از راه بیابان كوفه وارد مى شوند .»5
اجلال - گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها : 1- المهدى الموعود المنتظر، ص125 2- الف) بحار الانوار ، ج52 ،ص204 ب) كتاب الغیبة ، ص 264، با مختصر تغییرى از كلمات 3- بحار الانوار ، ج2،ص336 4- بحار الانوار، ج52،ص318 5- بحار الانوار ، ج52،ص324 یک شنبه 26 دی 1389برچسب:, :: 23:20 :: نويسنده : حسین
تنها آیه ای که همه عمل می کنند!![]() می توان به قطعیت بیان کرد که شاید تنها آیه ای که تقریباً همه ی مردم مقید به عمل کردن به آن هستند ، آیه ای است که می فرماید :« کلوا » به همین خاطر به سراغ این مبحث می رویم تا ببینیم که آیا خداوند تنها دستور داده است که بخورید ویا در کنار آن دستوراتی دیگر نیز بیان شده است که ما از آنها غافل هستیم !
شکرگزار باشید « كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ »1 در کنار استفاده از نعمات ،شکر گزار باشید ؛به عبارتی در اینجا خوردن با تشکر وسپاسگزاری گره خورده است . شكر فقط الحمدلله رب العالمین نیست، گر چه این هم نوعی شکر ظاهری می باشد اما حقیقت و باطن شکر این است که نعمات را در راه خدا برای او به مصرف برسانیم . در این آیه نیز بیان می کند که یکی از انواع شکر این است که نیرویی که در نتیجه ی خوردن نعمات کسب کرده ای را در راه خدا بکار گرفته شود .
طغیان نکنید آیهی دیگر می فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا »2 ، «كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ»3
دنباله رو شیطان نباشید « كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ »4 بخورید و در خط شیطان گام نگذارید. خطوه به معنای گام برداشتن است چرا که شیطان به شکل مستقیم با انسان روبرو نمی شود و او را به سوی گناه واشتباه هل نمی دهد بلکه او قدم به قدم و ذره ذره انسان را گمراه خواهد کرد.
تقوا پیشه کنید « وَ كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ »5 بخورید و تقوا داشته باشید ؛ از هر جا هرچیز پیدا کردید وبه شما دادند ، نخورید. تقوا داشته باشید.
عمل صالح انجام دهید «كُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً»6 در این آیه می فرماید : از چیز های حلال بخورید و عمل صالح نیز انجام دهید ، به عبارتی این آیه ، این نکته را متذکر می شود که لقمه تأثیر بسیار زیادی در عملکرد آدمی دارد چرا که اگر از حلال ها خوردید ، نتیجه اش توفیق به انجام عمل صالح خواهد بود . امام كاظم(ع) فرمود: مال حرام رشد نمی كند ؛ « إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمِی وَ إِنْ نَمَى لَا یُبَارَكُ لَهُ فِیهِ وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ وَ مَا خَلَّفَهُ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ » اگر هم رشد كند، بركت ندارد ، زیرا گاهی مال به ظاهر زیاد است ،درآمد بالا است اما وقتی نگاه می کنیم ، می بینیم که به یک چشم بر هم زدن تمام می شود و هیچ برکتی ندارد حق دیگران را بدهید « كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ »7 بخورید اما روز برداشت، سهم دیگران را هم بدهید. بخورید و به دیگران بخورانید و حق دیگران را هم بدهید.
فساد و اسراف نکنید ![]() « كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ »8 بخورید ولی ستمگری و فساد نکنید . اسراف کردن نیز خود نوعی فساد است ،اگر این سرکشی ها و فساد ها واسراف ها از بین برود ، این تجملات و چشم و هم چشمی ها ریشه کن شوند ، برروی زمین هیچ فقیری پیدا نخواهد شد . بهترین نمونه و الگوی مصرف ، نحوه ای است که در قرآن پیرامون خوردن بیان شده است ، پس به این نتیجه رسیدیم که قرآن تنها به خوردن امر نکرده است بلکه همه ی خوردن ها در قرآن بند و تبصره ای دارند . چه بخوریم ؟ « حَلالاً طَیِّباً »9 مكرر در قرآن آمده است . هم در سورهی بقره ، آیه 168 و هم در سوره مائده ، آیه 88 بیان شده است ؛ آن چیزی كه می خورید ، حلال و طیب باشد .
نرخ ها را باید کنترل کرد مال باید هم حلال باشد و هم طیب . گاهی وقتها مال حلال است ولی طیب نیست ، چون اینها با هم فرق دارند . طیب بودن به معنای ؛ دلپسند است. بعضی اوقات به فروشنده ها می گوییم : آقا چرا این جنس را به این قیمت می فروشی ؟ میگوید: آقا مال خودم است و دلم میخواهد سود بیشتری بكنم. مگر اسلام گفته است من این جنس را به چه قیمتی بفروشم ؟! اگر ما ادعای مسلمانی می کنیم و ادعا داریم که پیرو مردی چون علی (ع) هستیم و نهج البلاغه را قبول داریم ، حضرت علی(ع) به استاندارش میفرماید: در بازار باید نرخها را كنترل كنید! « وَ لْیَكُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً »10 این سخن به این معنا است که داد وستد باید به نحوی باشد كه مشتری و فروشنده ، هیچ کدام نباید ضرری بکنند . یعنی كنترل نرخ باید به گونهای باشد كه نه آن قدر سودش کم باشد که چیزی نصیب فروشنده نشود و نه آن قدر زیاد باشد که وقتی مشتری به بازار می رود ، بدون هیچ پولی بیرون بیاید ! امام كاظم(ع) فرمود: مال حرام رشد نمی كند ؛ « إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمِی وَ إِنْ نَمَى لَا یُبَارَكُ لَهُ فِیهِ وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ وَ مَا خَلَّفَهُ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ »11 اگر هم رشد كند، بركت ندارد ، زیرا گاهی مال به ظاهر زیاد است ،درآمد بالا است اما وقتی نگاه می کنیم ، می بینیم که به یک چشم بر هم زدن تمام می شود و هیچ برکتی ندارد . همیشه این طور نیست که هر وقت مال زیادی داریم پس قطعاً آسوده تر و راحت تر خواهیم بود ؛چرا که بسیارند انسان هایی که زندگیشان مملو از ثروت و دارایی است اما حسرت سپری کردن یک روز توأم با آرامش را می خورند و بالعکس داریم انسان هایی را که به ظاهر از مال دنیا چیزی ندارند اما زندگیشان با آرامش در حال سپری شدن است . به امید آنکه جایگاه برکت در زندگی را بیش از پیش درک کنیم و برای به جریان انداختن آن تلاش کنیم .
فرآوری: زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها: 1- بقره / 172 2- همان / 60 3- طه / 81 4- بقره / 168 5- مائده / 88 6- مؤمنون / 81 7- انعام / 141 8- بقره / 60 9- همان / 168 10- نهج البلاغه / نامه 53 11- کافی / ج 5 / ص 125 23 دی 1389برچسب:, :: 22:40 :: نويسنده : حسین
شباهت های امام عصر (عج) به انبیا علیهم السلام ![]() انبیا و اولیای الهی در طول حیات بشری برای هدایت انسان ها آمده اند و در این راه نیز سختی های بی شماری را تحمل کرده اند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تنها بازمانده از انبیا و اولیا علیهم السلام است و هر آنچه آن بزرگواران از علم و قدرت و معجزه دارا بوده اند و هر آنچه در اختیار آنان بوده، همگی در حال حاضر در اختیار آن حضرت می باشد. تمام صفات انبیا و مکارم ائمه علیهم السلام در وجود امام مهدی (عج) جمع است و از آن حضرت بروز می کند. بر این اساس، شباهت هایی بین آن حضرت و پیامبران و اولیا الهی وجود دارد که در کتاب های معتبر حدیثی از آن یاد شده است.
شباهت به آدم علیه السلام خداوند، حضرت آدم علیه السلام را خلیفه خود در تمام زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت 1؛ حضرت مهدی (عج) را نیز وارث زمین خواهد ساخت و خلیفه خود در زمین خواهد نمود.2 آدم علیه السلام زمین را با عبادت خدا زنده کرد، پس از آنکه با کفر و طغیان جنیان مرده بود؛ حضرت مهدی (عج) نیز زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و برپایی حدود الهی زنده خواهد کرد، در حالی که با کفر و معصیت اهل زمین مرده است.3 آدم علیه السلام از گروه بسیار گریه کننده (بُکّائین) بود و در فراق بهشت بسیار گریست4؛ حضرت مهدی(عج) نیز چنانکه در زیارت ناحیه مقدسه آمده، بر مصیبت امام حسین علیه السلام بسیار گریسته و می گرید. خداوند تمام اسماء را به آدم علیه السلام آموخت5؛ به حضرت مهدی(عج) افزون بر آنچه به آدم علیه السلام آموخت، مطالب دیگری که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اوصیای آن حضرت داده شده را می آموزد. 6
شباهت به هابیل علیه السلام و شیث علیه السلام نزدیک ترین و خویشاوندترین افراد یعنی قابیل، هابیل را کشت7؛ در مورد حضرت مهدی(عج) نیز عمویش جعفر کذاب که نزدیک ترین افراد از نظر خویشاوندی به امام بود، قصد کشتن ایشان را نمود.8 حضرت شیث اجازه نیافت علم خویش را آشکار کند؛ زیرا می ترسید همانند برادرش هابیل به قتل برسد؛ حضرت مهدی(عج) نیز تا روز معیّن که خداوند از آن آگاه است، اجازه ندارد علم خویش را آشکار سازد؛ چنانکه در روایت آمده است: حضرت به هنگام ولادت عطسه ای زد و فرمود: «ستمگران پنداشته اند حجت الهی باطل و نابود است، حال آنکه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود، شک از بین می رود.»9 آدم علیه السلام از گروه بسیار گریه کننده (بُکّائین) بود و در فراق بهشت بسیار گریست؛ حضرت مهدی (عج) نیز چنانکه در زیارت ناحیه مقدسه آمده، بر مصیبت امام حسین علیه السلام بسیار گریسته و می گرید. خداوند تمام اسماء را به آدم علیه السلام آموخت؛ به حضرت مهدی (عج) افزون بر آنچه به آدم علیه السلام آموخت، مطالب دیگری که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اوصیای آن حضرت داده شده را می آموزد
شباهت به نوح علیه السلام حضرت نوح علیه السلام شیخ الانبیاء نام دارد که بنا بر روایات دو هزار و پانصد سال عمر نمود 10؛ حضرت مهدی(عج) نیز شیخ الاوصیاء است11 و تاکنون در قید حیات می باشد. حضرت نوح علیه السلام با دعای خود که فرمود: «پروردگارا! بر روی زمین بشری از کافران قرار نده> 12، آنها را از بین برد؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز زمین را با شمشیر از لوث وجود کافران پاک می کند. خداوند فرج نوح و اصحابش را آن قدر به تأخیر انداخت تا بیشتر معتقدان به حضرت از او برگشتند و آنان که ایمان حقیقی داشتند بر عقیده خود پابرجای ماندند؛ ظهور و خروج حضرت مهدی(عج) نیز به قدری به تأخیر می افتد که بیشتر معتقدان به حضرت برمی گردند تا آنان که عقیده ای راسخ و حقیقی دارند باقی بمانند.13 نداهای حضرت نوح علیه السلام به شرق و غرب عالم می رسید و این یکی از معجزات آن حضرت بود؛ حضرت مهدی(عج) نیز هنگام ظهور، میان رکن و مقام می ایستد و فریادی برمی آورد و یارانش را فرا می خواند و ندایش به شرق و غرب عالم می رسد. 14
شباهت به ادریس علیه السلام ادریس علیه السلام که جدّ پدر نوح علیه السلام است، به آسمان چهارم بالا رفت در حالی که زنده بود؛ حضرت مهدی(عج) نیز برای لحظاتی هنگام تولد به جایگاه والایی در آسمان برده شد.15 هنگامی که دشمنان می خواستند حضرت ادریس علیه السلام را بکشند، وی از قومش غایب شد و طول غیبتش به حدی بود که پیروانش در سختی و شدت و فشار قرار گرفتند16؛ حضرت مهدی(عج) نیز هنگامی که دشمنان می خواستند او را به شهادت برسانند، غایب شد و در طول غیبتش که بسیار هم طولانی است، شیعیان و پیروانش به منتهای سختی و فشار و مشقت می رسند.17 وقتی غیبت ادریس علیه السلام به طول انجامید، مردم جملگی به درگاه خداوند توبه کردند و تصمیم گرفتند حضرت را یاری نمایند، خداوند نیز حضرت را ظاهر ساخت18؛ حضرت مهدی(عج) نیز ظهور خواهد کرد، اگر مردم به سوی خدا توبه کنند و تصمیم قاطع بر یاری حضرت داشته باشند. خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را از آتش نجات داد؛ حضرت مهدی (عج) نیز از آتش نجات خواهد یافت. براساس روایتی از امام صادق علیه السلام، هنگامی که حضرت ظهور می کند، مردی نزد ایشان آمده، تقاضای معجزه ابراهیم علیه السلام می کند. حضرت هم دستور می دهد تا آتشی را فراهم کنند، سپس داخل در آتش شده و به سلامت از آن خارج می شود
شباهت به هود علیه السلام و صالح علیه السلام خداوند کافران را به وسیله حضرت هود علیه السلام و باد عقیمی که بر آنها فرستاد، نابود کرد19؛ در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) نیز جمعی از کافران به وسیله حضرت و باد سیاهی که خواهد وزید نابود خواهند شد.20 حضرت صالح علیه السلام از قوم خود غایب شد و وقتی بازگشت، عده بسیاری آن حضرت را انکار کردند؛ امام عصر (عج) را نیز انکار خواهند کرد. با آنکه حضرت مهدی (عج) در سن پیری و پس از عمری طولانی ظهور می کند، اما به صورت جوانی کمتر از چهل سال دیده می شود و مردم نیز در آن زمان سه دسته خواهند بود: اهل یقین، اهل شک و انکار کنندگان. اهل انکار را دعوت می کند، او را انکار می کنند؛ پس آنها را می کشد. اهل یقین و شک هم از او علامت هایی می خواهند که ارائه می دهد و آنان با حضرت بیعت می کنند.21
شباهت به ابراهیم علیه السلام دوران حمل و ولادت حضرت ابراهیم علیه السلام مخفیانه بود و حضرت در یک روز به قدری رشد می کرد که دیگران در یک هفته رشد می کنند و در یک هفته به قدری که دیگران در یک ماه و در یک ماه به قدری که دیگران در یک سال22؛ حضرت مهدی(عج) نیز از این جهات شبیه حضرت ابراهیم علیه السلام بود.23 هنگامی که حضرت ابراهیم علیه السلام در آتش افکنده شد، جبرئیل برایش لباسی از بهشت آورد؛ حضرت مهدی (عج) هنگامی که قیام می کند، همین لباس را به تن می کند.24 خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را از آتش نجات داد 25؛ حضرت مهدی (عج) نیز از آتش نجات خواهد یافت. براساس روایتی از امام صادق علیه السلام، هنگامی که حضرت ظهور می کند، مردی نزد ایشان آمده، تقاضای معجزه ابراهیم علیه السلام می کند. حضرت هم دستور می دهد تا آتشی را فراهم کنند، سپس داخل در آتش شده و به سلامت از آن خارج می شود.26
شباهت به لوط علیه السلام و یعقوب علیه السلام خداوند فرشتگان را برای یاری حضرت لوط علیه السلام فرستاد27؛ برای یاری امام زمان (عج) نیز فرشتگان فرود خواهند آمد.28 یعقوب علیه السلام در فراق یوسف علیه السلام به قدری گریست تا چشمانش از اندوه سفید شد و بینایی خود را از دست داد در حالی که حضرت خشم خود را فرو می خورد29؛ حضرت مهدی (عج) نیز چنانکه در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید، در اندوه جدّش امام حسین علیه السلام بسیار می گرید، در حالی که خشم خود را فرو می برد تا زمانی که اجازه ظهور بیابد و انتقام آن حضرت را از قاتلانش بگیرد. یعقوب علیه السلام منتظر فرج بود30؛ حضرت مهدی (عج) نیز منتظر فرج می باشد.
نوشته زهرا رضاییان – بخش مهدویت تبیان
پی نوشت ها: 1. بقره: 30 2. نور: 55 3. بحارالانوار، ج51، ص54 4. همان، ج11، ص204 5. بقره:31 6. موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ج1، ص197 7. مائده: 5 8. کمال الدین، ج1، ص320 9. همان، ج2، ص 430 10. مکیال المکارم، ج1، ص199 11. اصول کافی، ج1، ص514 12. نوح: 26 13.کمال الدین، ج2، ص385 14. بحارالانوار، ج53، ص 7 . 15. مجمع البیان؛ ج6، ص519 . 16. مکیال المکارم، ج1، ص202 . 17. بحارالانوار، ج51، ص68 . 18. مکیال المکارم، ج1، ص202 . 19. ذاریات: 42-41 . 20. بحارالانوار، ج53، ص13 . 21.کمال الدین، ج1، ص136 . 22. بحارالانوار، ج12، ص19 . 23. همان، ج51، ص27 . 24. کمال الدین، ج1، ص 142 . 25.انبیا: 69 . 26. مکیال المکارم، ج1، ص 208 . 27.هود: 88 . 28. کمال الدین، ج2، ص 431 . 29. یوسف: 84 . 30.همان: 87.
18 دی 1389برچسب:, :: 21:48 :: نويسنده : حسین
سنجش بهشتی یا جهنمی بودن! ![]() «اِجعَـل هَمَّکَ لِمَعـادِکَ تُصلِـــح » ؛ همّت را مخصوص معادت قرار بده تا صالح باشی، تا در صلاح باشی.(غررالحکم ج1 ص36) مجموعــا به وجــود خودتــــان خوب دقــت کنید که هــمّ شما بـر چیست؟ هـــمّ و غــــمّ شما در 24 سـاعت چیسـت؟ اگر همّ و غمّتان آخــرت است، امیـد هست و اگر نیست، امیدی نیست. خوب بررسی کنید و سعـی کنید اشتبـاه نکنید، نفسِ شما با کیــد خفــی شیطان خودتــان، شما را فریب ندهد. هــمّ و غــمّ شما به چه مصروف است؟ ناراحتی تـان از چیست؟ غصه هاتــان از چیست؟ اگر دیدید معــاد است، آخرت است، در راه صلاح و اصــلاح هستید. اما آن چیزی که برای آن شب و روز سعی می کنید، بود و نبود آن شمــا را ناراحت می کند، غیر خــدا، غیر آخـــرت است ولو برای آخـرت قدم هـایی بر می دارید، حتمـا راه صلاح نیست، شما در راه نجات نیستید. اگر یک وقتــی به راه افتادید، واضـح و روشــن شد همّ و غمّ شمــا آن ســو است، حاکــم بر وجود شما چــیز دیگر است، گذشتــه شما، شما را محــزون کرده که چــه کرده اید و جبـــران می کنید، وقتی اینطــور بود بدانید راه امیــدی هست؛ اینجور آدم ها به دنیــا هـم می پردازند، شبیـه کسـی است که به کــاری در حاشیــه می پردازد. درسوره مبارکه « ص » آیه 26 از حضرت داود علیه السلام ذکــری می فرماید؛ می فرماید: بنده اَوّاب (بسیار توبه کننده) مــن بود، ای داود تــو را در زمین خلیفــه قرار دادیم، بین مــردم با حــق حکم کــن؛ از هــوی تبعیّـت نکــن که تـو را از راه حــق منحــرف می کند. به اندازه ای که انســان از هـوی تبعیـت کرد اگر چه کـم، از راه گمـراه شده است، هر چـه بیشتر باشد به همـان اندازه از راه حـق منحرف شده است. ایـن خیلی تکـان دهنده است اگر انســان دقت بکند و اگر تشریح بشود، تفسیر بشود، بیشتر می فهمد؛ اگر مـا به خودمان تطبیـق بکنیم که چقـدر تبعیت از هوی است، می شود سخت نگران نباشد؟ پیر نشود؟ می شود خوش باشد؟! دنبالش می فرماید: حقیقت ایـن است آنها که از راه خـدا گمراه می شوند، برای آنها عـذاب شدید است چون یوم حســاب را فراموش کرده اند. آن حرفهای عوام را بیــاد بیاورید و این آیـه را نیـز دقت کنید؛ عوام آن است که قــرآن را خوب نمی فهمد. آیا می شود این آیـه را طور دیگری معنی کرد؟ آیـا می شود گفت، آنها که از راه خــدا منحرف شدند، خدا ارحم الراحمین است؟ این طاعتی که ما می کنیم و می گوییم، سبحــان الله، یعنی اینها مناسب حــق نیست، درنتیجــه عجب به سراغ انسان نمی آید؛ اینـــکه در تسبیــح خـدای متعــال می گوییـم سبحــــان الله، یعنی از این طـاعت من، خدا منــزه است؛ از همه چـیز منـزه است. خدا این عالـم و آسمـان و زمین را خلــق کرده که حتی یک برگ کوچک هم حساب دارد، آنوقت این چیـزها چگونه مناسبش خواهد بود... در اصول کافــی باب فضـــل قرآن، امام باقــر علیه السلام از حضرت رسـول اکـرم صلی الله علیه و آله و سلّم، روایتی را نقــل می فرمایند: إنـی لَاَعجبُ کیـفَ لا اَشیبُ اذا قَـرأتُ القرآن؛ برای من تعجــب آور است که چگونه می شود مـن پیــر نشوم وقتی قـــرآن می خوانم. و در روایت دیگر هست که سوره هــود و واقعــه ... مرا پیر کرد. انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند. قرآن بهترین میزان است برای سنجش عمل باید در توصیفاتش از اشقیا و اتقیا دقیق شد و دید که از کدام دسته هستیم . ممکن است ما آدم هایی باشیم که پیش خود گمان میکنیم چون نماز را میخوانیم دیگر تمام شد پس بنده خوب خداییم این نمیشود ملاک سنجش خود نباید به خود تخفیف دهیم چون معلوم نیست هیچ نمازی از ما پذیرفته شده باشد . برای دقیق تر شدن در اینکه واقعا آخرتمان در چه حال است خود را اینطور بررسی کنیم که چه چیز ما را خوشحال میکند و چه چیز میرنجاند در تنهایی مان معمولا چکاری انجام میدهیم دقت در این امور واقعا هدایت کننده است حداقلش این است که دچار عجب نمیشویم. ![]() « سُـرورُِ المُؤمنِ بطاعَةِ رَبّـهِ وَ حُزنهُ عَلی ذَنبِـهِ » (غرر و دُرر ، ج1 ص 516 ) ؛ شادی مؤمن از اطاعت پروردگارش است و غمش از انجام گناه . ... ما شاد و خوشحال می شویم که فلان کار، فلان معامله و امثال این ها درست شد و محزون می شویم که فلان مسأله و آن خرید درست نشد؛ اینها مال مؤمـن نیست، یعنی وصف مؤمن نیست. اگر مؤمـن واقعی باشد، سرور و شادیش فقـط به این است که پروردگارش را اطــاعت کرده است و خوشحال می شود، اگر به گناه مبتلا شد، محزون می شود. این طاعتی که ما می کنیم و می گوییم، سبحــان الله، یعنی اینها مناسب حــق نیست، درنتیجــه عجب به سراغ انسان نمی آید؛ اینـــکه در تسبیــح خـدای متعــال می گوییـم سبحــــان الله، یعنی از این طـاعت من، خدا منــزه است؛ از همه چـیز منـزه است. خدا این عالـم و آسمـان و زمین را خلــق کرده که حتی یک برگ کوچک هم حساب دارد، آنوقت این چیـزها چگونه مناسبش خواهد بود... الحمــد لله یعنی حمد مخصوص خداست، هر چه خوب است خدا خواسته خوب شود، پس مــال خداست؛ خـدا بنا باشد کسی را به جــوار خودش راه بدهد، این نه بـرای این است که عملش منـاسب بوده، بلکه به فضــلش این کار را می کند. این بیان، هم ازحضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، هست و هم از حضرت امیرمؤمنان صلوات الله علیه: ما عبـدناک حـق عبـادتک و ما عــرفناک حــق معرفتک؛ ما آنکه حــق عبــادت توست بجـا نیـاوردیم و آنـچه که حـق معــرفت توست، نشنـاختیم تــو را. با این وصف دیگر چه عُجبــی؟! آن تسبیح که می گوییم الله اکبـــر، یعنی خدا بزرگــتر است، یعنی بزرگتر از این است که توصیـف شود؛ الحمــد لله یعنی هر چه حمــد و ستایش برای هر چه بکنید، این حمـد، مال خداست و بـرای اوست؛ متوجه باشیم که این عمل زمینه ساز می شود که فضـــل خدای متعال، شامــل حـال بشود. « مَن عَـرف نَفسـه لا یُفارقه الحُزنُ و الحَـذَر» ؛ (غرر الحکم ج1 ص 228) کسی که خودش را شناخته باشد دو چیز از او مفارقت نکند: حزن و ترس دائم کسی که خود را بشناسد باید اینگونه باشد که از حزن اخروی که صالحان همیشه در وجودشان حاکم است، برای آنچه که در پیش دارند، جدا نباشد.
نه من و نه شما خود را نشناختیم وگرنه این حزن و حذر را داشتیم، هیچ چیز را نفهمیدیم. نشناخته ایم که تا به چیزی میرسیم مست و شادان میشویم و همینکه از دستش دادیم گویا زمین و آسمان بهم رسیده است ما حزن همه چیز داریم الا آخرتی که خواه ناخواه در پیش رو داریم . انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند. قرآن بهترین میزان است برای سنجش عمل باید در توصیفاتش از اشقیا و اتقیا دقیق شد و دید که از کدام دسته هستیم . در حکمتی دیگر حضرت امیر صلوات الله علیه می فرمایند: ![]() « اَنجـحکُم اَصـدَقُـکُم » ؛ هر کدام از شما در برابر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین، و در مقام توسل به ولایت حضرات اولیاء، صادق تر باشد، او نجات یافته تر است؛ هر چه صدق بیشتر باشد، نجات او تضمین شده است و به نجات اخروی نزدیک است. هر چه از صدق انسان کم باشد، نجات اخرویش مورد تردید، و خسران و هلاکت ابدی او را تهدید می کند. شما اگر فکرتان همین اندازه کار کرد، برگردید و به خودتــــان نگاه کنید و محــــــاسبه و بررسی نمایید که شما چه هستید در ارتباط با این کلام. خودمان بهتر می دانیم که چقدر صادق و چقدر کاذب هستیم؛ آن وقت با آن بیان خودتان را منصفانه مقایسه کنید با آنچه که در نماز، دعا و ذکر، به خدا و رسول و ائمه، می گوییم به تناسب؛ یکی از ما و شما پیدا می شود که واقعا فکر کند، صدقش لااقل به اندازه کذبش است، یعنی نصف به نصف. البته خـــدا و رســـول الله و ائمـــه صلوات الله علیهم اجمعین انســـان را بهتر از خـــودش می شناسند. هر چه ما خود را بشناسیم به آن اندازه ایی که خدا و رسول و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین و اهل دل می شناسند، آن قدر نمی شناسیم؛ قطعا از خود ما، ما را بیشتر و بهتر می شناسند.
بهر حال بررسی کنید که راست می گویید، تدبر در قرآن کنید؛ قرآن، قرآن، قرآن، هر که به هر جا که رسید، از تدبر در قرآن است؛به قول حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم.
خدای متعال در قرآن خوبان را بسیار زیاد یاد می کند: الصادقین الصادقات، اوصاف آنها را اینگونه یاد می کند: القانتین و القانتات، الذاکرین و الذاکرات، الصابرین و الصابرات؛ قرآن از اینها یاد کرده، پس تدبر در قرآن کنید و ببینید راست می گویید، با خودتان خلوت کنید؛ "لیس للانسان الا ما سعی" در زیارات می فرماید: «حق مجاهدت را بجا بیاورید گرنه مجاهدت های سرسری به جایی نمی رسد؛ شما مجاهدتتان را آن چنانکه حق مجاهدت است و قرآن دستور داده است انجام داده اید؟» چشم و گوش را باز کنید، مواظبت کنید، حرف و سخن جاهلان و تفسیر و راه نشان دادن آنها شما را هم در جهل و بی خبری غوطه ور نکند ... .
منبع : پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله شیخ محمد شجاعی فرآوری: محمدی _گروه دین و اندیشه تبیان 11 دی 1389برچسب:, :: 23:0 :: نويسنده : حسین
دعای الیاس پیامبر در سجده ![]()
مفضل بن عمر میگوید: همراه دوستان برای ملاقات با امام صادق ـ علیه السّلام ـ رهسپار شدیم، به در خانه آن حضرت رسیدیم ولی خواستیم اجازه ورود بگیرم، پشت در شنیدم كه آن حضرت سخن میگوید، ولی آن سخن عربی نبود و خیال كردیم كه به لغت سریانی است، سپس آن حضرت گریه كرد، و ما هم از گریه او به گریه افتادیم، آن گاه غلام آن حضرت بیرون آمد و اجازه ورود داد. ما به محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسیدیم، پس از احوالپرسی، من به امام ـ علیه السّلام ـ عرض كردم! «ما پشت در، شنیدیم كه شما سخنی كه عربی نیست و به خیال ما سریانی است، تكلم میكردی، سپس گریه كردی و ما هم با شنیدن صدای گریه شما به گریه افتادیم». امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «آری من به یاد الیاس افتادم كه از پیامبران عابد بنی اسرائیل بود،و دعایی را كه او در سجده میخواند، میخواندم، سپس امام ـ علیه السّلام ـ آن دعا و مناجات را به لغت سریانی، پشت سرهم خواند، كه سوگند به خدا هیچ كشیش و اسقفی را ندیده بودم كه همانند آن حضرت آن گونه شیوا و زیبا بخواند، و بعد آن را برای ما به عربی ترجمه كرد و فرمود: الیاس در سجودش چنین مناجات میكرد: اتراك معذبی و قد اظمأتُ لك هو اجری، اَتُراكَ مُعذبی و قد عفَّرْتُ لك فی التراب، اتراكُ مُعذبی و قد اجتنبتُ لك المعاصی، اتراك معذبی و قد اسهرتُ لك لیلی! خدایا آیا براستی تو را بنگرم كه مرا عذاب كنی، با اینكه روزهای داغ به خاطر تو «با روزه گرفتن» تشنگی كشیدم؟ آیا تو را بنگرم كه مرا عذاب كنی، در صورتی كه برای تو، رخسارم را «در سجده» به خاك مالیدم؟! آیا تو را بنگرم كه مرا عذاب كنی با آن كه بخاطر تو، از گناهان دوری گزیدم، آیا تو را ببینم كه مرا عذاب كنی با اینكه برای تو هر شب را به عبادت به سر بردم؟! خداوند به الیاس، وحی كرد: «سرت را از خاك بردار كه من تو را عذاب نمیكنم». الیاس عرض كرد: «ای خداوند بزرگ اگر این سخن را گفتی كه تو را عذاب نمیكنم ولی بعداً مرا عذاب كردی چه كنم؟! مگر نه این است كه من بنده تو و تو پروردگار من هستی. باز خداوند به او وحی كرد: ارفع رأسك فانی غیرُ مُعذبك، انی اذا وعدتُ وعداً و فَیتُ به. سرت را از سجده بردار كه من تو را عذاب نمیكنم، و وعدهای كه دادهام به آن وفا خواهم نمود.
منبع: پایگاه اندیشه قم جهرمی زاده- گروه دین و اندیشه تبیان 7 دی 1389برچسب:, :: 22:58 :: نويسنده : حسین
درس معلّم به فرشته ها (1) ![]()
اشاره: از مسائلی که در داستان زندگی آدم ابوالبشر درخشندگی و اهمیت خاصی دارد، مسئله تعلیم اسما به اوست که وجه امتیاز وی از فرشتگان قرار گرفت و فرشتگان پس از مشاهده این حقیقت زبان به اعتراف گشوده و فضیلت و برتری او را پذیرفتند. اما اینکه آن اسمها چه بود و آدم چگونه آنها را فرا گرفت و چرا فرشتگان نتوانستند آنها را بیاموزند، چندان روشن نیست و پی بردن به حقیقت و راز آن، نیازمند بررسی و تعمّق بیشتری است. نویسنده در این مقال، کوشیده است ضمن تبیین راز برتری حضرت آدم از فرشتگان، از حقیقت أسماء پرده گشایی کند. شایان ذکر است در شماره آتی نوشتار حاضر، سوالاتی اساسی و شبهاتی چند پیرامون این حقایق مطرح و پاسخ خواهند یافت. در قرآن نیز تنها چند آیه به صورت کلی به این حقیقت اشاره دارد: آیاتی از سوره بقره (31 ـ 33)، که با صراحت بیشتر از این واقعیت سخن گفته است، آیه 85 سوره اسرا و آیات 1 ـ 4 سوره الرحمن. اما آیات سوره بقره: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسماء کلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِاسماء هَؤُلاء إِن کنتُمْ صَادِقِینَ؛؟31? و [خدا] همه [معانى] نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست مىگویید از اسامى اینها به من خبر دهید.» «قَالُواْ سُبْحَانَک لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّک أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکیمُ؛ 32 گفتند منزهى تو، ما را جز آنچه [خود] به ما آموختهاى، هیچ دانشى نیست تویى داناى حکیم.» «قَالَ یا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ و َمَا کنتُمْ تَکتُمُونَ؛?33 فرمود: اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ایشان را از اسماشان خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مىدانم و آنچه را آشکار مىکنید و آنچه را پنهان مىداشتید، مىدانم.» این آیات اولاً به تعلیم اسما به آدم و ثانیاً به عرضه آن بر فرشتگان و ناتوانی آنان از درک آن مربوط میشود. وقتی خداوند به فرشتگان اعلام کرد که میخواهم در زمین جانشین قرار دهم، آنها دو چیز را معیار دانسته و بر اساس آن، حکم به عدم صلاحیت آدم برای این امر کرده و گفتند: اینان فسادانگیز و خونریزند، بدینجهت شایسته خلافت الهی در زمین نیستند درحالیکه ما تسبیحگوی و تقدیسکننده توییم. خداوند در این آیات اشاره میکند که راز خلافت آدم این نیست که آنان خونریز نیستند، چون خونریزی و فساد را از نسل آدم نفی نفرمود و نیز عدم شایستگی فرشتگان برای خلافت این نیست که خدا را تسبیح و تقدیس نمیکنند، زیرا سخن فرشتگان را نیز نفی نکرده است، بلکه معیار برتری آدم و راز و رمز شایستگی او برای خلافت را تحمل و آگاهی او به چیزی میداند که فرشتگان تاب تحمل و استعداد درک آن را ندارند و آن اسمهایی است که غیب آسمان و زمین به حساب میآید و آگاهی بر چنین اسمها و حقایقی، سبب امتیاز آدم بر فرشتگان شده است. به دیگر سخن از این آیات فهمیده میشود که دایرمدار خلافت انسان، علم اوست؛ چون خداوند هم در پاسخ اجمالی به فرشتگان سخن از علم به میان آورده و فرموده است: «انی اعلم ما لا تعلمون»، و هم در مقام پاسخ تفصیلی، تعلیم اسما را مطرح کرده و استعداد آدم به درک آن را بر رخ فرشتگان کشیده و آنها را وادار کرده است، اعتراف کنند که چنین توانی ندارند. آیة الله جوادی آملی نیز گوید: «باید دید این نامهایی که دانستن آن سبب مزیت آدم بر فرشتگان شده، چه بوده که چنین اهمیتی داشته است. مراد از اسما، حقایق غیبی عالم است که به جهت نشانه خدا بودن بر آنها، اسم اطلاق میشود، حقایقی که دارای شعور و عقل و پوشیده در حجاب غیب و مخزون عندالله هستند و خود خزینه اشیای عالماند و به همین جهت دربردارنده همه چیزهایی هستند که در عالم وجود دارد، اعم از غیب و شهود.» ![]() و این بدان معناست که انسان کامل برای خلافت الهی، دارای خصوصیتی است که در فرشتگان نیست، چه او چیزهایی میداند که آنها نمیدانند و هر انسانی که عالمتر است، خلافت الهی را بهتر نمایان میسازد، البته هر علمی چنین ارزشی ندارد که معیار خلافت شود، بلکه علم به اسماست که چنین اثری دارد. بر همین اساس وقتی فرشتگان در جریان خلقت آدم، تسبیح و تقدیس را مطرح ساختند، خداوند در جواب آنان نفرمود: انسان نیز اهل تسبیح و تقدیس است، بلکه عالم بودن او را گوشزد کرد...؛ یعنی علم و معرفت است که از همه اسمها برتر است و به آنان بها میدهد، چنانکه ارزش عبادت نیز به علم و شناخت است، چون آنچه که باعث کمال عبادت میشود، خلوص است و آنچه سبب خلوص میگردد، معرفت است. پس خلیفة الله کسی است که یا بالفعل همه حقایق جهان را بداند و یا از استعداد اطلاع بر آن برخوردار و مظهر جمال و جلال الهی باشد، خلیفة الله کسی است که نه تنها معلم افراد بشر، بلکه معلم فرشتگان نیز باشد و چیزهایی به آنان بیاموزد، که نه تنها آنها را نمیدانند، بلکه جز به وسیله این معلم نمیتوانند به آنها دسترسی پیدا کنند، لذا فرشتگان پس از آگاهی از علم آدم بر اسما، به ناتوانی خود پی بردند.1 به قول حافظ:
شاعر دیگری گوید:
مراد از اسما چیست؟ در اینکه منظور از این اسمها چیست، اقوالى بیان شده است: صاحب تفسیر اطیب البیان میگوید: «مراد از علم اسما، مجرد شناخت لغت و الفاظ نیست، زیرا اولاً معرفت به لغات و الفاظ، از علوم جزئیه است و جزو کمالات نفسیه و علوم عقلیه نیست تا موجب مقام خلافت خدایى شود، ثانیاً منافى با کلمه «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکةِ» است، زیرا اگر مراد از اسما لغت و الفاظ باشد، مناسب این جمله نیست و نمیشود آن را بر دیگری عرضه کرد. ثالثاً اطلاق اسما بر الفاظ اصطلاح است والّا حقیقت اسم علامت و نشانه شیئى است؛ یعنى اسم چیزى است که به حقیقت اشیا دلالت داشته باشد. از سوی دیگر به قرینه ضمیر هُم در «ثم عرضهم» و «باسمائهم» و کلمه هؤلاء در «باسماء هؤلاء» معلوم میشود که اسما ذوى العقول هستند، از جن و انس و ملائکه یا تغلیب با ذوى العقول است و به قرینه الاسماء که جمع با الف و لام است و مخصوصاً با تأکید به کلمه کل، دلالت بر عموم موجودات از بدو خلقت تا انقراض آن دارد، بلکه میتوان گفت معرفت به اسما صفات الهیه، مثل علم قدرت حیات و عظمت کبریایى و غیر آنها و افعال الهى از قبیل خالقیت، رازقیت، رحیمیت، رحمانیت و علم به اسم اعظم الهى را شامل میشود.»3 در تفسیر نمونه، نیز گوید: «علم اسما چیزى شبیه «علم لغات» نبوده است، بلکه مربوط به فلسفه و اسرار و کیفیات و خواص آنها بوده است، خداوند این علم را به آدم تعلیم کرد تا بتواند از مواهب مادى و معنوى این جهان در مسیر تکامل خویش بهره گیرد، همچنین استعداد نامگذارى اشیا را به آدم ارزانى داشت تا بتواند اشیا را نامگذارى کند و هنگام نیاز با ذکر نام، آنها را بخواند و مجبور نباشد عین آن چیز را نشان دهد و این خود نعمتى است بزرگ، ما هنگامى به اهمیت این موضوع پى مىبریم که مىبینیم بشر امروز هر چه دارد به وسیله کتاب و نوشتن است و همه ذخایر علمى گذشتگان در نوشتههاى او جمع است، و این به خاطر نامگذارى اشیا و خواص آنهاست، وگرنه هیچگاه ممکن نبود علوم گذشتگان به آیندگان منتقل شود.»4 آیة الله جوادی آملی نیز گوید: «باید دید این نامهایی که دانستن آن سبب مزیت آدم بر فرشتگان شده، چه بوده که چنین اهمیتی داشته است. مراد از اسما، حقایق غیبی عالم است که به جهت نشانه خدا بودن بر آنها، اسم اطلاق میشود، حقایقی که دارای شعور و عقل و پوشیده در حجاب غیب و مخزون عندالله هستند و خود خزینه اشیای عالماند و به همین جهت دربردارنده همه چیزهایی هستند که در عالم وجود دارد، اعم از غیب و شهود.»5 فرمود: اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ایشان را از اسماشان خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مىدانم و آنچه را آشکار مىکنید و آنچه را پنهان مىداشتید، مىدانم.»
در مجمع البیان نیز اقوالی به شرح زیر در این باره نقل شده است: 1ـ قتاده میگوید: منظور از اسمها، معانى و حقیقت آنهاست، زیرا بدیهى است فضیلت در الفاظ و اسامى نیست، جز به اعتبار معنى و حقیقت. وقتى که اسرار و حکمت این نامها را خداوند بیان کرد، ملائکه اقرار کردند که علم و اطلاعى ندارند و اصولاً تا چیزى را خدا به آنها نیاموزد و نگوید، آنان نخواهند دانست. 2ـ ابن عباس و سعید بن جبیر و بیشتر مفسّران میگویند: منظور از نامها، نام تمام صنعتها، اصول و رموز کشاورزى، درختکارى و تمام کارهایى است که مربوط به امور دین و دنیا بوده و خدا به آدم آموخت. ![]() 3ـ برخى گفتهاند: نام تمام چیزهایى که خلق شده، یا نشده و یا بعداً آفریده خواهد شد، به او آموخت. 4ـ على بن عیسى میگوید: فرزندان آدم همه زبانهاى مختلف را از پدر آموختند و پس از تفرقه و پراکندگى، هر دستهاى به زبانى که عادت داشتند، تکلّم میکردند، ولى با این حال به همه زبانها دانا بودند تا زمان حضرت «نوح»، پس از طوفان، بیشتر مردم هلاک گشته و باقیمانده نیز متفرّق شدند و هر قومى، زبانى را که بهتر مىدانستند انتخاب نموده و بقیه زبانها را تدریجاً فراموش کردند. 5ـ از امام صادق(ع) سؤال شد که منظور از نامهایى که خدا به آدم آموخت چیست؟ فرمود: «نام زمینها، کوهها، درّهها، بیابانها و ...، در این هنگام نگاهش به فرشى که بر زمین گسترده شده بود و حضرت به روى آن قرار داشت افتاد و فرمود: حتى نام این فرش را نیز خدا به او آموخت»، و گفته شده که منظور از نامها، نام ملائکه و فرزندان خود آدم بوده است. برخى گفتهاند فواید، امتیازات و نامهاى حیوانات و اینکه از هر حیوانى چه کارى ساخته است را نیز خداوند به او آموخت. نحوه تعلیم خداوند به آدم چگونه بود؟ در این زمینه نیز نظرات مختلفی ابراز شده است: 1ـ خداوند این معانى و اسما را به قلب او الهام کرد و زبانش به آن معانى گویا شد که خود، اعجاز و خرق عادت بود. 2ـ او را به فرا گرفتن آن اسما وادار کرد. 3ـ اول بار، زبان ملائکه را به او آموخت و آدم با آن زبان بقیه زبانها را یاد گرفت. 4ـ خداوند اسمهاى اشخاص را به آدم آموخت، بدین ترتیب که خود آن اشیا را حاضر کرد و بعد، اسم و خاصیت هر یک را به او گفت.
چگونگی نشان دادن اسمها به ملائکه «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکةِ» در اینکه خداوند چگونه این اسمها را بر ملائکه عرضه نموده نیز، در میان مفسرین اختلاف است. در مجمع البیان، وجوهی ذکر میشود: 1ـ خدا معانى آن نامها را آفرید، به طورى که ملائکه آنها را دیدند. 2ـ آنچنان اشیا را در ذهن ملائکه روشن و مجسّم کرد که گویى آنها را میدیدند. 3ـ یک فرد از هر جنس و نوع را بر ملائکه عرضه داشت. و پس از آنکه خداوند موجودات را به آنان نشان داد و از آنها خواست که اسم و خاصیتشان را بیان کنند: «فَقالَ أَنْبِئُونِی بِاسماء هؤُلاءِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِینَ»، ملائکه نتوانستند و آدم توانست. به این ترتیب بر ملائکه روشن شد که آدم صلاحیت سکونت در زمین و خلافت آن را دارد. این مطلب بیشتر تأیید میکند که منظور از اسمها که خدا به آدم آموخت، همان شناسایى قوانین طبیعت، آباد کردن زمین، نشاندن درختها و مانند آن است که با زندگى در زمین سازگار میباشد.
ادامه دارد... نوشته ی: جعفر فکری فرآوری: شکوری-گروه دین و اندیشه تبیان
1. تفسیر تسنیم، ج 3 ص 162. 2. أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 392. 3. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 505. 4. تفسیر نمونه، ج 1، ص 176. 5 . تفسیر تسنیم، ج 3، ص 162.
منابع استفاده شده: مجمع البیان، ج 1 ص 81 . تفسیر نمونه، ج 1، ص 176. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج 4، ص 271. همان، ج 4، ص 796. مجادله (58) آیه 11. آل عمران (3) آیه 164 و جمعه (62) آیه 2. بحار الانوار، ج 1، ص 206. همان، ص177. همان، ص 167. همان، ص 204.
مسابقه ای که در آن "پیامبر" پیروز نشد ![]() اسلام تمرین كارهایى را كه دانستن و مهارت در آنها براى سربازان ضرورت دارد سنت كرده است مسلمانان به مسابقات اسب دوانى و شتردوانى و تیراندازى و امثال اینها خیلى علاقه نشان مىدادند، زیرا اسلام تمرین كارهایى را كه دانستن و مهارت در آنها براى سربازان ضرورت دارد سنت كرده است. بعلاوه خود رسول اكرم كه رهبر جامعه اسلامى بود، عملا در این گونه مسابقات شركت مىكرد و این بهترین تشویق مسلمانان خصوصا جوانان براى یاد گرفتن فنون سربازى بود. تا وقتى كه این سنت معمول بود و پیشوایان اسلام عملا مسلمانان را در این امور تشویق مىكردند، روح شهامت و شجاعت و سربازى در جامعه اسلام محفوظ بود. رسول اكرم گاهى اسب و گاهى شتر سوار مىشد و شخصا با مسابقه دهندگان مسابقه مىداد. رسول اكرم شترى داشت كه به دوندگى معروف بود، با هر شترى كه مسابقه داده بود برنده شده بود. كم كم این فكر در برخى ساده لوحان پیدا شد كه شاید این شتر از آن جهت كه به رسول اكرم تعلق دارد از همه جلو مىزند. بنابراین ممكن نیست در دنیا شترى پیدا شود كه با این شتر برابرى كند. تا آنكه روزى یك اعرابى بادیه نشین با شترش به مدینه آمد و مدعى شد، حاضرم با شتر پیغمبر مسابقه بدهم. اصحاب پیغمبر با اطمینان كامل براى تماشاى این مسابقه جالب، مخصوصا از آن جهت كه رسول اكرم شخصا متعهد سوارى شتر خویش شد، از شهر بیرون دویدند. رسول اكرم و اعرابى روانه شدند و از نقطهاى كه قرار بود مسابقه از آنجا شروع شود شتران را به طرف تماشاچیان به حركت درآوردند. هیجان عجیبى در تماشاچیان پیدا شده بود. اما برخلاف انتظار مردم، شتر اعرابى، شتر پیغمبر را پشت سر گذاشت. آن دسته از مسلمانان كه درباره شتر پیغمبر عقاید خاصى پیدا كرده بودند، از این پیشامد بسیار ناراحت شدند؛ خیلى خلاف انتظارشان بود. قیافه هاشان در هم شد. رسول اكرم به آنها فرمود: «اینكه ناراحتى ندارد، شتر من از همه شتران جلو مىافتاد، به خود بالید و مغرور شد، پیش خود گفت من بالا دست ندارم. اما سنت الهى است كه روى هر دستى دستى دیگر پیدا شود، و پس از هر فرازى، نشیبى برسد، و هر غرورى در هم شكسته شود.» به این ترتیب رسول اكرم، ضمن بیان حكمتى آموزنده، آنها را به اشتباهشان واقف ساخت. (1)
برگرفته از داستان راستان تنظیم شده توسط موسوی (1) .وسائل،ج 2/ص 274. 1 دی 1389برچسب:, :: 23:0 :: نويسنده : حسین
میكائیل آرى، جبرئیل خیر! ![]() در قرآن کریم می خوانیم: قلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنینَ (بقره/97) مَنْ كانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میكالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّلِلْكافِرینَ (بقره/98) آنها مى گویند: «ما با جبرئیل دشمن هستیم»! بگو: «كسى كه دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست; چرا كه) او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است; در حالى كه كتب آسمانى پیشین را تصدیق مى كند; و هدایت و بشارت است براى مؤمنان». كسى كه دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میكائیل باشد (كافر است; و) خداوند دشمن كافران است. آیات قرآن و شأن نزول هایى كه پیرامون آنها وارد شده است مى رساند كه جامعه یهود و یا لااقل یهود معاصر با پیامبر، جبرئیل را دشمن داشته و او را فرشته عذاب مى نامیدند تا آنجا كه درباره او مى گفتند كه خداوند به او دستور داده بود كه نبوت را در سلسله فرزندان اسراییل قرار دهد ولى او آن را به فرزندان اسماعیل داد و جمله «خان الأمین» كه نویسندگان جاهل و نادان به شیعه نسبت مى دهند مربوط به این گروه است كه او را به خیانت در عوض كردن محل نبوت متهم كرده و به عللى او را دشمن مى داشتند1 و به مودت میكاییل تظاهر كرده و به جبرییل عداوت مى ورزیدند. در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است ، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامى قوم اسرائیل معرفى شده است
شأن نزول: امین الاسلام، علامه طبرسی در تفسیر شهیر "مجمع البیان" در شأن نزول کریمه یاد شده می نویسد: از ابن عبّاس نقل كرده اند كه: هنگامى كه پیامبر گرامى(ص) وارد مدینه شد، گروهى از یهودیان فدك و پیشواى دینى آنان - «ابن صوریا» - به حضورش رسیدند و به پرسشهاى گوناگون پرداختند؛ ازجمله پرسیدند: اى پیامبر خدا! خواب شما چگونه است؟ پیامبر(ص) فرمود: به وقت خواب، دو چشم من به خواب عمیق مى روند، امّا در همانحال قلبم بیدار و هوشیار است. گفتند: شگفتا! ما در كتاب آسمانى خویش خوانده ایم كه خواب آخرین پیامبر خدا همینگونه است كه تو گفتى. و نیز پرسیدند: به ما بگو كه فرزند از پدر است یا مادر؟ پیامبر(ص) فرمود: هر دو. پرسیدند: چرا بعضى از كودكان به عموهاى خود شباهت دارند و برخى به داییهاى خویش؟ پیامبر(ص) فرمود: هركدام از نطفه زن یا مرد از دیگرى توانمندتر بود، كودك به آن سو شباهت پیدا مى كند. پرسیدند: اى پیامبر! همه را درست گفتى. اینك پروردگارت را به ما معرّفى كن. پیامبر(ص) با نام خدا سوره «قل هواللَّه» را خواند و براى آنان روشنگرى فرمود. «ابن صوریا» گفت: اى پیامبر خدا! ما آماده ایم به شما بعنوان آخرین پیام آور خدا ایمان بیاوریم. تنها یك پرسش دیگر مانده است. پیامبر(ص) فرمود: بپرسید. گفت: كدامیك از فرشتگان، پیام خدا را به شما مى رساند؟ پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل. «ابن صوریا» گفت: او دشمن ما است؛ اوست كه پیام جهاد و كشتار و سختیها را مى آورد. امّا میكائیل پیام آور آسایش و گشایش و راحتى است. اگر میكائیل آورنده وحى به سوى تو بود، ما به تو ایمان مى آوردیم؛ ولى اینك كه آورنده وحى جبرئیل است، به تو ایمان نخواهیم آورد. 2
ملت بهانه جو! ![]() بررسى شأن نزول آیه فوق انسان را بار دیگر به یاد بهانه جوئیهاى ملت یهود مى اندازد که از زمان پیامبر بزرگوار موسى (علیه السلام ) تا کنون این برنامه را دنبال کرده اند، و براى شانه خالى کردن از زیر بار حق هر زمان به سراغ بهانه اى مى روند. در اینجا چنانکه مشاهده مى کنیم : تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحى تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ مى کند ما ایمان نمى آوریم ، ما دشمن او هستیم اگر فرشته وحى میکائیل بود، بسیار خوب بود، ایمان مى آوردیم؟. از اینان باید پرسید مگر فرشتگان الهى با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل مى کنند یا از پیش خود چیزى مى گویند؟ آنها همانگونه اند که قرآن معرفى کرده لا یعصون الله ما امرهم : (هر چه خداوند دستور دهد همان را انجام مى دهند) (تحریم 6). به هر حال قرآن در پاسخ این بهانه جوئیها چنین مى گوید: (به آنها بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است ) (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله ). (قرآنى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند) (و هماهنگ با نشانه هاى آنها است ) (مصدقا لما بین یدیه ). (قرآنى که مایه هدایت و بشارت براى مؤ منان است ) (و هدى و بشرى للمؤ منین ). در حقیقت در این آیه سه پاسخ به این گروه داده شده است : نخست اینکه جبرئیل چیزى از نزد خود نمى آورد هر چه هست (باذن الله ) است . دیگر اینکه نشانه صدق از کتب پیشین در آن وجود دارد چرا که مطابق نشانه هاى آنها است . سوم اینکه محتواى آن خود دلیل بر اصالت و حقانیت آن مى باشد. آیه بعد همین موضوع را با تأکید بیشتر توأم با تهدید بیان مى کند و مى گوید: (هر کس دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد خداوند دشمن او است ، خدا دشمن کافران است ) (من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین ). اشاره به اینکه اینها قابل تفکیک نیستند الله ، فرشتگان او، فرستادگان او، جبرئیل ، میکائیل و هر فرشته دیگر، و در حقیقت دشمنى با یکى دشمنى با بقیه است . به تعبیر دیگر دستورات الهى که تکامل بخش انسانهاست از سوى خداوند بوسیله فرشتگان بر پیامبران نازل مى شود و اگر تفاوتى بین ماموریتهاى آنها باشد از قبیل تقسیم مسئولیت است نه تضاد در مأموریت ، آنها همه در مسیر یک هدف قرار دارند، بنابراین دشمنى با یکى از آنها، دشمنى با خدا است . كسى كه دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میكائیل باشد (كافر است; و) خداوند دشمن كافران است جبریل و میکال نام (جبریل ) سه بار، و نام (میکال ) یکبار در قرآن مجید، در همین مورد آمده است و از همین آیات استفاده مى شود که هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرب خدایند (در تلفظات معمولى مسلمین جبرئیل و میکائیل هر دو با همزه و یاء تلفظ مى شود، ولى در متن قرآن تنها به صورت جبریل و میکال آمده است ) جمعى عقیده دارند که (جبریل ) لفظى است عبرانى و اصل آن (جبرئیل ) به معنى (مرد خدا) یا (قوت خدا) است ( (جبر) به معنى (قوت یا مرد) و (ئیل ) به معنى (خدا) است ). به موجب آیات مورد بحث جبرئیل پیک وحى خدا بر پیامبر، و نازل کننده قرآن بر قلب پاک او بوده است ، در حالى که در سوره نحل آیه 102 واسطه وحى (روح القدس ) معرفى شده . ![]() و در سوره (شعراء آیه 191) مى خوانیم قرآن را روح الامین براى آن حضرت آورده ، ولى همانگونه که مفسران تصریح کرده اند: منظور از روح القدس و روح الامین همان جبرئیل است . ضمنا احادیثى در دست داریم که به موجب آنها جبرئیل به صورتهاى گوناگون بر پیامبر نازل مى شد و در مدینه جبرئیل غالبا به صورت دحیه کلبى که مردى بسیار زیبا بود بر آن حضرت نمایان مى گشت . از سوره نجم استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) جبرئیل را دو بار(به صورت اصلیش ) مشاهده کرد. در کتب اسلامى معمولا چهار فرشته مقرب خدا را جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل شمرده اند که از میان اینها جبرئیل از همه برتر است . در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است ، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامى قوم اسرائیل معرفى شده . بعضى از محققان مى گویند در منابع یهود چیزى که دلالت بر خصومت جبریل با آنها داشته باشد دیده نشده ، و این خود مؤ ید آن است که اظهار عداوت یهودیان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نسبت به جبریل یک بهانه بیش نبوده ، تا بوسیله آن از پذیرش اسلام سر باز زنند، چرا که در منابع مذهبى خودشان ریشه اى نداشته است . 3 علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان درباب کیفیت خواب پیامبر اکرم(ص) می نویسد: اینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چشمم میخوابد و قلبم بیدار است تنها در این حدیث نیامده ، بلکه احادیثى بسیار چه از عامه و چه از خاصه در این باب رسیده ، و معنایش این است که آنجناب با خوابیدن از خود بیخود نمیشده ، و در خواب میدانسته که خواب است ، و آنچه مى بیند در خواب ، مىبیند، نه در بیدارى . و این حالت گاهى در بعضى از افراد صالح پیدا میشود، و منشاء آن طهارت نفس و اشتغال بیاد پروردگار، و مقام او است ، علتش هم این است که وقتى نفس آدمى بر مقام پروردگار اشراف یافت ، این اشراف دیگر نمى گذارد از جزئیات زندگى دنیا و نحوه ارتباطى که این زندگى به پروردگار دارد غافل بماند، و این خود یکنوع مشاهده است که براى آنگونه افراد دست میدهد و ما از آن میفهمیم که آدمى در عالم حیات دنیوى در حال خواب است ، حال چه اینکه راستى بخواب هم رفته باشد، یا باصطلاح ما بیدار باشد، خلاصه آنکسى هم که در نظر ما فرورفتگان در مادیات و محسوسات ، بیدار است ، در نظر آن افراد هوشیار، خواب است. 4
نوشته شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان
1. منشور جاوید، ج3 2. «طبرسى» در «مجمع البیان» این حدیث را از «ابن عباس» نقل كرده و در كتب دیگر مانند: «تفسیر كبیر»، «المیزان»، «المنار» و غیر آن نیز (با تفاوت هائى) آمده است; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66 و 283، با اندكى تفاوت; «تفسیر امام حسن عسكرى(علیه السلام)»، ص 406 و 453. 3. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی 4. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه کریمه 1 دی 1389برچسب:, :: 22:20 :: نويسنده : حسین
کلینیک خدا
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ............ ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم.
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند: رنگین کمانی به ازای هر طوفان لبخندی به ازای هر اشک دوستی فداکار به ازای هر مشکل نغمه ای شیرین به ازای هر آه و اجابتی نزدیک برای هر دعا
نظر مراجع درباره خمس یارانه ها ![]() به گزارش تبیان و به نقل از خبرگزاری مهر تعدادی از مراجع عظام تقلید در قم نظرشان را پیرامون خمس یارانههایی که به حساب افراد واریز شده اعلام کردند. این نظرات در قالب طرح دو سئوال از سوی خبرنگار مهر و ارسال آن به دفاتر مراجع عظام تقلید (قبل از اعلام برداشت یارانهها از حساب) به صورت مکتوب جمعآوری شده و سئوالات طرح شده، خطاب به هر یک از مراجع تقلید بدین شرح است: همان گونه که مستحضرید یارانه نقدی از سوی دولت به حساب مردم واریز شده است اما هنوز حق برداشت از این مبلغ مهیا نشده است و با توجه به اینکه برخی عید غدیر را به عنوان سال خمسی در نظر گرفتند آیا در محاسبه خمس امسال باید این یارانه نقدی را در نظر بگیرند؟ و اگر برداشت این یارانهها پس از سال خمسی فراهم شود آیا به این مبالغ خمس تعلق میگیرد؟ آیتالله ناصر مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید در قم، در پاسخ به این سئوالات اظهار داشت: فعلا خمس ندارد و هر زمان قابل برداشت شد جزء درآمد همان سال محسوب میشود. آیتالله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی هم در پاسخ به این سئوالات گفت: با توجه به اینکه هنوز مبلغ مذکور در اختیار شما قرار نگرفته، از درآمد سال خمسی گذشته محسوب نمیشود و نسبت به سال آینده چنانچه این کمک به لحاظ استمرار و مقدار بتواند بخشی از مئونه زندگی را تأمین کند و در مئونه سال مصرف نشود باید خمس آن پرداخت شود. آیتالله حسین نوری همدانی از دیگر مراجع قم در پاسخ به این سئوالات نوشت: فرض سئوال خمس ندارد. آیتالله عبدالله جوادی آملی نیز در پاسخ شفاهی به خبرنگار مهر در قم اظهار داشت: این مبلغ فعلا خمس ندارد اما اگر زمانی قابل برداشت شد جزو درآمد همان سال به حساب میآید.
منبع خبر: مهر تنظیم: جهرمی زاده-گروه دین و اندیشه تبیان حتما ارزش خوندنشو داره
در صورت عدم نمایش تصاویر بروی لینک Show Pictures در بالای صفحه کلیک کنید
ایام محرم هم دوباره سررسید ولی نمی دونم چقدر در این روز ها حال و هوای اون رو درک کرده باشی
پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:( براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمىشود. جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص556)پس امیدوارم این محرم حزن رو توی دل پاکت حس کنی
می دونی شاید ما کمتر از بقیه از اماممون یادگرفته باشیم وقتی می بینیم کسایی مثل ونستان امریكایی و یا گاندی هندی در باره اون این طور میگن و از عقیدش حرف میزنن و شاید ما تنها مظلومیتش رو بدون در نظر گرفتن آزادگی و عقیده بزرگش دیدیم !!!!!!!!!!!!!!
ونستان میگه :تا وقتى مسلمانان مثلث جاودانهاى چون: قرآن كه تلاوت شود و پیامهایش پیروى گردند، كعبهاى كه قصد شود و ایجاد همدلى و وحدت كند و حسینى كه یاد شود و از او الهام گرفته شود دارند، هیچ كس قدرت نفوذ و تسلط كامل بر آنها را نخواهد داشت.
گاندی در باره نهضت عاشورا میگه :من زندگی امام حسین علیه السلام آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین علیه السلام پیروی کند.
با این حساب خیلی بده ما که اسممون شیعه امام حسینه یا بی تفاوت باشیم و یا اگر هم احساس مسئولیت داریم بدون مطالعه و تحقیق و درک عاشورا باشه، وای به حال ما که گاندی باید ادعای مرور عاشورا رو بکنه و مایی که شیعه آقا امام حسین هستیم عمق و مفهوم و هدف عاشورا رو درک نکرده باشیم
صدا؛ باز هم صدا... صدای سم اسبان و نعل سواران... صدای شیون و ناله و درد که آمیخته است با صدای قهقهه مستانه که آسمان را شرمنده این همه تیرگی کرده و سنگ را از سرسختی این همه قلب سنگین شده آب می کند. صدا؛ باز هم همان صداست. تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ میشنوی و سکوت می کنی یا اسبت را زین کرده و همراهی میکنی؟ می مانی یا می روی؟ میشنوی و می نشینی و سر بر آخور تزئین شده دنیوی یا اخروی خویش می کنی یا دنیا و اخری را پس می زنی و مولا را انتخاب می کنی؟ می مانی و مینشینی و قرآن و حدیث می خوانی و به دیگران یاد می دهی یا شمشیر می کشی و به یاری قرآن ناطق زمان خویش می شنابی؟ می مانی و می نشینی و جنگ دو جبهه حق و باطل را تحلیل می کنی یا حق را تشخیص داده و به یاری جبهه حق می شتابی؟ می مانی و می نشینی تا جنگ حق و باطل تمام شود و خون حق بر زمین بریزد تا قلم برداری و در رسای خون ریخته شده شعر و نثر بنویسی و تصویر کنی برای آیندگان یا قلم و دفتر بر زمین گذاشته و صف حق علیه باطل را مزین به حضور سربازی دیگر می کنی؟ چه میکنی؟ چه خواهی کرد؟ جای تو کجاست؟ امامت را یافته ای یا حیران امامی یا بی خیال شده ای؟! برای یاری امامت چه به کف آورده ای؟ با چه چیز به یاری اش می شتابی؟ صدا؛ باز هم صداست. باز هم صدا می آید. صدای اسبانی که برای آرایش جبهه راهی کربلا می شوند. صدای پوتین ها و چکمه ها و چکاچک شمشیرهاست. صدای هروله و همهمه است. بشتاب. سکوت جایز نیست. بشتاب... تا به شیهه نرسیده بشتاب!!!
این چند جمله رو هم برای یادگاری از امامت داشته باش :
:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند . :: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ . :: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد. :: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد . :: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود. :: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست. :: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد . :: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.
http://goo.gl/Q5x6e
مواظب دل پاکت باش و موفق و پیروز باشی
یا حسین
این ویژه نامه از طرف گروه دغدغه (http://groups.google.com/group/daghdaghe) برای شما ارسال شده است گوشه ای از فضایل و احوالاتاحترام به مادرابن خلّکان می نویسد: با این که مادر وی کنیز بوده، زین العابدین بسیار به ایشان محبت و نیکی می کرد تا آنجا که به ایشان گفتند: تو برترین مردمی هستی که به مادرت نیکی می کنی ولی چرا با وی سر یک سفره نمی نشینی؟ وی در پاسخ گفت: «از آن می هراسم که لقمه ای را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»79 عبادت ویمالک بن انس می گوید: علی بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند تا این که از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زین العابدین» می گویند.80 ابن عبد ربّه می نویسد: هنگامی که علی بن حسین آماده نماز می شد، لرزه عجیبی وجودش را فرا می گرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «وای بر شما! آیا می دانید که من در برابر چه کسی می خواهم بایستم و در برابر چه کسی می خواهم مناجات کنم؟!»81 ابی نوح انصاری می گوید: روزی منزل علی بن حسین در حالی که وی در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وی می گفتند: یابن رسول اللّه! آتش. ولی ایشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش کردند. به وی گفتند: چرا خود را نجات ندادی؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از این کار بازداشت.»82 ابن سعد می نویسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهره اش زرد می شد. علت امر از ایشان سؤال شد، فرمود: «آیا می دانید در برابر چه کسی می خواهم بایستم؟!»83 مالک بن انس می گوید: هنگامی که علی بن حسین احرام می بست، لبیّک اللّهمّ لبیّک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد.84 امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. هنگام وفات گریان بود، به او گفتم: چرا گریه می کنید؟ پدرم فرمود: «ای فرزند! در روز قیامت هیچ ملک مقرّبی و هیچ نبیّ مرسلی باقی نمی ماند مگر این که خواست و مشیّت خداوند بر آنها حاکم است؛ اگر بخواهد، عذاب می کند و اگر بخواهد، می بخشد.»85 همچنین امام باقر علیه السلام می فرماید: هنگامی که سخن از مرگ و آخرت به میان می آمد، پدرم آنقدر گریه می کرد که از گریه ایشان تمامی اطرافیان می گریستند.86 طاووس می گوید: شنیدم علی بن حسین در سجده چنین می گفت: عُبَیدُکَ بفنائک مسکینک بفنائک فقیر یاربّ سائلک بفنائک. طاووس می گوید: این جملات را حفظ کردم و هرگاه به مشکلی بر می خوردم و این دعا را می خواندم، مشکلم حل می شد.87 زید بن اسلم می گوید: یکی از دعاهای علی بن حسین این است که: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم می کنند.»88 کمک به فقراابو حمزه ثمالی می گوید: علی بن حسین شبانه مقداری غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکی شب به صورت مخفیانه به فقرا می رساند و می فرمود: «صدقه ای که در تاریکی شب داده شود، غضب خداوند را خاموش می کند.»89 امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و می فرمود: «خداوند، مؤمن گنه کارِ پشیمان را دوست دارد.»90 محمد بن اسحاق می گوید: مردم مدینه زندگی می کردند و نمی دانستند معاش آنها از کجا تأمین می شود؛ اما با رحلت علی بن الحسین غذای شبانه آنان قطع شد.91 شیبة بن نعامة می گوید: بعد از وفات علی بن حسین فهمیده شد 100 خانوار را در مدینه اداره می کرد.92 با این حال، امام سجاد علیه السلام یک درهم نیز از بیت المال برای خود استفاده نمی کرد.93 عمر بن ثابت می گوید: هنگامی که علی بن حسین رحلت کرد، روی کمر آن حضرت پینه های زیادی بر اثر حمل غذا برای فقرا دیده شد.94 حلم و کرمعبدالرّزاق می گوید: کنیز علی بن حسین در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتی به کنیز نگاه کرد، کنیز گفت: خداوند متعال می فرماید: «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز در ادامه گفت: «والعافین عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. کنیز در ادامه گفت: «واللّه یحبّ المحسنین»امام فرمود: برو تو آزاد هستی.95 به یاد کربلاامام باقر علیه السلام می فرماید: از پدرم درباره بسیار گریستن وی سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نکنید، یعقوب علیه السلام یکی از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وی (یوسف) گریست تا چشمانش سفید شد در حالی که نمی دانست زنده است یا مرده؛ اما من دیدم چهارده نفر از اهل بیت ما را در ظهر عاشورا ذبح می کردند، آیا ناراحتی و اندوه آنان از قلب من بیرون خواهد رفت؟!»96 نتیجهآنچه که از میان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پیرامون امام سجاد علیه السلام مطرح شده، ایشان یکی از شخصیت های بی نظیر و برجسته فقهی، اخلاقی در دوران خویش بوده که این نکته در کلام شمس الدّین ذهبی کاملاً مشهود است. وی امام را به خاطر جایگاه والای علمی، اخلاقی، تدبیر و دوراندیشی، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمین می داند: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله.»97 ادامه مطلب ... امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت
12 آذر 1389برچسب:آداب دعا کردن , زمان استجابت دعا , حدیث درباره دعا , آیات دعا , :: 7:32 :: نويسنده : حسین
دعاها کلاس درس آفت شناسی ـ پـیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله آفت زیركى خودستایى است ، آفت شجاعت تعدى ، آفت گذشت مـنـت ، آفـت زیبایى غرور، آفت عبادت سستى ، آفت سخن گفتن دروغ ، آفت علم فراموشى ، آفت بردبارى سبكسرى ، آفت شرافت خانوادگى فخر فروشى و آفت بخشندگى اسراف است . ـ آفت دین ، خواهشهاى نفسانى است . ـ امـام عـلى علیه السلام هر چیزى آفتى دارد، آفت علم فراموشى است ، آفت عبادت ریا، آفت خرد خـودپسندى ، آفت نجیب زادگى تكبر، آفت زیركى خودستایى ، آفت بخشندگى زیاده روى ، آفت شرم و حیا ناتوانى ، آفت بردبارى خوارى و آفت نیرومندى زشت گفتارى و بدكردارى . ـ ترس آفت است . ـ هوس آفت خردهاست . ـ آفت ایمان شرك است . ـ آفت یقین شك است . ـ آفت نعمتها ناسپاسى است . ـ آفت طاعت نافرمانى كردن است . ـ آفت بزرگ زادگى تكبر است . ـ آفت هوشمندى حیله گرى است . ـ آفت عبادت ریاست . ـ آفت سخاوت منت گذارى است . ـ آفت دین بدگمانى است . ـ آفت خرد پیروى از خواهشهاى نفسانى است . ـ آفت بلندپایگى موانع قضا و قدر است . ـ آفت نفس شیفتگى به دنیاست . ـ آفت مشورت درهم شكستن آرااست . ـ آفت شاهان بدرفتارى است . ـ آفت وزیران بدسگالى است . ـ آفت دانشمندان جاه طلبى است . ـ آفت زمامداران بى سیاستى است . ـ آفت ارتش سرپیچى از فرماندهان است . ـ آفت ریاضت كشیدن چیره شدن عادت است . ـ آفت رعیت نافرمانى كردن است . ـ آفت پارسایى كمى قناعت است . ـ آفت قاضیان طمع است . پـیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله آفت زیركى خودستایى است، آفت شجاعت تعدى، آفت گذشت مـنـت ، آفـت زیبایى غرور، آفت عبادت سستى، آفت سخن گفتن دروغ، آفت علم فراموشى، آفت بردبارى سبكسرى، آفت شرافت خانوادگى فخر فروشى و آفت بخشندگى اسراف است ـ آفت اشخاص عادل كمى پارسایى است . ـ آفت (شخص ) شجاع از دست دادن دوراندیشى و احتیاط است . ـ آفت قدرتمند ناتوان شمردن دشمن است . ـ آفت بردبارى خوارى است . ـ آفت بخشش معطل كردن است . ـ آفت صرفه جویى بخل است . ـ آفت هیبت و شكوه شوخى است . ـ آفت جستن موفق نشدن است . ـ آفت كشوردارى سستى در حمایت از كشور است . ـ آفت ریاست ، فخر فروشى است . ـ آفت بازگو كردن (حدیث یا هر سخنى ) دروغ نقل كردن است . ـ آفت علم ، عمل نكردن بدان است . ـ آفت عمل نداشتن خلوص است . ـ آفت بخشندگى نادارى است . ـ آفت توده مردم عالم بدكردار است . ـ آفت دادگرى ستمگر زورمند است . ـ آفت آبادانى ستمگرى فرمانرواست . ـ آفت قدرت خوددارى از نیكوكارى است . ـ آفت خرد، خودپسندى است . ـ آفت سخن ، دروغ گفتن است . ـ آفت كارها ناتوانى كارگزاران است . ـ آفت آرزوها رسیدن اجلهاست . ـ آفت وفادارى ، پیمان شكنى و بدعهدى است . ـ آفت دوراندیشى ، كار از كار گذشتن است . ـ آفت امانت ، خیانت است . ـ آفت فقیهان ناخویشتندارى (از بدیها) است . ـ آفت بخشش ، ولخرجى است . ـ آفت معاش ، سؤ مدیریت است . ـ آفت سخن گفتن ، پرگویى است . ـ آفت توانگرى زفتى است . ـ آفت آرزو، اجل است . ـ آفت نیكى همدم بد است . ـ آفت قدرت ، ستمگرى و سركشى است . ـ سرآمد آفتها شیفتگى به لذتها (وخوشگذرانى ) است . ـ بدترین آفت خرد، خود بزرگ بینى است . منبع: میزان الحکمه، ج1 شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان شش نصیحت جبرئیل علیه السلام
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |